ویرایش‌ها

شهید غلامحسین افشردی

۹ بایت اضافه‌شده، ‏۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۲۸
/* خاطرات */
عصر بود که از شناسایی آمد. انگار با خاک حمام کرده بود. از غذا پرسید، نداشتیم. یکی از بچه‌ها تندی رفت از نزدیکی شهر چند سیخ کوبیده گرفت کباب‌ها را که دید داد زد: «این چیه؟» زد زیر بشقاب و گفت: هرچی بسیجی‌ها خوردن، از همون بیار. نیست، نون خشک بیار. <ref name="serajnet" />
* === اخلاص و کوشش ===
بدون مقدمه اومد جلو و گفت :
۲۱۹
ویرایش