ویرایش‌ها

شهید کاظم حبیب

۷۴۱ بایت اضافه‌شده، ‏۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۰
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = کاظم حبیب
|تصویر =
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد = [[مشهد]]
|شهادت = [[۱۳۶۶/۱۲/۲۹]]،[[ماووت]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن = بهشت رضا
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت = لشکر۴۳ امام علی
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها =
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر[[نصرالله]]
}}
کد شهید: 6605701 تاریخ تولد :
نام : کاظ‌م‌ محل تولد : مشهد
نام خانوادگی : حبیب‌ تاریخ شهادت : 1366/12/29
نام پدر : نصراله‌ مکان شهادت : ماووت
 
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی : لشگر 43 امام علی
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : مسئول واحد
گلزار : بهشت‌رضا
خاطرات
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
متن کامل خاطره
زمانی که برادرم کاظم شهید شده بود من یک بلوز و شرت برای پسرش حسین خریدم و برای او بردم مادرم نیز مقداری برنج برای بچه های کاظم برد . شب خواب دیدم که برادرم آمد . دست به گردن او انداختم و او را بوسدیم گفتم : کاظم جان تو کجا هستی ؟ گفت : جای خیلی خوبی هستم . گفت : عزت دستت درد نکند که زحمت کشیدی و برای حسین لباس بردی لباسش خیلی قشنگ است . دست مامان هم درد نکند که برای بچه ها برنج آورد من نمی دانستم که مامانم برای بچه ها برنج برده وقتی سرخاکم آمدی حرفهای دلت را برایم بگو . هر ناراحتی داری ابراز کن بعد از خواب بیدار شدم . صبح به منزل مادرمان رفتم و خوابم را برای مادرم تعریف کردم و گفتم : شما برای بچه ها برنج بردی ؟ مادرم گفت: بله و سپس شروع به گریه کرد .منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6526سایت یاران رضا]</ref>==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image:6526.jpg]]</gallery>==پانویس==<references />
==رده==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:کاظم حبیب}}
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش