[[شهید صاحبعلی فیضی ]]فرزند مصطفی در سومین روز خرداد ماه سال 1345 در شهر رضی از توابع شهرستان مشگین شهر در خانواده ای با صفا و با ایمان و مستضعف طفلی پا به عرصه هستی گذاشت که پدرش او را صاحبعلی نام نهاد پدر صاحبعلی کشاورزی زحمت کش بود که در خواب دیده بود صاحب فرزند پسر شده است به همین دلیل مژدگانی داد و قربانی کرد .
چند سالی بیش نداشت که به همراه پدرش به مسجد می رفت و کفش های نمازگزاران را جفت می کرد و می گفت من سرباز هستم در ماه محرم زنجیر و سینه می زد علاقه خاصی به [[امام حسین ( ع ) ]] داشت به همراه نمازگزاران به رکوع و سجود می رفت و دستانش را به سوی آسمان دراز می کرد که از همان ابتدا درک کرده بود که باید با خدای خویش راز و نیاز کند .
اوقات فراغتش را به [[مسجد ]] می رفت و نماز جماعت می خواند و [[قرآن ]] تلاوت می نمود و با دوستانش به ورزش هایی مثل فوتبال و والیبال می پرداخت در همه کارها به همسایه ها کمک می کرد و می گفت وقتی خداوند این چنین خواسته است ما نباید سر پیچی کنیم و از زیر بار مسئولیت فرار کنیم باید بمانیم و به گفته خداوند عمل کنیم تا حداقل چیزی برای آن دنیا با خود ببریم و این میسر نمی شود مگر با عنایت خداوند و ایمان قوی .
با آغاز [[جنگ تحمیلی ]] وی که عاشق امام و جبهه بود اما فرصت رفتن به جبهه را پیدا نکرده بود وقتی زمان خدمت سربازی وی فرا رسید داوطلبانه در تاریخ 1364/02/15 به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و از عاشقان مخلص حق شد و به ایفای وظیفه پرداخت و در آخرین باری که به مرخصی آمده بود به همسرش وصیت می کند که فرزندش ادامه تحصیل دهد و خداوند به من توفیق دهد که عشق به زن و فرزند مانع از این نشود که من در انجام وظیفه ام کوتاهی کنم برایم گریه نکنید و اسلام را دعا کنید .
نحوه شهادت وی را همرزمانش چنین نقل می کنند : در منطقه [[پیرانشهر ]] هنگام غروب که آسمان تمام شده و در سنگر ها به آب نیاز ضروری بوجود آمده بود و آوردن آب بهایش به خطر انداختن جان بود اما صاحبعلی برای آوردن آب جان خود را نثار دیگر رزمندگان کرد . موقع آوردن آب دشمن وی را محاصره می نماید و وی در اثر این درگیری در سن 19 سالگی در تاریخ [[1364/06/24 ]] در [[پیرانشهر ]] با اصابت [[تیر ]] بر شکم در درگیری با نیروهای [[ضد انقلاب ]] دموکرات در آغوش همسنگران خود به لقاء الله شتافت و پیکر پاکش در روستای زادگاهش رضی به خاک سپرده شد .