نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
==خاطرات== ایثار و فداکاری
موضوع ايثار و فداکاري
راوی
در عملیات کربلای 5 درمنطقه شلمچه یکی از دوستانش بنام جواد رحمانی مجروح شده بود و از علی اصغر کمک می خواست علی اصغر رفت و در حالی که برادر رحمانی را پشت کرد و آورد درهمین حین یک تیر به شکمش اصابت کرد و شهید شد.
عشق شهادت
موضوع عشق شهادت
راوی
یادم می آید آخرین دفعه روزی که می خواست به جبهه برود قرآن را بوسید و گفت : یا قرآن مجید انشاء ا… این دفعه که به جبهه می روم برنگردم و شهید شوم.
عشق شهادت
موضوع عشق شهادت
راوی
650. علی اصغر علیپور وحید یادم می آید آخرین دفعه که علی اصغر می خواست به جبهه اعزام شود برای خداحافظی به منزل ما آمد موقع خداحافظی من ایشان را تا درب منزل بدرقه و پشت سرش گریه می کردم . گفت : چه شده چرا گریه می کنی ؟ مگر من چه شده ام که برایم گریه می کنی ؟ گفتم : اگر به جبهه بروی شهید می شوی با خنده به من گفت : اگر برای این گریه می کنی پس دعا کن که من شهید شوم وبه آرزویم برسم.
احساس مسؤلیت
موضوع احساس مسؤليت
راوی
651. علی اصغر علیپور وحید یادم می آید دفعه آخری که علی اصغر می خواست به جبهه برود آمد پیش پدرش گفت : پدر جان، من می خواهم به جبهه بروم پدرش گفت : پسر جان ، بچه هایت را چه کار می کنی ؟ گفت : پدر جان اول فرزندانم را به خدا می سپارم و بعد هم دست مادرم و رفت به جبهه و شهید شد
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15084 یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references/>