نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
rId6
- یادم هست که حبیب در سال دوم راهنمایی مشغول تحصیل بود که پیش پدرم رفت و گفت که دیگر درسم را نمی خوانم و می خواهم وارد بسیج شوم هر چه پدر و مادرم به او اصرار کردند که این کار را انجام ندهد قبول نکرد و به پایگاه بسیج رفت و بعد از چند وقت به جبهه رفت و شهید شد .
- مادر بزرگم حبیب را در خواب دیده بود و برای ما تعریف کرد که در یک باغ سر سبز و زیبا با گل های رنگارنگ و درختان پر از میوه او را دیده است که حبیب به مادر بزرگم گفته اصلا ناراحت نباشید جایم خیلی خوب است و یک قصر هم دارم به مادرم بگویید برایم گریه نکند چون این جا به من خورده می گیرند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6975منبع سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضا==پانویس==<references/>
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6975= ردهها =={{ترتيبپيشفرض:حبیب_الله_حسینی_زین_آباد}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان گناباد]]