اصرارها فايدهاى نداشت و كار به تماس با مقام معظم رهبرى که آن موقع نماینده [[امام خمینی]](ره) در شورای عالی امنیت ملی بودند، مىرسد و مقدارى مهمات در اختيار بابا محمد قرار مى گيرد و آن شب به هر نحوى شده جلوى بعثي ها را مى گيرد.
← رستم جوان شير
محمد به مرحوم حاج شيخ احمد كافى خيلى علاقه داشت. هر وقت آقاى كافى به [[مشهد ]] مىآمد، سعى مىكرد در مجالس ايشان شركت كند و ديگران را هم با خودش به اين جلسهها مىبرد. يك روز كه آقاى كافى به مشهد آمده بود، ما را هم به جلسه سخنرانى ايشان برد. اولين بارى بود كه پاى منبرهاى كافى نشستم. تاثير اين منبر آن چنان زياد بود كه دراواسط روضه بي هوش شدم. وقتى چشم باز كردم، بابا محمد و آقاى كافى روى سرم بودند. آقاى كافى گفت: «چيه؟ چيزى كه نشده انشاءا...» محمد گفت:« نه الحمد الله دارد به هوش مى آيد.»
← سيد حسن قاسمي
وقتى غائله گنبد را ضد انقلاب به وجود آورده بود، ما به طور جمعى و به فرماندهى بابا محمد از مشهد به سوى گنبد حركت كرديم. وقتى به گنبد رسيديم ضد انقلاب داخل شهر بود و تعدادى نيرو هم از استان هاى ديگر ارتش آمده بودند. يكى از جاهايى را كه ضد انقلاب اشغال كرده بود دانشسرا بود. بعضى مواقع هم از درون دانشسرا به طرف نيروهاى ما تيراندازى مىكردند. من لحظهاى به جلو رفتم و گفتم:« چرا تيراندازى نمىكنيد؟» و از يك جعبهاى كه آن جا بود، دو عدد فشنگ برداشته و داخل [[اسلحه ]] گذاشتم. اما چون تا به آن روز تيراندازى نكرده بودم، مقدارى مشكل داشتم كه با راهنمايى بچهها نحوه ی آماده كردن سلاح براى تيراندازى را يادگرفتم. اولين [[گلوله ]] را به طرف ساختمان دانشسرا شليك كردم كه به ساختمان اصابت كرد و گرد و خاكى بلند شد. اين حركت باعث تشويق ما شد و گلوله بعدى را هم شليك كرديم. بعد از شليك گلوله دوم سر و صدا يواش يواش كم شد و بچه ها با تكبير از گوشه و كنار حركت به سمت جلو را آغاز كردند. ضد انقلاب هم ساختمان دانشسرا را رها كرده و به سمت شيارى كه در منطقه وجود داشت فرار كردند. به اتفاق بابامحمد وارد ساختمان شديم و مشاهده كرديم كه چند نفر از ضد انقلابيون مجروح شده و چند نفر هم به هلاكت رسيده اند. [[اسلحه «ژ ]] «[[ژ ۳ ]] » تحويل گرفته و به سمت شيارى كه ضد انقلاب به داخل آن فرار كرده بود، حركت كرديم. من تقريباً از بقيه ی نيروها تندتر حركت مىكردم و مقدارى كه جلو رفتم چند گلوله به سمت آن ها تيراندازى كردم. ضد انقلاب برگشت و به طرف ما شروع به تيراندازى كرد. بعد از چند لحظهاى ديدم بابا محمد آمد و گوش مرا گرفت و يك تابى داد و گفت: « آنها كه دارند فرار مى كنند، چرا تنهايى اين جا آمده اى؟ چرا از سازمان جدا شده اى؟» مقدارى با من صحبت كرد و ضمن نصيحت مرا توجيه كرد.
← حيدر جوان شير
بابا محمد برای انجام ماموريت و مبارزه با دشمنِ بعثى در منطقه [[سوسنگرد ]] خدمت مىكرد. آن موقع كمبود مهمات برای نيروهاى مردمى محسوس بود. بابا محمد برای تامين نيازهاى مهماتى بابنى صدر تماس مىگيرد و تقاضاى مهمات مىكند. بنى صدر جواب رد مىدهد. بابا محمد اصرار مىكند و مىگويد: «ما در محاصره ی بعثي ها هستيم. حتماً بايد مهمات به ما برسد. اگر شكست بخوريم جواب امام را نمىتوانيم بدهيم.» اصرارها فايدهاى نداشت و كار به تماس با مقام معظم رهبرى که آن موقع نماینده امام خمینی(ره) در شورای عالی امنیت ملی بودند، مىرسد و مقدارى مهمات در اختيار بابا محمد قرار مى گيرد و آن شب به هر نحوى شده جلوى بعثي ها را مى گيرد.
ردههای این صفحه : شهیدان استان خراسان رضوی | شهیدان سپاه
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:بابامحمد_رستمی_رهورد}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]