شهید خدامراد حیدری

نسخهٔ تاریخ ‏۹ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۲۶ توسط Khazaee99 (بحث | مشارکت‌ها)

نام : خدامراد

محل تولد : بیرجند

نام خانوادگی : حیدری‌

تاریخ شهادت : 1364/01/24

نام پدر : سعید

شغل : دانش آموز

مسئولیت : رزمنده‌

خاطرات:

- ما یا او از زمان بچگی اینجا بزرگ شدیم و تا موقعی که در سربیشه بود با هم همکلاس بودیم بالاخره من ترک تحصیل کردم و او رفت و ادامه تحصیل داد. بعد که به سربیشه برگشت ما را تشویق می کرد بیا برویم جبهه، او خیلی انسانی با ایمان و نمونه در روستا بود، هیچکس در سهل آباد مثل خدامراد نبود، تنها نفری بود که توی آبادی مردم را تشویق و ترغیب می کرد، ما از جنگ و دفاع نمی فهمیدیم، در روستا آن وقت هر دو هفته و یا بیشتر یکدفعه ماشین می آمد، مردم حتی از ماشین می ترسیدند، اگر مأموری می آمد می گفتند امنبا آمده مردم مر ترسیدند، خدا مراد می گفت شما چرا م ی ترس ی د آدم که آدم را نم ی خورد حت ی بزرگترهایی بودند که سن آنها از خدامراد بیشتر بود ولی می ترسیدند . او چند دفعه به جبهه رفت، هر موقع که بر می گشت بچه ها را جمع می کرد می گفت: آماده شوید ولی کسی متوجه نبود. سال 1363 بود که رفت و به ایشان قول دادیم که این سری برود و برگردد، ان شاء الله با تو می آیم، رفت و دیگر از وی خبری نشد تا این که بعد از مدتی خبر شهادتش رسید . او خیلی به نماز و عبادت علاقه داشت، تنها نفری بود که حرکت می کرد و می رفت داخل مسجد نماز می خواند و افراد دیگر را تشویق می کرد و با خود می برد. او سعی می کرد چشم و گوش مردم را مسبت به مسائل روز و انقلاب باز کند.

- خاطره به نقل از مادر شهید: هر که رفت، که رفت، هر که آمد، که آمد، هر کس نیامد، که نیامد در ی ک شب خواب دیدم که سه تا چهار نفر آمدند پهلوی من نشستند گفتند مادر پسر تو آمده یا نه! گفتم: نه مادر! بچه من هنوز نیامده . گفتند: ای مادر هر که رفت، که رفت، هر که آمد، که آمد، و هر کس که نیامد، نیامد . والسلام

- شهید خدامراد حیدری فرزند سعید خصوصیات اخلاقی شهید خدامراد حیدری رابطه شهید با پدر و مادر و خواهر، برادرانش و دیگران خوب بود و همه ایشان را دوست می داشتند. او به درس علاقه داشت و معلمین نیز او را دوست داشتند. بچه مظلوم و خوش اخلاقی بود و هیچ وقت عصبانی نمی شد . علاقمند به دین اسلام ـ مقید به نماز و روزه و مراسم مذهبی و … بود . علاقه خاصی به امام خمینی (ره) داشت و ولایت اطلاعت پذیری خوبی داشت، و جزؤ طرح لبیک با امام بود. به خواهرش توصیه می کرد که حجابش را رعایت کند و می گفت که درسش را خوب بخواند و کارهای نیک انجام دهد. از غیبت کردن بدش می آمد و می گفت که غیبت نکنید و با مردم خوب رفتار کنید . در راهپیمائی و مراسم دعا و نیایش و … شرکت فعال داشت .

- رادیوی 150 تومانی دوست شهید او از همان زمان کوچکی چیز دیگری بود، هنوز انقلاب نشده بود به ما میگفت شما توی شهرها نرفتید، کتابها را بخوانید، چه ؟؟/ هست. همیشه یک رادیو کوچک همراهش بود می گفت از همین رادیوهای 150 تومانی بگیرید و داخل جیب خودتان بگذارید، ببینید توی دنیا چه خبر است. او پیشرفت علم داشت سرش خیلی چیزها می شد، ماشاء الله ذهن خوبی داشت. می فهمید دنیا دست کی هست.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

نگارخانه تصاویر

آخرین تغییر ‏۹ شهریور ۱۳۹۹، در ‏۰۳:۲۶