==زندگینامه==
عملیات رمضان تازه تمام شده بود. همه خسته بودند. حسن وسایلش را می گشت ؛ دنبال چیزی بود. گفتم « چی می خوایی؟» گفت « واکس. می خوام کفشامو واکس بزنم، باید بریم جلسه. »
یادگاران، جلد چهار، کتاب حسن باقری، ص 87
طرحش اثر داشت. هر روز توی کرخه کور کلی عراقی تسلیم می شد.
یادگاران، جلد چهار، کتاب حسن باقری، ص 36
موضوع : متفرقه ، هوشمندی.<ref>نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا</ref>==پانویس==<references/>
منبع == ردهها =={{ترتیبپیشفرض: نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضاشهید حسن باقری }}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده:شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان آذربایجان غربی ]][[رده: شهدای شهرستان ارومیه ]]