شهید محمد صادق قدسی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۳۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۰ توسط Azizi (بحث | مشارکت‌ها)

پرش به: ناوبری، جستجو
محمد صادق قدسی
200px
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد نیشابور
شهادت ۱۳۶۵/۴/۲۰
محل دفن بهشت فضل
سمت‌ها فرمانده گردان
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
تحصیلات نامشخص
خانواده نام پدر اکبر


خاطرات

پیش بینی شهادت

راوی : امر الله کابلی


آن شب بعد از اینکه غذا خوردیم، یکی از معاونین گردان به نام شهید قدسی گفت : شما دو، سه شب است توی خط هستی . امشب من می روم شما استراحت کن بعد فرمانده گردان هم قبول کرد و گفت : شما امشب بمان بگذار قدسی برود . قدسی هم حرکت کرد، زمانی که می خواست برود، ما غذا می خوردیم . غذا نخورد . یک دو لقمه غذا خورد و حرکت کرد . گفتیم خوب حالا که می روی ماشین را یا موتور ببر تا صبح از آن طرف که برمی گردی گزارش هم از خط بیاوری تا ببینیم در خط چه خبر بوده است . گفت : اشکال ندارد حالا من می روم ولی صبح من را می آوردند . دو شب قبل از اینکه خط را تحویل بگیرم در خواب زمزمه ای به گوشم رسید با خودم گفتم خدایا این چیست آیا خوابم یا بیدارم . بعد که از خواب پا شدم، دیدم همین برادر شهید قدسی هستند که در نیمه های شب ساعت 2 و سه بعد از نصف شب بعد از اینکه نماز شبش را خوانده، شروع کرده به زمزمه کردن قسمتهایی از دعای کمیل و با خودش راز و نیاز می کند و گریه سر داده است . بعد آن شب به من گفت : می خواهم بروم جلو . ایشان وقتی جلو رفتند با خودم حس کردم که یک حالت دیگری است . در سنگر داشتم استراحت می کردم، البته بی سیم آنجا بود، تلفن هم کنار دستم بود، چون خط پدافندی را بیشتر با بی سیم کار می کردیم، تلفن کنار دستم بود، همانطور که استراحت می کردم دیدم حرکت دشمن فرق کرد . دیدم که دشمن کالیبر می بندد و همراه با کالیبر خمپاره شصت می زند که صدا ندارد . گفتم امشب تلفات از ما نگیرد با این تاکتیک خیلی خوب است . هنوز می خواستیم تماس بگیریم، دیدم بچه ها زنگ می زدند از گروهانی که توی خط داشتیم تماس گرفتند که شهید قدسی زخمی شده است . بلند شدم فرمانده گردان که خواب بود را بیدار کردم و گفتم : از پشت خط اینطوری گفته اند . در جواب گفتند : خیلی خوب، بلند می شوم، می روم آنجا، بلند شدند و رفتند اورژانس وقتی برگشتند قدسی شهید شده بود .


حالات معنوی قبل از شهادت

راوی : سید مرتضی حسینی


شهید جانشین گردان یدالله بود . خط را می خواستیم به گردان یدالله تحویل دهیم بنابراین برای شناسایی خط آمده بود . به من گفت : بیا برویم خط را ببینیم . از مقرمان حرکت کردیم به سمت خط که می رفتیم دیدم چهره شهید قدسی کلی با قلبش متفاوت است . شهید قدسی از نظر چهره سبزه بود ولی حالا آنقدر نورانی شده بود که نور از پیشانی ایشان منعکس می شد . گفتم : قدسی مواظب باش که خیلی نورانی شده ای . این خاکریزی که ما آمدیم فاصله مان با عراقیها بیشتر از 20 متر نیست و در معرض دید عراقیها هستیم . شهید گفت ما اتفاقاً آرزوی شهادت داریم . من به شوخی گفتم : پس مواظب باش این یکی دو روزی که باهم هستیم به شهادت نرسی ، به هر صورت خط را تحویل دادیم و به عقب برگشتیم به پایگاه شهید برنسی که رسیدیم تلفن زنگ زد ، گفتیم : چه خبر است . گفتند : که قدسی شهید شده است .


پیش بینی شهادت

راوی : ربابه قدسی


قبل از پیروزی انقلاب با محمد صادق به مشهد رفتیم . من به ایشان گفتم : بیا دو کفن برای خودمان بخریم . ایشان فرمودند من که بمیرم همین لباسم کفن است که همین طور هم شد ، چون وی در خط مقدم به شهادت رسیده بود او را با لباسش دفن کردند .


لحظه و نحوه شهادت

راوی : امر الله کابلی


خط پدافندی شلمچه که فاصله ما با دشمن به اندازه یک رودخانه بود در آن شب محمد صادق برای شناسایی منطقه از سنگر خارج شده بود و به طرف خط رفت ساعت 12 نیمه شب بودچون با خط تماس بی سیم داشتیم و با تلفن صحرائی بیشتر صحبت می کردیم تلفن را بر روی سینه ام قرار دادم و مشاهده کردم دشمن نسبت به شبهای قبل حرکات دیگری دارد در زمان شناسایی ترکش خمپاره شصت به جلوی محمد صادق به زمین می خورد و وی به شهادت می رسد .


خاطرات نحوه مجروحیت

راوی : حسین سبیانی


در سال 63 بود که محمد صادق مجروح شد و تیر به دستش اصابت کرده بود ،ولی بعد متوجه شدیم که محمد صادق از 2 نقطه از پا و دستش مورد اصابت گلوله قرار گرفته بوده .


خاطرات بعد از مجروحیت

راوی : ربابه قدسی


مدت طولانی بود که محمد صادق به مرخصی نیامده بود تا اینکه علی دریافت تلگرافی متوجه شدم که پایش مجروح شده و به بیمارستان تهران منتقل گردیده است . خودم را به بیمارستان رساندم و از پرستاران آن بخش شنیدم که محمد صادق بعد از عمل جراحی در حین بیهوشی مدام نام حضرت علی (ع) بر زبانش جاری بود . بعد از مرخصی از بیمارستان 9 ماه از محمد صادق پرستاری کردم . و در موقع عمل که ترکش پایش را بیرون آوردند قبل از عمل خودش با تیغ ترکش را در آورده بود .


لحظه و نحوه شهادت

راوی : عباس بلوتی


حدودا 65/4/20 بود که در منطقه شلمچه توسط مزدوران عراقی (ستون پنجم) بواسط اصابت خمپاره به شهادت رسید.


لحظه و نحوه شهادت

راوی : امر الله کابلی


سه چهار روز قبل از شهادت محمد صادق بود که خط را تحویل بگیریم نیمه های شب از صدای خمپاره بیدار شدم مشاهده کردم که محمد صادق است که خمپاره می زند و بعد با صدای دوشکا و تیربار صدای خمپاره را مخفی میکرد که بچه ها با صدای خمپاره آسیب نبینندو خمپاره ای به کنار دست وی به زمین می خورد وبه آرزویش می رسد .


آخرین جملات شهید

راوی : امر الله کابلی


شب شهادت محمد صادق قدسی بود و بعد از نماز جماعت چون همه رفته بودند به صحبت با وی نشستم ایشان گفتند : مردم سه دسته اند : 1- بی تفاوتند . 2- همرنگ جماعتند . 3- رنج می برند و آرزوی مرگ دارند . او در آن شب عذایی نخورد و لقمه ای نان را برداشت و به راه افتاد تا ساعت 1 نیمه شب بود که خبر شهادت ایشان را دادند .


حالات معنوی قبل از شهادت

راوی : امر الله کابلی


یکی دو شب قبل از شهادت ایشان بود که من در حالت خواب بودم و ناگهان در ساعت 3 نیمه شب زمزمه ای به گوشم رسید، فکر کردم که خواب می بینم از خواب بیدار شدم ایشان را دیدم که در گوشه ای خلوت کرده و با پروردگار خویش راز و نیاز می کند . شب قبل از شهادت محمد صادق من خط را تحویل گرفتم و شب دوم ایشان به من گفتند : تو خسته هستی من امشب به خط می روم و ایشان در آن شب حتی شام نخورند چون می خواستند به خط مقدم بروند.

[۱]

پانویس

  1. یاران رضا