ویرایش‌ها

شهید علی اصغر فتحی

۴ بایت اضافه‌شده، ‏۲ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۴
/* خاطرات */
متن کامل خاطره
*وقتی ایشان می خواست به جبهه برود برادرش در کردستان بود من به ایشان گفتم برادرت در کردستا ن است تو نباید بروی .بعد ایشان گفت : ببین مادر اگر من بروم و شهید بشوم برای شما باعث افتخار است و به شما عنوان مادر شهید راضی می دهند که این خود مقام والایی است .
تقید به نماز
متن کامل خاطره
*یک روز گوسفندهای ما گمشده بودند مادرم با علی اصغر رفتند تا آنها را پیدا کنند .بعد از مدتی مادرم میبیند که علی اصغر پشت سرش نیست .بعد از چند دقیقه ای می بیند که اصغر برگشته و به او می گوید کجا بودی؟ علی اصغر می گوید :داشتم نماز می خواندم مادرم به او می گوید گله با این همه گوسفند گم شده بود بعد تو نماز می خوانی . علی اصغر گفته بود اگر همه گوسفندان هم گم شوند اهمیتی ندارد . زیرا از نماز مهمتر نیست.
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
متن کامل خاطره
*یک بار خواب دیدم که علی اصغر آمده است سلام و احوال پرسی کردم گفتم : چه کار می کنی گفت : خوبم آمده ام برویم یک باغی دارم به شمانشان بدهم بعد داخل یک باغ رفتیم که هر چه راه می رفتیم تمام نمی شد من به ایشان گفتم : مادر تشنه ام علی اصغر گفت : بیا از این جویها آب بخور گفتم : مادر جان اینها که گل آلودند گفت: نه مادر اشتباه نکنی اینها شیر کاکائوست که برای شهدا تهیه شده است ما وقتی تشنه می شویم از اینهامی خوریم وبعد یک مشت خوردم گفتم: عجب شیرین است چرا زودتر نگفتی همه ی این راهی را که آمدیم من تشنه بودم اینجا بودکه ازخواب بیدار شدم .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15732 سایت یاران رضا]</ref> 
==پانویس==
<references />
۲۱۸
ویرایش