|خانواده =
}}
== زندگینامه ==
[[شهید احمد خادمی]] در [[زادروزهای ۱۸ شهریور|هجدهم شهریورماه]] ۱۳۴۲ در شهرستان [[ارسنجان]] به دنیا آمد. پدرش غلامحسن نام داشت. جانشین [[گردان حمزه سیدالشهداء لشگر ۱۹ فجر|گردان حمزه سیدالشهداء]] [[لشگر ۱۹ فجر]] بود. در [[الگو:شهدای ۱۴ بهمن|چهاردهم بهمنماه ۱۳۶۵]]، بر اثر اصابت گلوله [[سیمینف]] به سر در [[شلمچه]] به شهادت رسید. پیکرش را در زادگاهش به خاک سپردند.
== زندگینامه وصیت نامه==== خاطرات ==== آثار ===== *وصیت نامه اول ===
بسمه تعالی ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
۶۲/۰۱/۲۳ خادمی احمد
=== *وصیت نامه دوم ===
بسم الله الرحمن الرحیم ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون گمان نکنید آنان که درراه خدا جنگ میکنند و کشته میشوند مردهاند بلکه آنان زندهاند و د رنزد خدایشان روزی میخورند.
با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب این روشنگر اسلام فقاهتی و این خورشید فروزان اسلام محمدی (ص) خورشید که از مشرق زمین طلوع نمود وسیاهی حاکم برمغرب زمین را درتجلی نابودی قرارداد سلام و درود برتمامی شهیدان از صدراسلام تاکنون از هابیل تا علی ازعلی تا حسینواز حسین تا تمامی شهیدان جنگ تحمیلی و بادرود برقایم مقام رهبری امید تمامی مستضعفان اسلام و جهان سلام برتمامی خانوادههای عزیزان شهدا واسرا و مفقودین مجروحین و جانبازان آنانی که ثمره زندگانی خودرا درراه اسلام عزیز هدف رگبار گلولههای دژخیمان قراردادند و آنها را روانه میدانهای جهاد حق نمودند و سلام برتمامی امت اسلام شیرمردان و شیرزنان آری حالکه دیگر مأموریتی عظمی عزم میدان نمودم و چکمه رزم و مردانگی رابر پای نهادم برخوددیدم که چند سطری وصیت بنگارم باشد که با اهمیت دادن به این مسائل ذکر شده روح مرا شاد نمایید خداوندا ترا به تمامی مقربان درگاهت قسم میدهم که این وجود مرا به تباهی مبدل مکن و در آ ین راه مقدس آنچنان برآن بگذار که فردایی نه چندان دور درپیش حسین بن علی (ع) و قاسم بن حسن (ع) شرمنده نباشم حال که نور عظیم شهادت برمن نازل شد و من نیز به این ندای حق لبیک گفتهام و به وادی سرکوی دوست هجرت نمودهام بدانید آری تمامی انسانها بیدار بدانید که من زنده شدم پیروز شدم برتمامی جهات کفرومعصیت بردو جبهه اصلی نفس و دشمنان آری از هیچ به همه چیز ازنیستی به هستی رسیدم و به تمامی آمال دنیا دست رد زدم وافتخار مینمایم که درپای ورقی که درسال ۱۳۶۱ در جهت پذیرش درسپاه اسلام امضاء نموده بودم که هما ن امضاء خون بود وفای نمودم وبرشما برادران است که قدری از خون مرا برروی پرونده پذیرش من بکشید که بدانند وفای بعهداز خواص جوانمردان است من دراین دنیای پرزرق وبرق هیچ چشم داشتی نداشتم ولی هر چه دارم حال که جزء اموال من است تعلق به پدرومادرم دارد امام ای امت اسلام شما را به خدا قسم درتمامی کارهایتان خداوند را د رنظر بگیرید و بدانید که خداوند شما رادرتمامی لحظات میبیند و هر گز برگی بدون توجه حضرت حق از درخت نخواهد افتاد همچنانکه خود در قران کریم میفرماید الم یعلم بان الله یری و دیگر درتمامی کارها زندگی تقوی را پیشه خودسازید که تنها تقوی الهی است که انسان را برسرمنزل مقصود میرساند وانسان را رستگار مینماید و دیگر درجهاد سستی نکنید ود رجنگ سستی نکنید زیرا جنگ محکی است که مرد را ازنامرد جدا میسازد بدانید اگرمرگ فرارسد چه درمیدان رزم باشی وچه درحال عیش ونوش و چه در حال کار تورا بهآغوش گرم خواهد گرفت از مرگ نهراسید زیرا این مرگ نیست این زندگی است شهادت مرگی نیست به مشابه آب نوشیدن درمیان جزیره بی آب و علف است آری رفتن به جبهه کمکم به اسلام است حال که تمامی جهان آمادهاند تا احکام دین مبین اسلام را بپذیرند و شما نیز در لحظات آخر پیروزی بسر میبرد سلاحهارا برزمین مگذارید سلاحها را برآغوش بفشارید و گلولههای ضربه آتش را برسردشمنان اسلام فرود آورید بدانید که خداوند شمارا کمک خواهد کرد چنانکه خود میفرماید ان تنصرالله ینصرکم ویثبت اقدامکم دین خدا را یاری کنید تا خداوند یاری کند شمارا و اماشما ای پدرومادر وخواهران وبرادرانم می دانم که چشم انتظار من بودید تا مرا درحجله دامادی ببینید اما من شمارا دوست داشتم و دارم اما خداوند را بیشتر از شما . پس شما مرا حلا ل کنید و بدانید که من به حجله حق رفتم ودرآن شب گلولهها همانند شیرینی وزوزه آنها برسر من کلمی زند با خون حنا بستم و لباس دامادیام لباس رزم برعلیه دشمنان اسلام بود خاطری آسوده دارم که شما درآخرت با روی سفید دیدار خواهم کرد آری پدر ومادردر این مدت ۲۳ سال عمر حقیر برپای من چه زحمتها که نکشیدید بدانید زبان من قاصر از گفتن و قلم توان وصف آنان را ندارد و امابدانید اگر حلالیت شما نباشد این رزم شبانه وروزانه من هیچ است پس شمار آ بریگانه غایب قسم برمهدی (عج) زهرا قسم که مرا حلال کنند ونیز شما تمامی دوستان وآشنایان و اقوامدر آخر از شما اهالی روستای صالح آباد میخواهم که قدری به احکام اسلام نگریسته وتعمق کنید وسلاح برزمین افتاده شهیدان را بردارید بدانید فردای قیامت شمارا باز خواست خواهند کرد و اما شما ای قشر روشنفکر ودانشجو ودانش آموز ان به پیش درجهت خنثی نمودن تمامی تبلیغات مسمومانه دنیا دنیایی که مارا ازنظر فرهنگ غنی اسلام تحت فشار قرار داد بخوانید درسهای خودرا نه تنها درسهای محوله کلاسی را تمام جهات درجهت مختلف فقهی دینی وسیاسی مذهبی اطلاعات مورد لزوم را به دست آورید تااینکه یک جوجه کمونیست شمارا پای سئوالی گنگ نکشند واما شما ای کشاورزان عزیز بکارید زیرا ننگ است برای ما که بخواهیم از کشوری دیگر آذوقه خودمان را بگیریم ای هنرمندان هنرهای خودرا نشان دهید و بکاربندید زیرا امروز تمامی جهان از هر طریقی در نظر دارد تا اسلام را تحت فشارقراردهند واما شما ای خواهران من ای کسانی که اسطوره مقاومت و حجاب و تجلی نور اسلام دراین کشور اسلامی هستید از تمامی جهات مسائل اسلام را درنظر بگیرید حجاب شما که زینت شما میباشد را رعایت کنید ونیزدرخواندن درسها کوتاهی ننمایید واما شما ای همرزمان من این پاسداران ای لبیک گویان به ندای حق درتمامی کارها آینده جمال یکدیگر باشید و نیز همدیگر را درکار ها راهنمایی نمایید و بامردم با متانت و تأنی برخورد نماییدباشد که خداوند تمامی ما راموردعفو علو درجات خود را شامل حال یکایک ما قرار دهد درآخرازتمامی امت حزب الله دوستان و آشنایان واقوام درخواست مینمایم که مراحلال نمایند ونزهمه شما را حلال نمودم واگر کسی ازمن طلبی دارد تقاضا مندم به پدرم رجوع کند و دریافت نماید وبدانید که من در فردای قیامت توان دادن حتی یک هزارم درهم را ندارم پس هرکس حقی دارد به منزل رجوع شود وحقیر را درقبرستان اصلی دهکده که جایش را گفتهام دفن نمایند ۶۵/۱۰/۱۵ احمد خادمی
== نگارخانه ==
</gallery>
== جستارهای وابسته ====*منابع ==
<references/>
== *ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:خادمی - احمد}}
[[رده: شهدا]]