بهمن سال 1357 بود و قرار بود که حضرت [[امام خمینی]] (ره) به ایران بیایند. برادرم شیرعلی در اندیشه استقبال از ایشان بود که مسئولیت باند فرودگاه [[بوشهر]] را به عهده ای او می گذارد.
به او مرخصی نمی دهند و مسئول مربوطه می گوید: لابد می خواهی به استقبال امام بروی؟ که شیر علی هم با صداقت و شجاعت می گوید: بله مي خواهم به تهران بروم. به او گفته مي شود اگر بروی از خلبانی اخراج می شوی و او می گوید: هر كاری دوست دارید بکنید من به استقبال امام می روم. چند روز بعد تصویر او را مشاهده کردیم که جلوی ماشین حضرت امام در حال حرکت بود.
پس از بازگشت، حدود یک هفته در بوشهر بازداشت می شود و حتی یک نفر را به دنبال او می فرستند که بیا معذرت خواهی کن تا تو را ببخشیم، اما او معذرت خواهی نمی کند و بر عقیده و عمل خویش باقی می ماند.<ref>سایت شهدای ارتش</ref>==پانویس== منبع:سایت نویدشاهد<references />