ویرایش‌ها

شهیدحسین غازی

۱ بایت حذف‌شده، ‏۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۴
ای جوان، تو که عمری تشنه آب حیات بودی و عطش یافتن داشتی، و چو آهویی رمیده و غزالی حیران در کویر، سراغ چشمه ها و سایه های درختی میگشتی تالحظه ای بیاسایی و آرام بگیری و سیراب شوی، اینک این جمهوری اسلامی و دستاوردهایش و رهبرش همان سایه است، همان چشمه است و همان درخت، روح عطش نامت را سیراب کن، خود را بشناس تا خدا را بشناسی، خدا را بشناس تا از خود رها گردی، و به خدا برسی که،من عرف نفسه فقد عرفه ربه.
[۱]
کنکاش کن و تفکر که تو در کجای جهانی؟ و جایگاه تو در پهنه ی خلقت کجاست؟ برای چه آمدی؟ از کجا آمدی؟ و به کجا خواه رفت؟
تا کی می توانی پرواز کنی و با کدام بال و پر و بسوی کدام مقصود و در کدام جهت؟ آیا خود را شناخته ای تا بدانی برای چکار؟ آیا استعداد هایت را باز شناسی کرده ای که بدانی تا کجا می توانی پیش بروی؟ و یا اصلا مال این جهانی یا آن جهان؟ برای بقایی یا فنا؟ برای ماندن هستی یا برای رفتن؟ برای عروجی یا هبوط؟ هیچ اندیشیده ای که چه کاری تو را به عفونت خودخواهی و حب نفس گرفتارت می سازد و چه کاری به طراوت و عطر خدا جویی و خدا یابی معطر می سازدت؟
جان عزم رحیل کرد؟ گفتم مرو، گفت چه کنم؟ خانه فرو می ریزد. احساس غرخدایی بودن، خدایی زیستن و خدایی مردن، تو را به کوچ آخرت مشتاق می کند. شهادت رفتن برای ماندن است و یافتن بقا در فنا است و رسیدن به حضور دائمی به قیمت غیبت موقت، آن کس که شهید عشق است و کشته ی محبت جامه ی تن بر روحش تنگ است و هر لحظه آماده ی رهایی و پرواز دارد.
۱٬۳۲۸
ویرایش