ویرایش‌ها

شهید هادی راهپیما

۲۰ بایت اضافه‌شده، ‏۱۳ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۱۶
==زندگینامه==
فرزند حاجی، در تاريخ 132 6 /11 /12 در روستای میانده در بخش شیبکوه از توابع شهرستان [[فسا ]] در خانواده ای با ایمان و با صفا به دنیا آمد.
او بعد از پشت سرگذاشتن دوران کودکی به مدرسه نرفت و از نعمت داشتن سواد محروم شد. از همان ابتدا برای امرار معاش و یاری رساندن به پدر در این امر از طریق شغل کارگری روزگار را می گذراند. بعد از گذشت چند سال از زندگی، طبق سنت حسنه ي پیامبر (ص لي الله عليه وآله) ازدواج نمود و صاحب 3 فرزند شد در آن زمان از کارگری به شغل رانندگی تعيير شغل داد.
سال 1356 بود که به کربلای معلی مشرف شده و پس از چند روز اقامت در آنجا و زیارت بارگاه ملکوتی امام حسین (علیه السلام) و زيارت امامان در کاظمین، سامره به نجف اشرف رفت و پس از زیارت بارگاه مطهر امام علی (علیه السلام) در نجف اشرف، به دیدار امام خمینی (ره) مرجع تقلید جهان اسلام مشرف شده و دستان امام را بوسه می زند و به سخنان گهربار امام گوش فرا می دهد.
* خاطره از زبان همسر شهید:
همسرم هادي سال 1353 بعد از 7 سال زندگی در غربت و دوری از خاک کشور به وطن بازگشت. در همان سال بود که زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. 6 سال در کنار هم زندگی کردیم البته او در این مدت مرتباً به کویت سفر می کرد، سه ماه یا 6 ماه در آنجا بود و بقیه را در فسا. زمانی که در کویت بود برایمان پول مي فرستاد و مقداری را جداگانه مشخص می کرد و می گفت: برای ساختن حمام و مسجد در روستای میانده خرج کنید.
سال 1356 بود که هادی به [[کربلا ]] مشرف شد. در همان سال جنبش های انقلابی آغاز شد و او در عراق با [[امام خمینی ]] دیدار کرده و پشت سر ایشان نیز نماز خوانده بود و در آنجا خيلي راحت تر می توانست امام را ملاقات کند.
سفر ایشان یک ماه طول کشید و بعد از بازگشت به ایران اخلاق هادی عوض شد. با پولی که پس انداز کرده بود با یکی از دوستانش به نام شهید محمد صفر پور یک کامیون خریدند و با هم شروع به کار کردند. انقلاب شد و او که رهبر و پیشوای خود را از نزدیک دیده بود مرتب گوش به فرمان امام بود و در تمام برنامه ها شرکت می کرد.
پس از شروع [[جنگ تحميلي ]] او برای نجات یکی از فامیل به [[خرمشهر ]] رفت و به دلیل جنگ و درگیری زیاد در آنجا نتوانست آنها را پیدا کند. 5 روز در آن منطقه ماند و مجدداً به خانه برگشت. اما حالش بسیار دگرگون، و خیلی غمگین بود. او هوای رفتن به جبهه را در سر داشت و می گفت: باید ما ملت ایران از همه چیزمان حتی زن و فرزند بگذریم ولی نگذاریم که ناموس و خاک کشورمان به دست بیگانگان بيفتد.
سرانجام او به جبهه رفت و در حالی که 33 بهار از زندگی اش نگذشته و منتظر تولد سومین فرزند خود بود به شهادت رسيد. سومین فرزندمان 43 روز بعد از رفتن پدرش به دنیا آمد و هرگز روي ماه پدر خود را ندید اما ما نااميد نشده ايم و هنوز صبور و چشم به راهيم.1<ref>[http://navideshahed.com/fa/news/416682/مروری-بر-زندگینامه-شهید-هادی-راهپیما سایت نویدشاهد]</ref>
rId4
۱٬۶۳۴
ویرایش