{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = حسن عمارلو
|تصویر =شهید حسن عمارلو.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[نیشابور]]
|شهادت = [[1361/09/17]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =[[رزمنده]]
|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:حسینعلی
}}
کد شهید: 6121490 تاریخ تولد :
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
==خاطرات== عشق شهادت* موضوع عشق شهادتراوی متن کامل خاطرهزمانی که ایشان از دوره ی آموزش برگشته بود و برای اولین بار می خواست به جبهه برود دو یا سه روز مرخصی داشت در همان حین [[شهید]]ی آوردند به نام عباس محمدی و ایشان در تشییع جنازه ی این [[شهید]] شرکت کرده بعد از برگشتن از سر مزار در منزل نشسته بودیم که او گفت: بابا جان می دانی خون من ازخون عباس محمدی ودیگر [[شهیدان رنگین تر نیست پس باید عجله کرد و به جمع فاتحان پیوست.
زمانی که ایشان از دوره ی آموزش برگشته بود و برای اولین بار می خواست به جبهه برود دو یا سه روز مرخصی داشت در همان حین شهیدی آوردند به نام عباس محمدی و ایشان در تشییع جنازه ی این شهید شرکت کرده بعد از برگشتن از سر مزار در منزل نشسته بودیم که اوگفت : بابا جان می دانی خون من ازخون عباس محمدی ودیگر شهیدان رنگین تر نیست پس باید عجله کرد و به جمع فاتحان پیوست . خواب و رویای شهید* موضوع خواب و روياي شهيدراوی متن کامل خاطره
77. حسن در خواب امام را دیده بود که به او گفته بودند، برای جنگ اماده شود. و به جبهه برود. او بعد از بازگو کردن خواب به پدر و مادر مصمم می شود. که مقدمات اعزام را فراهم نماید. پدر و مادر بعد از شنیدن حرفهای فرزند می گویند. اگر به شما الهام شده است. راهتان را خودتان انتخاب کنید. که در این انتخاب مختارید او در سن 15 سالگی به جبهه رفت.منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15207یاران رضا]</ref>==پانویس==<references/>==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image:شهید حسن عمارلو.jpg</gallery>==رده=={{ترتیبپیشفرض: حسن عمارلو}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان نیشابور]]