شهید قربان علی کبریائی‌ کلات‌

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۴ توسط Panahi (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

کد شهید: 6412591 تاریخ تولد : نام : قربانعلی‌ محل تولد : اسفراین نام خانوادگی : کبریائی‌کلات‌ تاریخ شهادت : 1364/01/27 نام پدر : عبدالعلی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : خاطرات خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی زهرا کبریایی متن کامل خاطره

به خاطر دارم یک مرتبه خواب برادرم قربان علی را دیدم که ایشان در یک باغ بزرگ که پر از گل و سبزه و میوه های بهشتی بود و همراهش یک خانم با مقنعه ایستاده بود گفتم: این کیست؟ گفت: این خانم همسر من در این باغ بزرگ است که از جانب پروردگار برای من فرستاده شده است . پرسیدم کجا هستی؟ مادر برایت ناراحت است. گفت: اگر بدانید من کجا هستم دیگر ناراحت من نمی شوید . شما چرا ناراحت هستید در ضمن به مادرم هم بگو که دیگر برایم گریه نکند من جایم خوب است بعد رویش را بوسیدم و او به همراه همسرش از نظرم دور شدند و رفتند. لحظه و نحوه شهادت موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی صدیقه بخشنده متن کامل خاطره

هنگامی که قربان علی می خواست برای آخرین بار به جبهه برود یک عکس بزرگ از خودش برایمان آورد و گفت: زن دایی این عکس را نگه دار شاید زمانی لازم شود گفتم عکست را می خواهم چکار کنم من خودت را می خواهم و شروع کردم به گریه کردن . چند روزی که از شهادت نظامی گذشته بود عکسش را پلاستیک کرد و به دیوار زد و به من گفت: این عکس را به مادرم نمی دهم چون او طاقت دیدن عکس مرا ندارد این را گفت و به سوی جبهه روانه شد. مدتی گذشت و خبری از او نشد که پس از چهل روز خبر مفقود شدنش را برایمان آوردند عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی علی ثقفی متن کامل خاطره

وقتی که قربان علی برای بار دوم می خواست عازم جبهه شود همسرش را تازه به خانه آورده بود و پدر و دو برادرش هم در جبهه بودند من به او گفتم فعلا صبر کن و نرو تا برادران و پدرت برگردد خیلی اصرار گردم ولی ایشان زیر بار نرفت و گفت این طور نیست که من صبر کنم تا آنها بیایند هر کس بجای خودش باید به اسلام و مملکتش خدمت کند و سهم خودش را می برد. من اگر یک لحظه این جا بمانم ضرر است این را گفت و خودش را برای رفتن آماده کرد. حالات معنوی قبل از شهادت موضوع حالات معنوي قبل از شهادت راوی برات محمدی متن کامل خاطره

وقتی که با قربان علی در جبهه بودیم موقع عملیات که می شد به ما می گفت به عملیات بروید برای خوردن و خوابیدن که به این جا نیامدید همان شبی که برای عملیات آماده شدیم آن قدر شور و هیجان داشت که گریه اش گرفته بود گویی به او الهام شده بود که به شهادت می رسد و با آگاهی کامل به سوی شهادت شتافت. در همان شب بود که در عملیات با همه ی رشادت و دلیری که از خود نشان داد به درجه ی رفیع شهادت نائل گشت. [۱]

پانویس

  1. یاران رضا