==زندگینامه==
بسمه تعالیشهید ابراهیم قاسمی در سال 1340 در روستای شرودان بدنیا آمد دوره ابتدایی را در دبستان شرودان گذراند و دوره راهنمایی را در مدرسه شهید اندرزگو فلاورجان و مواجه ذخیره مقاله با اوج گیری انقلاب شد و فعالیت شبانه روزی خود فرمت پی دی اف مادرم از تو خواهش مي كنم مانند فاطمه (س)باشي، اگر لياقت شهادت را در راه مبارزه با طاغوت شروع کرد روزها به تظاهرات وشبها به پخش اعلامیه میپرداخت و اعلامیه ها را با برادردیگری از همین محل با دستگاهی که خبره بودند تکثیر میکردندداشتم، كم گريه كن واگر هم گريه كردي بر اي علي اكبر(ع) گريه كن. اي پدر تو هم مانند حسين (ع)در حین تظاهرات در قم یک بار دستگیر شد و بعد از دو روز مقابل دشمنان اسلام بايست وهيچگونه نقطه ضعف به علت کمی سن آزاد شد پس دشمن اسلام از پیروزی انقلاب اسلامی وارد کمیته شد و بعد از مدتی کمیته به سپاه تبدیل شد و سپس ایشان به همراهی خود نشان نده وصیت نامه[[شهید محمد منتظریویرایش]] به بسم رب الشهداء والصديقينالَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ [[لبنان]۱] آنان که ایمان آوردند و [[سوریه]] رفت هجرت کردند و پس از 2 ماه بازگشت با اموال و جان هایشان در راه خدا به جبهه [[سر پل ذهاب]] و بعد به [[سنندج]] به ماموریت رفت و جهاد برخاستند مقامشان در زنجان هم مدتی دوره دید پیشگاه خداوند والاتر است، و پس از مراجعت به منزل به جبهه [[فیاضیه]] [[آبادان]] اعزام شد و تا زمان [[شهادت]] آنجا بوداینان کامیابند.شهید ابراهیم قاسمی فردی آنانكه ايمان آوردند وهجرت كردند ودر راه خدا با شهامت دلیر باهوش و زرنگ بود و در حین آموزش مال وجان خود جهاد كردند ، آنان را نزد خدا مقام بلندي است وآنان رستگاران وسعادتمندان دو عالمندبا یک بار همه چیز را یاد میگرفت و درود فراوان به خاطر همین شجاعت بود که در سن 15 سالگی در اصفهان و قم رهبر كبير انقلاب اسلامي وبت شكن قرن وحسين زمانه وسلام ودرود به مبارزه با طاغوت برخواسته و با دستگاه تکثیر خودش اعلامیه چاپ. شبها توزیع میکرد و ارواح پاك شهداي گلگون كفن ايران وبا آرزوي پيروزي رزمندگاناسلام در تمام جبهه هم یک تنه هم [[دیدبان]] و هم [[بیسیم چی]] برادری میگفت: زمانی که میخواست با شهید منتظری هاي حق بر عليه باطل.بنده از اول انقلاب علاقه اي زياد به لبنان برود اسلام داشتم چون بچه بودم به علت خرد سالی به او گذرنامه ندادند و توی فرودگاه مانده بود. ناگهان فکری به خاطرش رسید و ظرف کمتر آرزوهاي خود نمي توانستم برسم بعد از 20 ساعت از تهران بازگشت و اينكهجنگ تحميلي شروع شد هرچه مي خواستم به کلیشاد رفت و گذرنامه شخصی را که از رفتن منصرف شده جبهه بروم موفق نمي شدم چرا كه سنم كوچك بود گرفته و سریع ولي نمي دانم كه چگونه شد خدا مرا خواست ولياقت به تهران باز میگردد بدون اینکه به منزل سربزند برادرشان میگویند به محض اطلاع از این موضوع با یک نفر من داد تا من هم مثل برادران دیگر سریع به تهران رفتیم اما وقتی به محوطه فرودگاه رسیدیم که [[هواپیما]] در حال بلند شدن بودجبهه بروم .شهید شجاع و بی باک بود خودش به تنهایی [[خمپاره انداز 60 میلیمتری]] مادرم از تو خواهش مي كنم مانند فاطمه (س)باشي اگر لياقت شهادت را داشتم، كم گريه كن واگر هم گريه كردي بر میداشت و از کانال باریکی که اي علي اكبر(ع) گريه كن. اي پدر تو هم مانند حسين (ع)در مقابل دشمنان اسلام بايست وهيچگونه نقطه ضعف به سمت دشمن کنده بودیم میرفت اسلام از خود نشان نده .اي خواهرانم شماها هم دیده بانی میکرد و هم شلیک میکرد و هم بی سیم که خمراه داشت وضعیت دشمن مانند زينب(س) باشيد وسنگر اسلام را اطلاع میداد سال 1360 در منطقه فیاضیه و حتی قبل از سال 1360 که ماموریت نیروهای سپاه فقط 2 ماه بود ولی ایشان پس از اتمام ماموریت رها نكنيد . اي برادرانم چونكه شماها هنوز بچه هستيد ، وقتي كه بزرگ شديد راه مرا ادامه بدهيد ،وفادار به خانه برگشت و در نامه ای که فرستاده بود نوشته بود: در حالیکه همه روزه شاهد تکه پاره شدن و کشته شدن تعدادی اسلام وقرآن باشيد. اي خانواده من خدا نكند كه امروز دستور اماممان دير انجام شود ،هر كلمه اي كه از بعثیان مزدور توسط دیده بانی کردن و هدایت آتش توپخانه و خمپاره انداز هستم چرا دهان امام عزيزمان بيرون مي آيد،مثل گلوله اي است كه به خانه بیایم در اینجا کاربرد بیشتری دارم و قسم میخورم که تا پایان جنگ و یا تا شهادت در این دیار میمانم و از وطنم دفاع میکنم او در جبهه لحظه ای آرام و قرار نداشت و در این محور که [[سردار احمد کاظمی]] مسول خط و محور عملیاتی بود [[شهید قاسمی]] بی سیم چی و پیک کاظمی بودقلب دشمن مي خورد.برادری میگفت که ایشان زخمی شده بود و میخواستیم او به پدرومادري مثل شما افتخار مي كنم كه چنين اجازه اي را به بهداری اعزام کنیم ولی خاضر نشد پشت خط برود و میگفت کسی نیست جای خالی من د اديد كه خدمتگزار كوچكي براي اسلام وقرآن باشم وراه حسين ( ع) را پر کند و لذا او را همانجا پانسمان کرده بودندادامه دهم . شهید قبل اي خانواده من،هيچ وقت از شهادتش نماز جمعه غفلت نكنيد، هميشه پشتيبان وحامي روحانيت مبارز باشيدوهميشه در همان فیاضیه 2 بار مجروح شده بود و هنگامی که در هفتم تیر سال 1360 [[شهید بهشتی]] و یارانش شهید شدند به یکی از همرزمانش گفته بود: دیگر ماندن در این دنیا قایده ای ندارد و تا آنها به بهشت وارد نشده اند باید ما هم عبای آنها آخر نماز،شعار خدايا خدايا تاانقلاب مهدي خميني را بگیریم و به دیدنشان برویم و چه زود به آرزویش رسید فردای آن روز یعنی 8 تیر ماه در حالی که در کانال زیر زمینی برای دیدبانی به سمت دشمن در حرکت بود در فاصله ی صد متری با دشمن با خمپاره 60 که پشت سر او داخل کانال اصابت کرده بود از ناحیه سر و بدن مجروح و سپس به شهادت رسید. یکی از برادران می گفت هنگامی که شهید شده بود او را بر روی برانکار گداشته بودیم تا داخل آمبولانس ببریم همه برادران اطراف او جمع شده بودند و به خاطر آن همه شجاعت و فداکاری اشک میریختند و سردار کاظمی هم که گریه میکرد گفت: ابراهیم چشم راست من بود با شهادت او چشم راستم نگهدار؛ را از دست دادمياد نبريد. آری ابراهیم عاشورای فیاضیه بود و همراه با شهد بهشتی و یارانش جاودانه شدوالسلام عليكم ورحمه الله وبركاتهابراهيم قاسمي پانویس[ویرایش] ۱. جنازه ↑ سوره توبه(۹)،آیه۳ ردههای این صفحه : شهیدان استان آذربایجان شرقی | شهیدان سپاه | شهیدان لشکرعاشورا | فرماندهان شهید ابراهیم قاسمی در مورخه 1360/04/15 مطابق با چهارم ماه مبارک رمضان بصورت با شکوهی تشییع در گلزار شهدا به خاک سرپرده شد.
==وصیتنامه==