ویرایش‌ها

شهید داریس عبدالجبار

۷۳ بایت اضافه‌شده، ‏۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۹
/* زندگینامه */
یک مدتی در کشتیرانی کار می کرد قبل از اینکه مغازه بزند و شب ها آنجا نگهبانی می داد وقت هایی که قرار بود الله اکبر بگوییم زود تر از همه روی پشت بام می رفت و تکبیر می گفت بزرگترین آرزویش این بود که بچه هایش را به جایی برساند و با هم به مکه برویم دو روز قبل از شهادتش خواب دیدم آقایی دنبالم کرده رفتم داخل یک غار تاریک قایم شدم بعد یک مرد خیلی جوان و قشنگی دستم را گرفت و مرا بیرون آورد بعد که تعبیر کردم گفتند اتفاقی می افتد و نجات پیدا می کنی بعد که شهید شد یک سال بعد از شهادتش با برادرش ازدواج کردم.
بعد از شهادتش ماه رمضان بود برایش خیرات درست کردم و افطاری دادم من خودم مریض بودم خواب دیدم آمد کنارم نشست گفت چرا این قدر از بین رفتی گفتم من دیگر خسته شدم می خواهم پیش تو بیایم گفت من تو را نمی برم بچه هایم به تو احتیاج دارند.
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
 
Image:890.jpg
 
 
</gallery>
منبع: سایت خین
http://khayyen.ir/shahid/890
 
== رده‌ها ==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:داریس_عبدالجبار}}
مدیر
۱۱٬۹۷۱
ویرایش