اوایل [انقلاب] بود که با همیاری مردم و جوانان روستا دست به احداث مسجدی برای روستائیان زدیم، بیشتر وقت ها جوانان خسته می شدند ولی محمد عربخانی با روحیه ای که داشت می گفت : می دانید برای که دارید کار می کنید که خسته شدید می گفتیم : نه می گفت : این خانه ی خداست و این مسجدی را که شما درست می کنید نسل به نسل در این روستا می گردد و برای ما اسم و یادی خواهد ماند و این سنگ ها و آجر هایی که ما برای ساختن مسجد به کار بردیم و عرقهایی که ریختیم در آخرت برای ما ثواب خواهد شد و هر کاری که برای خدا باشد خستگی ندارد . با این دلداری که محمد به ما داد خستگی را از تن ما بیرون می کرد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014588 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />