ویرایش‌ها

شهید مرتضی آوینی

۱٬۵۵۸ بایت حذف‌شده، ‏۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۳
/* خاطرات مرتبط با شهید مرتضی آوینی */
http://www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=4428
 
 
 
 
خانم زهرا (س) گفت: با بچه من چه کار داری؟
 
من یکی وقتی سر چند شماره از مجله سوره نامه تندی به سید نوشتم که یعنی من رفتم و راهی خانه شدم. حالم خیلی خراب بود. حسابی شاکی بودم. پلک که روی هم گذاشتم «بی بی فاطمه» (صلوات الله علیها) را به خواب دیدم و شروع کردم به عرض حال و نالیدن از مجله، که «بی بی» فرمود با بچه من چه کار داری؟ من باز از دست حوزه و سید نالیدم، باز «بی بی» فرمود: با بچه من چه کار داری؟ برای بار سوم که این جمله را از زبان مبارک «بی بی» شنیدم، از خواب پریدم. وحشت سراپای وجودم را فرا گرفته بود و اصلا به خود نبودم تا اینکه نامه ای از سید دریافت کردم. سید نوشته بود: «یوسف جان ! دوستت دارم. هر جا می‌خواهی بروی، برو! هر کاری که می خواهی بکنی، بکن! ولی بدان برای من پارتی بازی شده و اجدادم هوایم را دارند» دیگر طاقت نیاوردم و راه افتادم به سمت حوزه و عرض کردم سید پیش از رسیدن نامه‌ات خبر پارتی‌ات را داشتم و گفتم آنچه را آن شب در خواب دیده بودم.
 
راوی: یوسفعلی میرشکاک
 
 
 
===داد زد: خدا لعنتت کند===
۲۱۹
ویرایش