ویرایش‌ها

شهید محمد علی رهنمون

۳۰ بایت اضافه‌شده، ‏۲۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۴۵
مسجد نزدیک خانه مان بود. سه وعده ی نمازش را توی [[مسجد ]] می خواند.
یادگاران، جلد 16 کتاب [[شهید محمد علی رهنمون، رهنمون]] ، ص 7
موضوع : عبادی ، نماز
دکتر میگفت «ا ین ها رو که شنیدم، خیالم راحت شد. خستگیم دررفت . »
یادگاران، جلد 16 کتاب [[شهید محمد علی رهنمون، رهنمون]] ص 42
موضوع : سیاسی ، امام خامنه ای
مادر که فوت کرد، نه گر ی ه کرد، نه سروصدا راه انداخت؛ ه ی چ ی . نشست تا صبح بالا ی سرش [[قرآن ]] خواند .
ی ادگاران، جلد 16 کتاب شه ی د محمد عل ی رهنمون، ص 11
محمد پیشنهاد کرد پس اندازمان را بدهیم نوار خام بگیریم، ببریم یزد، سخنرانی های امام و مطهری و شریعتی را ضبط کنیم . نوارها را به خیال خودمان خیلی خوب جاسازی کردیم و رفتیم . پاسگاه پلیس راه همه شان را ازمان گرفتند؛ خیلی خیلی راحت .
یادگاران، جلد 16 کتاب [[شهید محمد علی رهنمون، رهنمون]]، ص 28
موضوع : اقتصادی ، پس انداز
خسته که میشدی ؛ خسته، کلافه، عصبانی ، ناامید . وقتی که می خواستی قید همه چیز را بزنی و ول کنی و بروی . می رفتی می نشستی پیش رهنمون. نگاهش میکردی . نگاهت میکرد. باهات حرف میزد، می خنداندت. ده دقیقه ی بعد که بلند میشدی بروی ، انگار نه انگار خبری بوده .
یادگاران، جلد 16 کتاب [[شهید محمد علی رهنمون، رهنمون]]، ص 69 
موضوع : اخلاقی ، روحیه
شب قدر دوتایی احیا گرفتیم . فرداش بود که درد زایمانم گرفت. محمد میخندید، میگفت «با این احیای دیشب، از الآن معلومه این بچه چی می شه . »
یادگاران، جلد 16 کتاب [[شهید محمد علی رهنمون، رهنمون]]، ص 54
موضوع : مناسبتها ، شب قدر
ما که پدر بالای سرمان بود و هر جا می رفتیم و می آمدیم، می پرسیدند کجا بودی و کجا نبودی ، کلی هرز می چرخیدیم . محمد پدر که نداشت، مادرش هم خیلی پیر بود و کاری به کارش نداشت، اما با وجود این، اصلا اهل ول چرخیدن نبود. کارش که تمام میشد، زود ی می رفت خانه.
یادگاران، جلد 16 کتاب [[شهید محمد علی رهنمون، رهنمون]]، ص 9
موضوع : متفرقه ، نوجوانی
۶۸۰
ویرایش