شهید احمدرضا کلاته میری

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۲ توسط Rahimi98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

کد شهید: 6616289 تاریخ تولد : نام : احمدرضا محل تولد : سبزوار نام خانوادگی : کلاته‌میری‌ تاریخ شهادت : 1366/06/06 نام پدر : پیرمحمد مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : خاطرات

   عشق به جهاد

موضوع عشق به جهاد راوی پیر محمد کلاته میری متن کامل خاطره

از14سالگی رفت جبهه یک روز من به او گفتم که چند باری است می روی به جبهه بس است .حقت را رفته ای گفت : بابا کی خق معلوم کرده است .تو بروی خرمشهر وضعیت آن جرا و مردم را ببینی اینها را نمی گویی .

   خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید

موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد راوی پیر محمد کلاته میری متن کامل خاطره

یک شب من خواب دیدم که دندانم افتاد و با خودم گفتم : این دندان آریه یا اصلی است . و. سه بار خودم این حرف را تکرار کردم که از خواب پریدم که بعد از ده روز جنازه او را آوردند که مصادف با سوم محرم بود.

   زیرکی و هوشمندی

موضوع زيرکي و هوشمندي راوی پیر محمد کلاته میری متن کامل خاطره

زمانی که احمد رضا در مقطع ابتدایی تحصیل می کرد همزمان با ریاست جمهوری بنی صدر بود ایام عید پسرعموهایم که همه روحانی بودند برای دیدارما به منزل ما آمده بودند بیرون منزل متوجه شعارهایی شده بودند که علیه بنی صدر روی دیوار نوشته شده بود از من پرسیدند این شعارها را چه کسی نوشته است گفتم : نمی دانم حتماً بچه های محله های دیگر آمده و نوشته اند وقتی آنها رفتند از احمدرضا پرسیدم که این شعارها را تو نوشته ای ؟ گفت : بله گفتم : چرا این کار را کرده ای ؟ ایشان رئیس جمهور است گفت: ایشان به درد این مردم وکشور نمی خورد پرسیدم شمااز کجا می دانی ؟ گفت ک من می دانم شما زمانی متوجه این حرفهایم می شوید که من دیگر در بین شما نیستم .

   خواب و رویای دیگران درمورد شهید

موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی پیر محمد کلاته میری متن کامل خاطره

فردی به شهدا اهانت می کرد وناسزا می گفت خواب دیدم که تشنه است واز من درخواست آب کرد من نیز به ایشان آب دادم وقتی علی قلی فهمیده بود که من به چنین فردی آب داده ام خیلی از دست من ناراحت شد و گفت : چرا به کسی که به شهدا بی احترامی می کند آب دادید شما نباید این کار را می کردید دیگر از آن بعد تصمیم گرفتم به این جور آدم ها اصلاً کمک نکنم .

   حمایت از حق و توصیه به ان

موضوع حمايت از حق و توصيه به ان راوی پیر محمد کلاته میری متن کامل خاطره

به یاد دارم احمد رضا به اتفاق پدرش در یکی از مجالس اقوام نزدیکشان که واقع درروستای همجواربود حرکت کرده بود درآن مجلس چند نفری به مخالفت با ایده و روش احمد رضا بلند می شوند وصحبت هایی می کنند که جبهه یعنی چه چرا باید به جبهه رفت خلاصه بحث بین آنها شدت می گیرد سرانجام احمد رضا بدون این که شام بخورد با پدرش مجلس را ترک می کند وقتی پدرش می گوید : بگذار لااقل غذا بخوریم احمد رضا می گوید : غذای این طور آمدها را نمی شود خورد زیرا درفطرت انسان اثر بدی می گذارد .

   امر به معروف و نهی از منکر

موضوع امر به معروف و نهي از منکر راوی پیر محمد کلاته میری متن کامل خاطره

یک نفر ازفامیل های احمد رضا با انقلاب میانه ی خوبی نداشت و معمولاً به امر قاچاق موادمخدرمشغول بود احمد رضا هم چون به انقلاب عشق و علاقه خاصی داشت با او زیاد صحبت نمی کرد یکبار که همان فامیل ایشان به خانه آنها آنها آمد . احمد رضا کمی با اوصحبت کرد که ایشان به راه بیاید وارشاد شوند ولی وقتی دید حرفهای او فایده ای ندارد گفت : دیگر حق نداری به منزل ما بیایی. منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17598