ویرایش‌ها

شهیداحد مقیمی

۲۹۸ بایت حذف‌شده، ‏۲۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۵۹
*احد مقیمی
انگار آتش سراپایم را در خود می گیرد. اما نمی خواهم ضعف نشان دهم، بالاخره جنگ و شهادت توامانند، می گویم: «خوب! حبیب آرزویش همین بود.»
ـ حبیب ها رفتند و شهید شدند و ... ما ماندیم.
==خاطرات==
امسال که خدمت آقا امام رضا (ع) بودیم، روز ۲۸ صفر، از آقا دست بردار نبودم الحاح و التماس می کردم، یکی اینکه از آقا می خواستم به واسطه حضرت زهرا (س) به مادرمان که ناراحتی قلبی دارد و اگر حادثه ای پیش بیاید، احتمال دارد سکته بکند.
*← خواسته احدازامام رضا(ع)
آن قدر خودمانی شده ایم که می توانم به راحتی تمام حرف های خود را برایش بگویم. همیشه از شهادت می گوید. همیشه از خدا طلب شهادت می کند، می خواهم بگویم: احد جان! دیگر بس است!...
*← کربلای پنج
احد با موتور می آید.
*← بی قراری احد
و من می دانم که احد برای شهادت آماده است. و چرا احد برای شهادت آماده نباشد که از کودکی در محافل و مجالس شهادت، بزرگ شده است. وقتی شور و شوق احد را برای عزای آقا سید الشهداء (ع) در نظر می آورم و گریه های صمیمانه و سینه زدن های عاشقانه اش را می فهمم که احد چقدر برای رسیدن به آقا سیدالشهداء (ع) بی تاب و بیقرار است.
*← من شهید می شوم
ـ من از امام رضا (ع) قول شهادت گرفته ام.
*← انتظاراحد
با شهادت هریک از بچه ها و دوستان بی قرار تر می شد، تمام وجودش لبریز از انتظار است. چقدر غبطه می خورد به شهیدان. انگار دوست دارد به جای همه شهدا، زخم بخورد و شهید شود. و این شگفت نیست که احد از همان کودکی «حسین، حسین» گفته است. او وقتی به دنیا آمده بود که امام «ره» انقلاب خود را شروع کرد، سال ۱۳۴۲. و او تمام لحظه هایش را برای انقلاب سپری می کرد، برای جنگ، و به عشق و یاد امام می زیست: «اگر امام امت نبود، ما نبودیم، یعنی دیگر از اسلام خبری نبود. هیچ وقت از یاری کردن به امام کوتاهی نکنید و اگر این چنین باشد، روز شکست ابرقدرت ها نزدیک است.»
*← کربلای احد
هرکس کربلایی دارد و احد دنبال کربلای خودش است. از همان زمان که به سپاه و جبهه پیوسته است. از سال ۶۰، عاشورای خود را انتظار می کشد و رسیدن به عاشورا امتحان ها می طلبد: مسلم بن عقیل، والفجر مقدماتی، والفجر یک، والفجر چهار، والفجر هشت، رمضان، خیبر، بدر ... و احد از این میدان ها سرفراز و روسفید بیرون آمده است. در خیبر مسوول گردان مخابرات لشکر بود، در بدر بی سیم چی مخصوص آقا مهدی بود، در کربلای چهار مسوول ستاد تیپ بود و اکنون کربلای پنج را طی می کند. و چقدر از آقا مهدی می گوید، گویی روحش با آقا مهدی رهسپار بهشت شده است. و چه علاقه ای داشت آقا مهدی به احد.
*← مراحلال کن
در آن لحظه ها که از زمین و زمان آتش و آهن می بارید، احد ماموریت صعب خود را انجام داده بود. در این حال، نیروهای لشکر نجف خبر دادند که یک خودرو لشکر عاشورا صدمه دیده است. با اجازه آقا مهدی عازم خط شدیم و پیکر نیمه جان احد آقا را از زیر خودرو بیرون کشیدیم.
*← خنده های احد
می خندد و می خندد. شنیده بودم که شوخ طبع است، اما گویی انتظار این شوخ طبعی را از من نداشت.
مدیر
۱۱٬۹۷۱
ویرایش