ویرایش‌ها

شهیدعلی صیاد شیرازی

۴٬۵۷۰ بایت اضافه‌شده، ‏۱۶ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۰
#تغییر_مسیر [[پرونده:Index.jpg|500px|بی‌قاب|وسط]]==خاطرات== *نمی خواهم معامله کنم بهش زمین داده بودند.نامه نوشته بود که نمی خواهم، می ترسم آخرتم را با گرفتن این زمین معامله کنم. باهاش صحبت کردند؛ که قانعش کنند. گفتند: شما که تنها نیستی. خونواده ت هم هستن. اوناهم حق دارن. حرف گوش کن. این زمین رو بگیر و بساز. یعنی یه خونه هم سهم تو نمی شه ؟ طلاهای خانمش را فروخت و با قرض از این طرف و آن طرف، پول جورکرد. اسکلت خانه که عَلَم شد، دوباره نامه داد که نمی خواهم. نمی خواهم آخرتم را با دنیا معامله کنم. دوباره آمدند. همان حرف ها وصحبت ها. <ref>یادگاران، جلد 11 ص 60</ref> *سوره ی والعصر پدرم خيلی زيبا و مؤثر به ما تذکر می داد. دعوا کردنش هميشه غير مستقيم بود؛ يعنی اصلا دعوا نمی کرد و سرمان داد نمی کشيد.وقتی کار اشتباهی می کرديم، صدايمان می کرد و ما را می برد توی اتاقش. می نشستيم کنار هم.بابا سوره ی والعصر را می خواند. حالا من دل توی دلم نبود که من چی کار کردم!؟آن قدر زيبا و با ادب حرف می زد که به خودم قول می دادم ديگر اشتباهم را تکرار نکنم.<ref>به رنگ صبح، ص۴۴</ref>  *رضایت ولی قرار بود صبح روز عید برود به خدمت آقا و درجه ی سرلشگری اش را بگیرد…همه تبریک گفتند , خودش میگفت :درجه گرفتن فقط ارتقای سازمانی نیست ، وقتی آقا درجه را روی دوشم بگذراند حس میکنم ازم راضی هستند…وقتی ایشان راضی باشند…امام عصر (عج) هم راضی اند ،همین برایم بس است  *صبح روز بعد از خاکسپاری خانواده اش نماز صبح را خواندند و از آن طرف رفتند بهشت زهرا(س) ، سر قبر صیاد . اما پیش از آنها کسی دیگری هم آماده بود. حضرت آقا که گفت « دلم برای صیادم تنگ شده ، مدتی است ازش دور شده ام . »<ref>سایت آوینی</ref> *پند نامهاگر امام بفرمایند لباسهایت را بکن یا درجه گروهبان سومی بزن، به خدا این کار را بدون کمترین ناراحتی انجام خواهم داد. *بدون بسم اللهاوایل جنگ بود . در جلسه ای بنی صدر بدون « بسم الله » شروع کرد به حرف زدن ، نوبت که به صیاد رسید به نشانه ی اعتراض به بنی صدر که آن زمان فرماده کل قوا بود ، گفت :« من در جلسه ای که اولین سخنرانش بی آنکه نامی از خدا ببرد ، حرف بزند ، هیچ سخنی نمی گویم . »<ref>سایت آوینی</ref> *دعای قنوت نمازش این بود: ( اللهم احفظ قاعدنا الخامنه ای )  *مناجات پرودگارا رفتن در دست توست ، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی میدانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار بدهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم.  *هدیه سرهنگ گفتند منزل جناب سرهنگ شیرازی؟دلم هُری ریخت، گفتم برایش اتفاقی افتاده.گفتند جناب سرهنگ براتون پیغام فرستاده، بعد یه پاکتی بهم دادند.اومدم تو حیاط و بازش کردم دیدم یه انگشتر عقیق با یه نامه س که نوشته:برای تشکر از زحمتای تو ، همیشه دعات میکنم.از خوشحالی اشک تو چشام جمع شد. راوی: همسر شهید علی صیاد شیرازی]]<ref> خدا می خواست زنده بمانی ص 21</ref> == گالری تصاویر == <gallery>photo_2019-12-06_19-43-34.jpgphoto_2019-12-14_18-19-54.jpgphoto_2019-12-22_19-31-11.jpgphoto_2019-12-22_19-31-16.jpgphoto_2019-12-22_19-31-20.jpgphoto_2019-12-22_19-31-25.jpg</gallery> ==پانویس==<references/>
۳۳۲
ویرایش