| محمد اسماعیل قلی زاده نسری | |
|---|---|
| 200px | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | تربت حیدریه |
| شهادت | ۱۳۶۲/۱۲/۸ |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| تحصیلات | نامشخص |
| خانواده | نام پدر حسن |
خاطرات
قناعت و صرفه جویی
موضوع قناعت و صرفه جويي راوی بی بی طاهره عباس زاده متن کامل خاطره
به خاطردارم یک روز که همراه همسر شهیدم محمداسماعیل قلیزاده از روستا به تربت حیدریه رفته بودیم، نزدیکیهای ظهر شد و شهید رفت و برای نهار 10 تومان نان خرید و خوردیم و سیر شدیم بعد از انجام کار در تربت به روستا برگشتیم، که مادر شهید گفت: حتماً ناهار را در تربتحیدریه خوردهاید و نیز به چلوکبابی رفته و غذای مفصلی خوردهاید، که شهید گفت: نه، مادر، شکم چیزی نیست که حتماً باید با چلوکباب سیر شود بلکه با یک تکه نان هم نیز سیر میگردد. چرا پولمان را بیخود حیف و میل کنیم و بلکه باید قدر نعمات الهی را بدانیم و اسراف نکنیم.
احترام به بزرگتر ها
موضوع احترام به بزرگتر ها راوی بی بی طاهره عباس زاده متن کامل خاطره
زمانیکه بنیصدر رئیسجمهور بود یک روز همسر شهیدم محمداسماعیل به زیارت حرم بارگاه ملکوتی ثامنالحجج علیابن موسی الرضا رفته بود وقتی از زیارت برگشت متوجه شدم که بسیار ناراحت است از او پرسیدم چرا ناراحتی؟گفت: ما تا همین امروز به بنیصدر اعتقاد داشتم ولی از امروز به بعد دیگر هیچ اعتقادی به او ندارم. گفتم: چرا؟ گفت: الان که به حرم رفته بودم همزمان با من بنیصدر هم میخواست وارد حرم شود، حرم شلوغ بود و ازدحام جمعیت بسیار بود مأمورین برای اینکه بنیصدر راحت داخل حرم شود همه را پراکنده کردند و جمعیت به روی هم ریختند که در این ازدحام پیرمردی زیر پای مردم له شد و جان باخت. وقتی من این صحنه را دیدم بسیار ناراحت شدم و با خود گفتم: اگر این رئیسجمهور است نباید به این شکل داخل حرم شود، هر چه باشد او هم مثل ما یک انسان است و چه فرقی با آن پیرمرد میکند که اینگونه زیر پای مردم جان باخت.
خواب و رویای شهید
موضوع خواب و روياي شهيد راوی حسن قلی زاده متن کامل خاطره
زمانیکه پسرم محمداسماعیل در جبهه بودند، دایی ایشان هم به نام علیاکبر محمدی نیز در جبهه حضور داشت. شب قبل از عملیات همدیگر را میبینند و با هم تا صبح صحبت میکنند و میخوابند صبح زود که شهید از خواب بیدار میشود به داییاش میگوید: داییجان، امام حسین (ع) منتظر من است، من دیشب خواب دیدم که در حرم شش گوشهی اباعبدا... الحسین هستم و دارم جارو میزنم که یک مرتبه امام حسین (ع) مرا صدا زد و گفت: همه جا را تمیز کنید که ما فردا شب مهمان داریم و اشاره به من کرد که یکی از مهمانها من هستم و از خواب بیدار شدم. پس سلام مرا به همه دوستان و آشنایان برسانید زیرا من در این عملیات شهید میشوم و به آرزویم میرسم. منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16883