متن کامل خاطره
یکی از همرزمان فرزند شهیدم محمود عمرانی تعریف میکرد که زمانی که ایشان تازه از مرخصی آمده بود و در همان یکی دو روز اول مراجعت، در محوطه گردان با بچهها نشسته بودیم و ایشان نیز حضور داشت ناگهان یکی از نیروها که در حال دیدهبانی بود خبر داد یک عراقی به حالت تسلیم به این طرف میآید ما بلند شدیم و به هر ترتیب او اسیر ما شد و اعلام کرد که در مواضع نزدیک ما عراقیها کمین زدهاند و منتظر دستور حمله هستند من و شهید به همراه یک گروه دیگر به محل گفته شده رفتیم تا منطقه را شناسایی کنیم که اتفاقاً در آنجا درگیری صورت گرفت و ما توانستیم اکثر آنها را به هلاکت رسانده و اسیر کنیم اما یک گروه دیگر از عراقیها که در دورتر از آنها کمین کرده بودند متوجه درگیری ما شده و به ما حمله کردند که در آن موقع محمود از پشت تیر خورد و وقتی او را به بیمارستان انتقال دادیم دیگر جان در بدن نداشت و دکترها گفتند تیر از وسط قلب او گذشته و باعث شهادتش شده است.منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15238سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references />