شهید محمدرضا قدیری نقندر

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۷ توسط Rahimi98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو


کد شهید: 7000958 تاریخ تولد : نام : محمدرضا محل تولد : مشهد نام خانوادگی : قدیری‌نقندر تاریخ شهادت : 1370/02/12 نام پدر : محمد مکان شهادت : چنانه‌

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : فرمانده گروهان-ادوات گلزار : خواجه‌ربیع‌ خاطرات

   تولد و کودکی

موضوع تولد و کودکي راوی مجید موسوی نژاد متن کامل خاطره

در دوران کودکی، محمّدرضا طرحی ریخته و ابتکاری به خرج داد، بدین صورت که خود را به درجه سرگروهبانی ارتقاء داده و به من نیز نقش سرباز خود را سپرد. او از کامواهای مادر بزرگش سیم برای بی سیم و از عصا پدربزرگم اسلحه ای برای خود و از نی قلیان مادر مرحومه ام هم اسلحه کوچکتری برای من ترتیب داد. سپس به من دستور داد که به بالای درخت سپیدار بروم. چون در صحن حیاط منزل ما چندین درخت سپیدار بود که اکثر سرگرمیهای من و محمّدرضا در اطراف آنها بود و من هم که طبق تمرینات قبلی از عهده بالا رفتن از درخت برمی آمدم دستور را اطاعت کرده و در بالای درخت مستقر شدم. از قضا درخت بلندتری را انتخاب کرده بودم که بر حرکات دشمن بیشتر مسلط باشم. در هر صورت، بنده وظیفه داشتم که همه حرکات دشمن فرضی را به سرگروهبان که در پایین درخت نشسته بود گزارش دهم. عملیات شروع شد: الو، الو.... از عقاب به شاهین، شاهین صدای من را می شنوی؟.. که ناگهان شاخه زیر پایم شکست و به طرف پایین سقوط نمودم..... دیگر نفهمیدم که چه شد... ،فقط احساس کردم که روی شانه های سرگروهبان محمدرضا افتاده ام و او که سرش به زانوهایش خورده و لبهایش خون شده بود زار زار گریه می کرد. ......و نمی دانستم که سرگروهبان چه توبیخ و تنبیهی برایم درنظر خواهد گرفت. و بالاخره پس از شنیدن غرزدنهای سرگروهبان، قرار شد که شب را در خانه ما بماند، چرا که اگر پدرش می فهمید ماجرا بدتر می شد. منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16607