خاطره ای که ازاو به یاد دارم از زمان قبل از انقلاب است . زمانیکه طبق معمول به راهپیمائی می رفت ظهر که برگشت دیدم می لنگد . پرسیدم که چه شده است؟ گفت : امروز در خانه آقای شیرازی جمع بودیم که ازدحام جمعیت باعث شد که دژخیمان حمله کنند و من یک چوب باتون خوردم .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014296 سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references />
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 14296
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:محمد علی عباسی}}