ویرایش‌ها

شهیدبهروز پور شریفی

۷۸ بایت اضافه‌شده، ‏۸ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۴۲
/* خاطرات */
13 کیلومتر، پاره‌های دل «حاج بهروز» در هم تنیده می‌شود، 13 کیلومتر تمام تا مرداب‌ها و آب‌های «هورالهویزه» رزمندگان را به درون خود نکشند، رزمنده‌هایی که کوه‌ها در زیر پایشان می‌لرزد، از «هورالهویزه» می‌گذرند: پل عظیم خیبر. پل خیبر بر روی «هورالهویزه»، پل بعثت بر سینه توفانی «اروند»، پل نصر بر شانه‌های کوهستان غرب، ارتفاعات حاج عمران و ... همه و همه تولد خود را مدیون یک مهندس راه و ساختمان‌اند: حاج بهروز پور شریفی! -حاجی! مواظب خودت باش... صدای محکم رزمنده است خطاب به حاجی. خط مقدم است. از هر طرف تیر و ترکش می‌بارد.<br />
همه شهادت خود را زندگی می‌کنند... رزمنده خطابش می‌کند: «مواظب خودت باش...» و حاجی بی هیچ اضطراب و تشویشی بر می‌گردد. با همان لبخند آشنا و همیشگی: -جثه من کوچک و سطح ترکش گیر آن کم است، طوریم نمی‌شود!... طوری می‌گوید: «طوریم نمی‌شود» که انگار هنوز سال 1359 فرا نرسیده و آقا بهروز در ساختمان شهرداری جلفاست. انگار اینجا منطقه جنگی نیست.<ref>[http://www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=15034 سایت صبح]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
 
Image:16574 (1).jpg
 
 
</gallery>
==پانویس==
مدیر
۱۱٬۹۷۱
ویرایش