بسم رب الشهداء والصدیقین
زمانی که بچه بودم پدرمومیدیدم که با دیدن عکس شهدا و یا حتی مستند کوتاهی از شهدا گریه میکرد.
وقتی ازش میپرسیدم که بابا چرا گریه میکنی میگفت چون همه دوستام رفتن و من جا موندم.پدرم همیشه شهدا رو به من معرفی میکرد اینکه برای چی جنگیدن اینکه چرا از آرزوهاشون گذشتن از خانواده هاشون گذشتن .همیشه برام سوال بود که چرا پدرم انقد روی شهدا حساس هست و انقدر به من تاکید میکنه که یاد وخاطره شهدا رو زنده نگه دارم.
این سوال سالیان سال ذهن منودرگیر کرده بود تا زمانی که بزرگتر شدم جواب سوالمو پیدا کردم
حالا میفهمم که الگوی شهدا امام حسین ع بوده و شهدا ادامه دهنده راه امام حسین ع و حضرت فاطمه س هستند .حالا میفهمم که چرا دشمن با این همه ابهتی که توی جهان داره از بسیج وبسیجی میترسه از جوان های انقلابی میترسه چون همه ی ما بچه های انقلاب و ثمره خون های ریخته شده شهدای مظلوم8سال دفاع مقدس هستیم همان هایی که توی سخت ترین شرایط جبهه رو خالی نکردن وتا آخرین قطره خونشان با دشمن جنگیدن و اجازه ندادن هیچ حروم زاده ای به زنان ودختران کشورم چپ نگاه کنند ...همان هایی که جنگیدن تا هیچ چادری خاکی نشه... و این راه هنوز هم ادامه داره ...انقلابی های دهه هفتاد که کیلومتر ها دورتر از خاک وطن میجنگن که حتی دشمن فکر رسیدن به کشور عزیز اسلامی رو نداشته باشه....کیلومترها دورتر ازخاک وطن میجنگن و مظلومانه به شهادت میرسند
و این انگیزه ای میشود برای من نوعی که با کمترین امکاناتی که در اختیارم هست راهشون رو ادامه بدم
من یک دخترم یک دختر که همه اورا ظریف و احساسی میخوانند
آری من یک دخترم ولی با همه احساسی وظریف بودنم محکم پای ارزش های انقلاب و شهدا میمانم و تا جانی هست لحظه ای دریغ نخواهم کرد
<<از چادرم دست نمیکشم چون کسی سرخی خونش را به سیاهی چادرم امانت سپرده است>>
من یک انقلابی ام یک دهه هفتغادی که تا اخرین نفسم از شهدا ورهبر و انقلابم دفاع خواهم کرد
من یک دخترم و با دیدن حتی عکس رهبرم ناخودآگاه اشک هایم سراریز میشوند
.....رهبرم .....
عکست را هر روز مرور میکنم
تانکند یادم برود
برای لبخند چه کسی میجنگم....
به عکست خیره میشوم و نگاهم در نگاهت گره میخورد...
انگار تمام دلخوشی ام تو هستی....