شهید جاوید مرحمتی

نسخهٔ تاریخ ‏۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۷ توسط Mohagheghi9705 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

شه ی د جاو ی د مرحمت ی

نام پدر: عبدالرسول شمارة شناسنامه: 1360 صادره: ش ی راز محل تولد: ش ی راز تار ی خ تولد: 1340 سال ورود به دانشگاه: 1361 رشتة تحص ی ل ی : معارف اسلام ی و تبل ی غ تار ی خ و محل شهادت: 4/ 10 / 1365 ا مالرصاص عمل ی ات: كربلا ی 4


زندگینامه

جاو ی د من از جان گذشت و جاودان شد

در كو ی جانان جسم پاكش استخوان شد

نه سال را نه قرن كردم در فراقش

بازآمد ا ی نك باغ ام ی دم خزان شد

در سال 1340 ، در ی ك ی از روزها ی ماه مبارك رمضان، و ا ی ام و ل ی ال ی قدر، مولود ی پا به عرصة ح ی ات گذاشت كه به حق برا ی ما قدر و منزلت ی بزرگ داشت و پ ی رو مقتدا و مولا ی خو ی ش، جام شهادت را مظلومانه و غر ی بانه و ب ی نام و نشان سركش ی د و رقص مستانه اش را نه در محراب مسجد كه در محراب جبهه، در كنار اروندرود در منطقة «ام الرصاص » و در عمل ی ات «كربلا ی »4 به انجام رسان ی د و به فوز عظ ی م شهادت نا ی ل آمد .

نام او جاو ی د بود و هم ی شه جاودان خواهد بود؛ از د ی ار سلمان و از خطة استان فارس، شهرستان «كازرون»از همان كودك ی در كنار پدر و مادر م ی ا ی ستاد و نماز م ی خواند. از وقت ی كه پا به دبستان گذاشت و تحص ی لاتش را شروع كرد، هم ی شه شاگرد ممتاز بود. هرگز لازم نبود كس ی در خانه بر درس خواندنش تأك ی د كند. خودش اول تكال ی فش را انجام م ی داد و بعد به سرگرم ی ها ی كودكانه اش م ی پرداخت .

دورة دبستان و راهنما یی را با موفق ی ت و به عنوان دان شآموز ممتاز پشت سر گذاشت و وارد دب ی رستان شد. در ا ی ن زمان ب ی شتر اوقات فراغتش را در مسجد محله «مسجد امام زمان(عج(» مشغول فراگ ی ر ی قرآن و مطالعة كتابها ی مذهب ی بود. با دوستانش «شه ی د اصغر توانا» ،« شه ی د محمدباقر عنا ی ت » ،« شه ی د لطف الله صنعت ی »، «شه ی د محمد رزم ی » ، «شه ی د دشتبان » و... خاطرات فراموش نشدن ی فراوان ی از ا ی ام مبارزات س ی اس ی ضدرژ ی م داشتند .

جاو ی د به سال سوم دب ی رستان كه رس ی د زمان درس خواندنش اصلاً مشخص نبود، چون ب ی شتر اوقاتش را در مسجد و جلسات مذهب ی و فراگ ی ر ی قرآن كر ی م م ی گذراند. با وجود ا ی ن هم ی شه شاگرد ممتاز مدرسه بود. وقت ی رژ ی م شاه كازرون را هم جزء شهرها ی حكومت نظام ی اعلام كرد و شعلة انقلاب اسلام ی گرمتر شد، جاو ی د كه در سال چهارم دب ی رستان بود ، ب ی شتر اوقاتش را با پخش اعلامیه ها ی حضرت امام خم ی ن ی (ره(، شركت در تظاهرات، به خصوص شب ها با درست كردن بلندگو در كوچه و پشت بام و سردادن فر ی اد ا لله اكبر و مرگ بر شاه م ی گذراند .

چند بار تحت تعق ی ب سربازان رژ ی م قرار گرفت و متوار ی شد؛ تا ا ی نكه انقلاب كب ی ر اسلام ی به پ ی روز ی رس ی د. در همان سال پ ی روز ی ، د ی پلم ر ی اض ی اش را با معدل ی بالاتر از هفده گرفت .

با تشك ی ل سپاه پاسداران خود را پاسدار اسلام كرد و به نشان پاسدار ی مفتخر شد و در ادامة تحص ی لاتش در رشتة آمار و بودجه وارد «دانشگاه ش ی راز » شد. ول ی به پاسدار ی ، ب ی شتر از دانشجو یی علاقه مند بود. همزمان با غا ی لة كردستان چند بار به جبهه ها ی غرب اعزام شد و ی ك بار در مبارزه با اعضا ی حزب كومله از ناح ی ة سر و گوش آس ی ب د ی د .

پس از بستر ی شدن در ب ی مارستان تبر ی ز و بهبود ی نسب ی ، او را به كازرون آوردند و چند ماه بستر ی شد، تا ا ی نكه حالش كمكم بهتر شد .

اما مگر پاسدار هم خان هنش ی ن می شود؟

او به سپاه پاسداران و دانشگاه برگشت. در هم ی ن مدت بود كه شن ی د می خواهند دانشگاه ی مذهب ی تأس ی س كنند و در رشته ها ی معارف اسلام ی ، حقوق و علوم س ی اس ی و اقتصاد دانشجو بپذ ی رند. او كه منتظر چن ی ن فرصت ی بود، بدون درنگ رشتة آمار را رها كرد و پس از گذراندن آزمون و مصاحبه، به شاگرد ی استادان ی گرانقدر و متعهد نشست تا از آنها كسب ف ی ض نما ی د .

حال د ی گر پاسدار و دانشجو ی «دانشگاه امام صادق(ع) » بود؛ اما ا ی نها به تنها یی كاف ی نبود. نم ی خواست به بهانة درس خواندن، وظ ی فة اله ی و د ی ن ی د ی گرش را ناد ی ده بگ ی رد. پس حال كه جنگ بود، وقت را غن ی مت م ی دانست و سع ی م ی كرد حت ی المقدور در جبهة رزم باشد تا جبهة درس . با ا ی نكه تمام تعط ی لات ع ی د و تابستان به جبهه جنگ م ی رفت، ول ی راض ی نبود. در ا ی ام درس هر سه ماه ی ا چهل و پنج روز را در جبهه م ی گذراند و در مدت

مرخص ی كوتاهش، خ ی ل ی زود غ ی بت در كلا سها ی درس وا متحانات را جبران م ی كرد و نمره ها ی خوب ی هم م ی گرفت؛ تا آنجا كه دوستانش می گفتند: ما نم ی فهم ی م جاو ی د چه وقت ی به جبهه می رود . دانشگاه را گذراند و موفق هم بود. در ا ی ن م ی ان سع ی می کرد چند روز ی هم به كازرون ب ی ا ی د و با حضور خود خانواده را شاد كند. حضورش سرشار از گرم ی و محبت، كار و تلاش و حفظ و قرائت آ ی ات قرآن ی بود. در ن ی مه ها ی شب هم قامت بلندش را در گوش ها ی آرام و ا ی ستاده م ی د ی د ی كه در حال قنوت نماز شب است و آرام اشك م ی ر ی زد و استغفار و طلب آمرزش م ی كند. اما هم ی شه فقط دو ی ا سه روز اول سرحال و با نشاط بود. ی ك دفعه گو یی كه كوه غم بر جانش چنگ م ی انداخت .

وقت ی جو ی ا ی علت م ی شد ی م، م ی گفت :

- از شهر، بازار، خ ی ابان و همة آدمها ی ش خسته م ی شوم. همة ا ی نها موجب دلمردگ ی من م ی شوند. حس م ی كنم در قفس ی هستم با پر و بال شكسته. من با ی د به جبهه بروم و تازه شوم . وقت ی م ی پرس ی د ی م :

- مگر در جبهه چه خبر است كه تو را ا ی ن چن ی ن ش ی فتة خود كرده است؟

با خندة مستانه اش م ی گفت : - و ما أدر ی ك ما الجبهه شما چه م ی دان ی د جبهه ی عن ی چه؟ جبهه همة وجود و شاد ی روح من است. آزاد ی و خوش ی غ ی رقابل وصف ی است كه فقط م ی توانم بگو ی م قابل توص ی ف ن ی ست. ا ی ن راه رفتن ی است، نه گفتن ی . و ما، آه كش ی ده در حسرت د ی دار جبهه ساكت و آرام سر به ز ی ر م ی انداخت ی م .

برا ی هر اعزام خود به جبهه، پدر و مادر را راض ی به رفتن خود م ی كرد. هنگام وداع مادر را م ی بوس ی د و م ی گفت :

- اصلاً نگران نباش. شهادت به ا ی ن آسان ی ن ی ست كه به سراغ هر كس و ناكس ی چون من ب ی ا ی د .

وقت ی كه از طرف بعض ی از تحص ی ل كرده ها از رفتن به جبهه منع م ی شد، كه به او می گفتند :

- تو در تبل ی غات و نشر معارف اسلام ی مؤثرتر ی تا در قالب ی ك بس ی ج ی گمنام در جبهه !

م ی خند ی د و می گفت :

- ا ی ن منم كه فردا ی ق ی امت با ی د پاسخگو ی وظا ی ف شرع ی خود باشم. رفتنم تكل ی ف است. اطاعت از مقتدا ی م امام خم ی ن ی (ره( است. ما چه كشته شو ی م و چه بكش ی م، هر دو پ ی روز ی م. ا ی نها یی كه شما م ی گو یی د، عذر و بهانه است. در اوا ی ل پا یی ز سال 1365 به پ ی شنهاد رئ ی س محترم دانشگاه امام صادق(ع( و با هز ی نة شخص ی ، در قالب گروه ی به عنوان مبلغ اسلام و انقلاب اسلام ی به مكة مكرمه مشرف و مراسم حج تمتع را انجام داد و آخر ی ن بهره و توشة خود را از ا ی ن دن ی ا ی ماد ی برگرفت .

پس از بازگشت و حضور ی ك ی دو ماهه در كلاس درس، با وعدة قبل ی كه با ی ك ی از فرماندهان جنگ گذاشته بود كه به محض شروع مقدمة عمل ی ات، او را خبر كنند، راه ی جبهه و شركت در عمل ی ات «كربلا ی »4 شد .

پس از عمل ی ات هر چه منتظر تلفن نشست ی م كه مثل هم ی شه خبر سالم بودن خود را بدهد، خبر ی نشد .

مادرش نه سال را در ا ی ن انتظار گذراند كه نه قرن بود. به ا ی ن ام ی د كه روز ی زنگ در به صدا درآ ی د و بگو ی د :

- مادر جان سلام! به وعده ام وفا كردم و بعد از عمل ی ات آمدم به د ی دارت ...

تا ا ی نكه در سال 1374 چند تكه استخوان به نام و ی ادش آوردند و دفن كردند؛ اما من هم مانند مادر وهب گفتم :

- حال كه ی ق ی ن بر رفتنش در راه خدا دارم، ا ی نها را هم نم ی خواهم كه عز ی زم خود نخواست، چون هم ی شه آرزو ی او ب ی نام و نشان بودن و ب ی نام و نشان رفتن بود و خدا ی سبحان را شاكرم كه او چن ی ن كرد. تقبّل منا ، پروردگارا ذب ی ح كوچك ما را بپذ ی ر .

پروردگارا راه سرخ و نوران ی اش را پر رهرو كن و ش ی عة مظلوم را از اسارت هفتاد و دو د ی و و فرقه، رها یی بخش .

پروردگارا چشمانمان را به نور مبارك ول ی اعظمت منور ساز . بارالها تو خود حام ی قرآن و اسلام ی . حام ی انقلاب اسلام ی ن ی ز باش و كار ی كن كه خون شهدا ی اسلام پا ی مال نگردد و مقام ولا ی ت فق ی ه مقتدر و توانا باشد .

آم ی ن

وص ی ت نامة

بسم الله الرحمن الرح ی م

إِنَّ الَّذ ی نَ آمَنُوا وَ الَّذ ی نَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا ف ی سَب ی لِ اللهِ

أُولئِكَ ی رْجُونَ رَحْمَتَ اللهِ وَ اللهُ غَفُورٌ رَح ی م

آنان كه به د ی ن اسلام گرو ی دند و از وطن خود هجرت نموده و در راه خدا جهاد كردند، ا ی نان ام ی دوار و منتظر رحمت خدا باشند، كه خدا بر آنها بخشا ی نده و مهربان است . شهادت كمال انسان است . امام خم ی ن ی (ره (

با نام خدا و درود و سلام بر رهبر كب ی ر انقلاب اسلام ی امام خم ی ن ی (ره) و با ام ی د پ ی روز ی نها یی رزمندگان اسلام بر كفر جهان ی . برا ی خدا جنگ ی دن و در راه رضا ی او كشته شدن بالاتر ی ن افتخار ماست . جبهه توف ی ق اله ی است كه خداوند ا ی ن شا ی ستگ ی و توف ی ق را به هر كس صلاح بداند م ی دهد. بس ی ار هستند كه دوست دارند به جبهه ب ی ا ی ند ، اما به دلا ی ل ی نم ی توانند قدم به ا ی ن خا كمقدس بگذارند. من خدا را بس ی ار شكر می کنم كه چن ی ن توف ی ق ی را نص ی بم كرد؛ اگر چه خود ل ی اقت آن را نداشتم .

همان طور كه امام امت(ره) فرمودند: ما در ا ی ن جنگ پ ی روز ی م، هر چند كه به ظاهر شكست بخور ی م كه هرگز نخواه ی م خورد. هدف ادا ی تكل ی ف اله ی است و شهادت خود بزر گتر ی ن و عال ی تر ی ن پ ی روز ی است برا ی كس ی كه به معاد ا ی مان داشته باشد. بنا به جمله ا ی كه شه ی د مطهر ی آن را نقل كرده اند و منسوب به امام حس ی ن(ع) است، اگر چه دن ی ا قشنگ و نف ی س و ز ی باست، اما هر چه دن ی ا قشنگ و ز ی با باشد، آن خانة پاداش اله ی خ ی ل ی قشنگتر، ز ی باتر و عال ی تر است.

بس ی ج ی و هر رزمندة مسلمان، خود باعزّت، شهادت را انتخاب می کند و به ا ی ن انتخاب افتخار م ی نما ی د .

او جان خود را از جان پ ی امبر عز ی ز و گرام ی با ارز شتر نم ی داند. از جان عل ی (ع) و امام حس ی ن(ع) بالاتر نمی داند. از مكان ی كه حس ی ن(ع) رفت، خوف ندارد. بلكه مشتاقانه دنبال آن است؛ و چه موقع ی ت ی بهتر از الان و چه سعادت ی بهتر از شركت در جبهه ها ی نوران ی ، با فضا ی ز ی با و مقدس؟

و شما ا ی ابرقدرتها ی ظالم و خونخوار بدان ی د كه در ا ی ن جنگ ما پ ی روز ی م؛ حت ی اگر شهرها ی ما را با خاك ی كسان كن ی د. ما صاحب دار ی م، خدا پشت ی بان ماست و شهادت برا ی ما بالاتر ی ن سعادت است. عاقبت كار ما شهادت است و عاقبت شما مرگ ظلم تبار .

ما شهادت را با آغوش باز در بغل م ی گ ی ر ی م، بلكه خود به سو ی آن م ی رو ی م و برا ی رس ی دن به آن دعا م ی كن ی م و شما با ظلمت و خوار ی از آن فرار م ی كن ی د . پ ی روز ی ما در جلب رضا ی خداست و شما ا ی ن را نم ی فهم ی د .

... و اما افراد ی كه به جبهه نم ی روند ی ا اح ی اناً مانع جبهه رفتن د ی گران م ی شوند و ممكن است در ا ی ن مراسم ن ی ز حضور داشته باشند، محترمانه عرض من ا ی ن است :

- شهدا وظ ی فة خودشان را انجام دادند و ا نشاءالله در آخرت كه روز ترس و رسوا یی است، روسف ی د خواهند بود؛ اما آنان كه ادعا ی مسلمان ی دارند، ول ی حاضر ن ی ستند از د ی ن خود، شرف و آبرو ی خود در مقابل دشمن متجاوز و كافر دفاع كنند، آ ی ا اگر ا ی ن جوانان دل ی ر بس ی ج ی خون خود را فدا نم ی كردند، ا ی نان م ی توانستند راحت در كنار

زن و فرزند خود در خانه استراحت كنند؟ ناموس و شرف آنان محفوظ م ی ماند؟

ا ی نها چطور راض ی م ی شوند كه جوانان مردم در سنگرها ی جنگ، بدنشان تكه و پاره شود، مفقود شوند ی ا جسد آنان برنگردد، ول ی خود نه تنها به جبهه نم ی روند، جتوانانشان را به جبهه نم ی فرستند، به پشت جبهه كمك نم ی كنند، كه مانع جبهه رفتن د ی گران ن ی ز م ی شوند . ا ی ن قب ی ل افراد ضع ی ف كه هم ی شه در هر جامع ها ی ی افت م ی شوند، محكومند و برا ی ا ی نكه ز ی ر سوال نروند ، هر چند گاه ی زبان به انتقاد از ادامة جنگ ی ا مشكلات انقلاب و غ ی ره م ی گشا ی ند . ا ی نها اگر آقا امام زمان(عج) هم ظهور كنند، راض ی ن ی ستند فرزندانشان در ركاب امام(ره) بجنگند. آن زمان ن ی ز با خود م ی گو ی ند: سا ی ر جوانان هستند، آنها با كمك امام م ی جنگند. فرزندان ما برا ی پشت جبهه مف ی دترند. خدمت ب ی شتر ی م ی توانند بكنند، هدف خدمت است چه در جبهه و چه پشت جبهه .

خدا ی ا همة ما را هدا ی ت فرما و ما را م ی راث خوار خون شه ی دان قرار نده . خدا ی ا ظهور امام زمان(عج) را هر چه نزد ی كتر بفرما .

خداوندا !

امام امت ما را، ا ی ن جان و تمام وجود ما را از هر گزند و آس ی ب ی مصون بدار . رهبر ی كه به راست ی نشان خداست، رهبر ی كه در ع ی ن عظمت و بزرگ ی آن قدر پا ك و مهربان و متواضع است كه هر انسان طالب حق ی قت، عاشق او می شود . همان طور ی كه هر بس ی ج ی تا سرحد جان او را دوست دارد . در جا یی كه امام امت و نا ی ب بر حق امام زمان(عج) چن ی ن عظمت ی دارد و ا ی ن چن ی ن نفوذ ی در د لها دارد ،خود آقا امام زمان(عج) چگونه خواهند بود؟ و چقدر دوست داشتن ی و با عظمت هستند؟ آر ی ، مقام ا ی شان آن قدر بالاست كه از در ك ما خارج است. خدا ی ا به راست ی تو چقدر با ی د ز ی با و دوست داشتن ی و مهربان باش ی ، در ع ی ن عظمت و بزرگ ی !

در آخر پدر و مادر عز ی زم ! شرمنده ام كه نتوانستم حق ی را كه نسبت به من داشت ی د، ادا كنم. خودتان بهتر م ی دان ی د و خود معلم من بود ها ی د؛ در ا ی نكه تكل ی ف اله ی را با ی د با تمام توان انجام داد. در زندگ ی كه ل ی اقت نداشتم كار ی انجام دهم. شا ی د خون من و كشته شدن من بتواند در پ ی شرفت اسلام و در رو ی آوردن مردم به حق ی قت و ن ی ز در پ ی روز ی انقلاب اسلام ی مؤثر باشد؛ هر چند شا ی ستگ ی شهادت و كشته شدن در راه خدا را ندارم، اما از لطف خدا ن ی ز ناام ی د ن ی ستم و شهادت بزر گتر ی ن آرزو ی م است. اگر خدا آن را نص ی بم گرداند ، به والاتر ی ن آرزو ی خود رس ی ده ام .

پ ی ام به مادر مهربانم

مادرم صبر را پ ی شة خود ساز، به شهادت فرزندت افتخار كن، سرافراز باش و بر خدا توكل كن و بدان كه مص ی بت حضرت ز ی نب(س) از تمام مص ی بتها ی مادران شهدا بزر گتر و دردنا كتر است . مادرم، خدا را شكر كن كه فرزندت در راه خدا كشته شده است. خوشحال باش كه شه ی د شده است و برا ی رزمندگان اسلام دعا كن .

و به پدرم و برادرانم اسلحة مرا زم ی ن نگذار ی د و حت ی المقدور جا ی مرا در جبهه پرنما یی د كه جبهه جا ی بس ی ار مقدس ی است و ب ی شتر از ا ی نكه ما برا ی جبهه مف ی د و مؤثر باش ی م، جبهه به ما سود م ی رساند. جبهه ما را نجات م ی دهد. جبهه هر انسان ی را نجات م ی دهد. جبهه انسان را آزاد می کند .

و به خواهرانم، خون برادرتان را پاسدار باش ی د؛ با حجاب خو ی ش و كسب علم، تا فرزندان ی ترب ی ت كن ی د حس ی نوار، كه نا ی ب بر حق امام زمان(عج)، امام امت را ی ار ی دهند و راه او را كه راه اسلام است، ادامه دهند. ضمناً مقدار پول ی را كه از من به جا ی مانده، م ی توان ی د به جبهه ی ا كم ی تة امداد ی ا مصارف خ ی ر ی ه بده ی د .

خدا ی ا رزمندگان اسلام را پ ی روز ی سر ی ع و نها یی عنا ی ت فرما و همة ما را به راه راست هدا ی ت بفرما و بر دل كسان ی كه حق ی بر من دارند، بگذار كه از حق خو ی ش بگذرند .

والسلام

جاو ی د- 2/ 10 / 1365

rId5

من بع:سایت نویدشاهد

آخرین تغییر ‏۱۴ مرداد ۱۳۹۷، در ‏۱۹:۰۷