شهید محمد پور زاهد

نسخهٔ تاریخ ‏۱۴ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۷ توسط Rasouli98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

شهید محمد پورزاهد تاریخ تولد :1336/10/06 تاریخ شهادت : 1361/08/19 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :گیلان - املش - املش

زندگی نامه

زندگي نامه شهيد محمد پور زاهد. شهيد محمد پور زاهد در سال 1336 در خانواده روستايي كه فقر مادي خانواده اش را رنج مي داد در روستاي استاد كلايه از توابع بخش املش شهرستان رودسر ديده به جهان گشود، دوران كودكيش اعم از گفتار و كردار و رفتارش كه به حق مي توان گفت اسلامي بود همگان را به تعجب وا داشته بود تو گويي از كودكي با قوانين انسان ساز خو گرفته بود و روح سرشار ايمان در تمام ابعاد و جودش عجين و ممذوج گشته بود خانواده اش با مشقات زياد و زحمات طاقت فرسايش نامبرده را تحت سرپرستي خويش مي گيرند تا به شش سالگي ميرسد مانند ديگر روستا زاده هاي اين قريه به دبستان استاد كلايه ثبت نام مي نمايد، پنجم ابتدايي را در زادگاهش به اتمام مي رساند. لازم به تذكر است كه با داشتن هوش و استعداد زيادش كلاس اول و دوم ابتدايي را در يكسال مي گذارند و ششم ابتدايي نظام قديم را در قريه مشكله به اتمام مي رساند و رتبه اول را در همان سال دارا مي گردد از فرايض و واجبات ديني لحظه اي توقف نداشته و از ياد خدا هيچ زماني غافل نبود و از نظر درسي بين همكلاسهايش نمونه بود و اوقات فراقت را در خانه يا در حال مطالعه بود و يا اينكه پدر و مادرش را در امر كشاورزي ياري مي داد و به هيچ عنوان وقتش را به بطالت نمي گذراند و كاري مي نمود كه خود را مشغول سازد، وقتي كه به دبيرستان پا مي گذارد در ايام تعطيلات تابستان به علت تنگناي مالي خانواده بر سر باغات چاي كار مي كرد تا باشد از اين راه ادامه حيات داده و از طرف ديگر خرج تحصيلي را تامين نمايد. به داشتن برنامه در زندگي روزانه بسيار مقيد بود و كليه كارهاي عبادي و سياسي و ديگر كارهايش با تنظيم برنامه همراه بود و با داشتن برنامه هاي منسجم و منطبق با موازين شرعي و اسلامي شهيد مذكور باعث موفقيتش در دنيا و عقبايش گرديد و به همگان درس عبرت و آزادي داده و ميدهد. پنج سال دبيرستان را در املش به اتمام رساند و براي گرفتن ششم متوسطه در رودسر ثبت نام مي نمايد ولي در دو جبهه مبارزه مي نمود و يكي با فقر و ديگري با درس، مضيقه مالي كمترين خللي در چهره اش ايجاد نمي كرد و هميشه مصمم تر و اسلامي تر جلوه مي نمود و ششم متوسط را در خرداد ماه در شهرستان رودسر با موفقيت به پايان مي رساند و در اين ايام كه تعداد كل اعضاي خانواده 9 نفر بودند و پدرش با در آمد بسيار كم خويش بسختي زندگيش را مي گذراند و شهيد با گرفتن ديپلم پس از يكسال تصميم بر اين مي گيرد كه وارد ارتش شود و در رشته همافري قبول مي گردد و وارد نيروي هوايي تهران واقع در تهران نو ميشود كه رفتن به ارتش چندين جوانب را در برداشت يكي از اينكه خود را در كمك به پدرش از نظر خرج خانواده سهيم بداند ديگر اينكه نظام طاغوتي ارتش را در حد توان خويش دگرگون سازد تا در آگاهي دادن به همكاران و جوانان ارتش كه فرهنگ طاغوتي آنان را در برگرفته بود هوشياري بسيار دهد و بالاخره به مدت 6 ماه براي ديدن تعليم عازم آمريكا ميشود. بعد از پايان تعليمات وارد تهران و در قسمت الكترونيك مشغول به فعاليت و خدمت ميشود. بعد از چند ماهي اقامت در تهران بر اثر تقسيمات ارتش وارد پايگاه هشتم شكاري اصفهان مي گردد شهيد در پايگاه اصفهان با آن جو خفقان ارتش مشغول مبارزه و تلاش پيگير با افراد طاغوت ارتش و همچنين تعليم ايدئولوژيكي و اسلامي و برنامه منظم و از پيش تهيه ديده براي برادران درجه دار و برادران هما فر ترتيب مي داد و بطور مداوم اهتمام ميورزيد كه جو طاغوتي پايگاه را تبديل به يك جو اسلامي و تشريعي در آورد و اينكار را كرد و همزمان با پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي با يك عده از برادران هما فر در مدرسه علوي واقع در تهران خدمت امام بزرگوار مي رسند و مراسم رژه تحسين انگيزي را انجام ميدهند تا اينكه جنگ تحميلي عراق عليه ايران به رهبري امريكايي جهانخوار توسط نوكر سر سپرده اش صدام بر ملت مظلوم ما تحميل مي شود و برادر شهيدمان چندين بار تقاضاي رفتن به جبهه را مي نمايد ولي به علت پشتكاري عالي كه داشت فرمانده هان از رفتن به جبهه مانع كارش ميشوند ولي آن قلب تپنده عشق به خدا و ايثار گرش تحمل ماندن در محيط اين دنيا فاني را به گفته شهيد عزيزمان در وصيتنامه كه تازه خداوند به آنهايي كه بيشتر علاقه دارد زودتر از اين دنيا مي برد براي بار سوم عازم جبهه نبرد عليه باطل در عين خوش ميشود و هنگامي كه شب حمله فرا مي رسد يكي از فرماندهان پايگاه در ميان جمع برادران ابراز مي دارد كه كداميك از شما تمايل داريد بعنوان داوطلب با ديگر رزمندگان در اين عمليات شركت كنيد كه بلافاصله برادر شهيدمان به عنوان اولين رزمنده داوطلب ميشود و لباس همافري را از تن بيرون آورده و لباس مقدس بسيجي را بر تن كرده و با ديگر سپاهيان اسلام در شب نوزدهم محرم با ( رمز يا زينب) بعد از سه ماه مصادف با بعثيان كافر در جبهه خوش به سعادت هميشگي اش كه همانا رسيدن به لقاءالله بود به اوليا الله محشور گرديد و خط سرخ خونين انقلاب گوهر بار ايران را دگر بار ورق زد.

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل لله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون البته گمان دارید که شهیدان راه خدا مرده اند بلکه زنده به حیات ابدی شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود. شهدا را قلم ها می سازند که شهید پرورند. ( امام خمینی ) وصیت نامه شهید محمد پور زاهد به نام خدا و به نام خدای در هم کوبنده ی ظلم ستمگران و رسوا کننده مکر منافقان و به نام خدای یاری دهنده مجاهدین فی سبیل لله. نامه را با آرزوی سلامتی برای یکایک شما و توفیق نگه داری خدای الله به وسیله مسلمین تا انقلاب مهدی عج و سلامتی رهبر انقلاب تا ظهور قائم المنتظر شروع می نمایم نخست از همسرم تشکر می کنم که با وجود مشکلات زندگی به من این فرصت را داد که در کنار دیگر رزمندگان در جبهه حق علیه باطل باشم او خوب می داند که من تنها دلیلم از اینکه کار و زندگی را فدای جبهه کردم فقط و فقط برای خودسازی و بیشتر خدا را شناختن و استعانت به اسلام بود و از خدا می خواهم که من را در این امر یاری فرماید و بعد از این اگر لایق بودم با شهدا محشور گرداند. اینک که من وصیت نامه می نویسم هنوز این لیاقت را ندارم که جزء شهدا باشم و دوباره از خدا می خواهم که شب وفات من را شب قدر من به حساب آرند می دانید که چرا من اینقدر تاکید دارم که مسلمان بمیرم. دلیلش این است که همه افراد چه افراد مومن به خدا و چه افراد کافر همه می میرند ولی خداوند دسته اول را جزء زندگان می داند و در این میان به شهدا این بشارت می دهد که آنها در نزد ما روزی می خورند. و اما همسرم طرف صحبت من شما بودید. بله همسرم اگر من شهید شدم حتماً خدا در اجر و ثواب شهید شما را شریک خواهد دانست و راجع به فرزندانم طیبه و محسن نظرم این است که شما طیبه را به دست پدر و مادر خودت بسپارید و محسن را هم به دست پدر و مادر من، و خودت خیلی آزاد و راحت زندگی کنی. مطلبی که راجع به طیبه و محسن گفتم تصمیم گیرنده اصلی شما هستید یعنی هر جور صلاح می دانید عمل کنید و اما برای خواهرانم و برادرانم فقط یک صبهت دارم و آن اینکه همیشه در خط خدا باشید یعنی اخلاقتان و برخوردتان با دیگران و عملتان فقط فقط اسلامی باشد و میرسم به پدر و مادرم که حق زیادی به گردن من دارند و در اینجا من از آنها طلب حلالیت می کنیم و از آنها می خواهم که هیچ ناراحتی نکند و را ضی باشند به رضای خدا همان طور یکه حالا بو ده اند چون همه ما از خدایم و بازگشت همه بوی اوست و بنابراین هیچ تضمینی نیست که همه باید پیر شوند و بمیرند تازه خداوند به آنها ایکه بیشتر علاقه دارد زودتر میمیرد همانطوری که علی (ع) را برد وهمانطوریکه حسین ( ع) را با 72 تن از بهترینهای صدر اسلام پیش خودش برد و همین طور را ادامه مییابد و همین طور شهید دادیم تا رسیدیم به انقلاب کبیر خودمان به رهبری نایب امام خمینی عزیز و در طول این انقلاب چه شهدانی را تقدیم کردم نبابی این هم اینها بهگفته خدای منان شاهدان زنده اند و در نزد او روزی مبغورندبنابراین هر وقت دلگیر شد ید نبایستی ناراحت شوید به هرحال دراین موقع فقط بیاد خدا باشید که همیشه خدا با صابران است و یک مطلب دیگرم اینکه و و قت بیاد خدا بودید و یا سر نماز هستید حتما برای مجروحین انقلاب و سلامتی رهبر انقلاب و پیروزی اسلام دعا کنید که در این موقع خدا اجابت خواهد کرد در پایان مرا در املش یا در رودسر دفن کنید.

والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته.

بامید پیروزی حق بر با طل و سلا متی شما و تمامی مسلمین.

خداحافظ همگی شما

خدایا، خدایا تاانقلاب مهدی(ع) خمینی را نگه دار.[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۱۴ شهریور ۱۳۹۹، در ‏۱۹:۵۷