خاطره ای که ازاو به یاد دارم از زمان قبل از انقلاب است . زمانیکه طبق معمول به راهپیمائی می رفت ظهر که برگشت دیدم می لنگد . پرسیدم که چه شده است؟ گفت : امروز در خانه آقای شیرازی جمع بودیم که ازدحام جمعیت باعث شد که دژخیمان حمله کنند و من یک چوب باتون خوردم.<ref>[ منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014296 سایت یاران رضا]</ref>14296==پانویسرده==<references />{{ترتیبپیشفرض:غلامرضا عباسی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان مشهد]]