ویرایش‌ها

شهید گشتاسب گشتاسبی

۳۱ بایت اضافه‌شده، ‏۲۸ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۰
تازه از مدرسه برگشته بود. آمد پيش من و گفت: مادر، اگه يه چيزي بخوام، برام مي‌خري؟ با خودم گفتم؛ حتماً دست دوستانش يه چيزي _ خوراکي‌اي ديده، دلش کشيده. گفتم: بگو مادر. چرا نخرم !
گفت :«کتاب نهج‌البلاغه مي‌خوام.» اون موقع(دوران طاغوت) کم کسي پيدا مي‌شد اهل قرآن و نماز باشه، چه برسه به نهج‌البلاغه! هر طوري بود بعد از چند روز، مقداري پول جور کردم و بهش دادم. وقتي از مدرسه آمد، ديدم در پوست خودش نمي‌گنجه؛ کتاب بزرگي دستش بود، فکر نمي‌کر دم براخوندنش وقت بذاره؛ اما از اون روز به بعد، هميشه باهاش بود؛ حتي توي جنگ . منبع : دوقلوها ی جنگ، صفحه:72<ref>دوقلو های جنگ صفحه72</ref>
موضوع : متفرقه ، نوجوانی
منبع <ref>نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا</ref> ==پانویس==<references />
مدیر
۳٬۰۱۱
ویرایش