یک عکس از شاه ظالم و همسرش داشتم که فرزندم علی آن را از من گرفت و آن را سوزاند و خیلی ناراحت شد که این عکس را برای یادگاری نگه داشتهام.
خواب دیدم در اندیمشک هستیم و با علی عکس گرفتهایم و قدم میزنیم و ایشان بسیار خوشحال و خندان بود از ایشان پرسیدم شما که شهید شدهاید چطوری الان با من قدم میزنید گفت: من زنده هستم و زنده خواهم بود.
یادم هست روزی بدون روسری از خانه بیرون آمدم و به محض اینکه برادرم علی مرا دید با من دعوا کرد که چرا روسری سرت نکردهای. سریع برو و روسری سرت کن با وجود اینکه سنم خیلی کم بود و هنوز به 9 سالگی نرسیده بودم. منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8925سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />