شهید علی قدیمی دوین
کد شهید: 6123525 تاریخ تولد : نام : علی محل تولد : شیروان نام خانوادگی : قدیمیدوین تاریخ شهادت : 1361/04/24 نام پدر : عیدمحمد مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : بهداری گلزار : خاطرات
عشق به ائمه اطهار
موضوع عشق به ائمه اطهار راوی علی اکبر حمیدی متن کامل خاطره
یک شب در منطقه نشسته بودیم و دعای می خواندیم که یکدفعه علی روبه من کرد و گفت همین الان آقا امام زمان (عج) را دیدم ،ایشان در کنارم نشسته بود نمی دانم چگونه این اتفاق افتاد ولی به شدت هم گریه می کرد وزار می زد و می گفت الان آقا را دیدم .
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی عید محمد قدیمی متن کامل خاطره
چندین بار پسرم علی را در یک باغ زیبا و سرسبز خواب دیدم یکبار در خواب به او گفتم اینجا چه کار می کنی و بعد کجا می روی ؟ گفت : پدر جان من می روم مشهد من جایم در مشهد است آن زمان به او گفتم مگر تو نمردی ؟ گفت : نه بابا من نمردم من و دوستانم در مشهد هستیم .
پیش بینی شهادت
موضوع پيش بيني شهادت راوی رقیه سلطان برزو متن کامل خاطره
قبل از اینکه علی به منطقه برود یک روز رفته بود و عکسش را بزرگ کرده و آورده بود و آن را به من داد و گفت : مادر جان این عکسم را بزرگ کردم که بعد از شهادتم آن را در موقع تشییع جنازه ام جلوی جنازه ام بگیرد .
فکاهی وقایع خنده دار
موضوع فکاهي وقايع خنده دار راوی ستاره محبی متن کامل خاطره
علی یک روز به خانه ما آمد و از او سئوال کردم چه می خوری که درست کنم گفت : دوغ رفتم دوغ گرم درست کردم و روغن زرد بسیار ی هم در آن زدم بعد که آوردم همگی بخوریم من ظرف را که گذاشتم ایشان رو به من کرد و گفت زن عمو این طرف بشنید ،من گفتم نه همین جا خوب است اما اسرار کرد و من نشستم زمانیکه غذا تمام شد دیدم علی می خندد پرسیدم برای چه می خندی ؟ گفت زیرا من به این خاطر به شما گفتم آن طرف بشنید که روغن زرد کمتری داشت و این طرف بیشتر داشت و من با این کلک روغن زرد بیشتری می خوردم
خواب و رویای شهادت
موضوع خواب و روياي شهادت راوی غلام خالقی متن کامل خاطره
یک روز که شبش عملیاتی انجام شد ناهار را دیر آوردند یعنی حدود ساعت 30/5 الی 6 بعدظهر ناهار آوردند من به علی گفتم مثل اینکه خبری است که ناهار این موقع آوردند ،بعد از اینکه ناهار را آوردند نوبت من بود که ظرفها را بشویم ،وقتی رفتم که ظرفها را بشویم دیدم که ایشان آمدند و به اسرار ظرفها را گرفت که بشوید وگفت می خواهم این را بشوییم تا هر دفعه آمدی ظرف بشویی یاد من بیفتی و بگویی خدا بیامورزدش و من هم شروع به شوخی با او کردم که برگشت و گفت : من خودم خواب دیدم شهید می شوم و فردا شب هم پیش امام حسین (ع) هستم و سلامتان را به امام حسین (ع) می رسانم . داخل سنگر اینقدر خوشحال بود که اینگار دوست داشت برقصد و به همه می گفت : سلامتان را به امام حسین می رسانم و بعد از نماز صبح که عملیات شروع شد در همان اوایل کار شهید شد .
پیش بینی شهادت
موضوع پيش بيني شهادت راوی غلام خالقی متن کامل خاطره
زمانیکه عملیات می خواست شروع بشود و برویم خط ،علی آمد و به من گفت : غلام می شود یک سطل آب رویم بریزی ؟ می خواهم غسل شهادت کنم من هم در جواب گفتم که نوکرت هم هستم علی جان بالاخره بعد از اینکه غسل کرد گفت فقط خواهش می کنم از شما که بعد از شهادتم مواظب باشید که جنا زه ام به دست دشمن نیفتد و قول بدهید جنازه ام را به عقب دهید جنازه ام را به عقب بر گر دانید .
تولد و کودکی
موضوع تولد و کودکي راوی علی اکبر زراعتکار متن کامل خاطره
پدر ومادر علی در زمان ازدواجشان تا 7 الی 8 سال بچه دار نشدند ، خیلی این طرف وآنطرف رفتند اما فایده ای برایشان نداشت تا اینکه نذر کردند که به حرم امام حسین علیه السلام بروند تا خداوند بچه ای به آنها بدهد بعد این زن وشوهر با پای پیاده رفتند کربلا وقتی از زیارت برگشتند بعد از گذشت مدتی خداوند تبارک و تعالی بچه ای به نام علی به آنان عنایت کرد .
خواب و رویای شهادت
موضوع خواب و روياي شهادت راوی علی اکبر حمیدی متن کامل خاطره
یک شب در منطقه من ساعت یک نیمه شب ایشان را بیدار کردم و گفتم علی جان بلند شو می خواهیم هندوانه ای گذاشته بودیم در کلمن تا حسابی سرد بشود را با دیگر بچه ها بخوریم قبل از اینکه دیگران به او تک بزنند بعد با خنده گفتم هر چند که قابل دیگران را ندارد اگر آنها بخورند انگار ما خوردیم اما حیف است خلاصه علی بیدار شد اما دیدم ناراحت است وبه من گفت : ای کاش من را از خواب بیدار نمی کردی تا بقیه خوابم را ببینم ،پرسیدم مگر چه خوابی می دیدی گفت : خواب می دیدم در حال خواندن دعا هستم و بعد رسیدم خدمت ابا عبد الله امام حسین علیه السلام و از امام حسین (ع) در خواست کردم که به کربلا بروم و از یاران امام حسین بشوم ودر کربلا شهید شوم که یکدفعه شما مرا از خواب بیدار کردی .
عشق شهادت
راوی علی اکبر حمیدی متن کامل خاطره
شب عملیات علی یک مقداری درد داشت چون تازه آپاندیسش را عمل کرده بود من وچند تن از دوستان هر چه به او اسرار کردیم که نیا گفت نه من باید به عملیات بیایم زیرا من عاشق هستم ،اگر امشب پیروز شدیم و سالم برگشتم که هیچ ولی اگر شید شدم سلامم را به خا نواده ام برسانید و به آنها بگوئید که علی به آرزویش رسید .
ایثار و فداکاری
موضوع ايثار و فداکاري راوی علی اکبر حمیدی متن کامل خاطره
شب عملیات به ستون یک به طرف دشمن در حال حرکت بودیم که ناگهان بارانی از گلوله بر سر ما ریخت و به شدت در زیر آتش دشمن گیر کردیم که یکدفعه علی از من رد شد و رفت به طرف جلوی ستون پرسیدم کجا میروی تو عقب تر از منی اما علی گفت : خودم می دانم ولی میروم در جلوی ستون حرکت کنم که اگر تیری به سمت بچه ها آمد به من اثابت کند و دوستانم زخمی نشوند . منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16622