شهید مجید محمدزاده

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۲ توسط Rahimi98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

کد شهید: 6532894 تاریخ تولد : نام : مجید محل تولد : مشهد نام خانوادگی : محمدزاده‌ تاریخ شهادت : 1365/04/12 نام پدر : حسن‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : دانش آموز یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : بهشت‌رضا وصیتنامه بسم الله الرحمن الرحيم اين وصيتنامه‌ها انسان را مي‌لرزاند و انسان را بيدار مي‌کند. (امام خميني) يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربک راضيته مرضيه، فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي. (قرآن کريم) بنام الله پاسدار خون شهيدان و در هم کوبنده ستمگران و صيتنامه‌اي را آغاز مي‌کنم. با سلام به پيشگاه منجي عالم بشريت و اميد مستضعفان جهان امام زمان و با سلام به کلمه محبوب قرن امام امت و با سلام به سلحشوران صحنه کارزار و با سلام به شهيدان هميشه جاويد. هم اکنون که قلم بدست گرفته و وصيتنامه خود را مي‌نويسم، غسل شهادت کرده‌ام، خود را مهياي اين ديدار بزرگ و رسيدن به او که منبع تمام هستي‌ماست کرده‌ام. اينجانب مجيد محمدزاده فرزند حسن هدفم از آمدن به خطه خون رنگ جبهه‌هاي اسالم خشنودي و رضايت خداوند و اداء و انجام وظيفه‌اي که بر دوشم بود و جواب لبيک به مولا امام حسين که در چد سال پيش در سن 10 يا 12 سالگي مولايم حسين را خواب ديدم، ديدم که در صحنه جانسوز کربلا در کنار حضرت ابوالفضل و حضرت علي اکبر و مولا امام حسين (ع) ايستاده‌ام. تمام اصحاب از جمله مولا ابوالفضل و حضرت علي اکبر به فيض شهادت نائل شدند و امام تنها مانده بود. امام فرمودند فلاني تو نمي‌خواهي بروي به جهاد، من در آن زمان جواب رد ندادم ولي سکوت اختيار کردم تا اينکه خداوند نعمت جنگ را بر ايمان فرستاد و حلا موقع آزمايش الهي است. سعي کنيد از جبهه غفلت نکيند که فردا و فرداهاي ديگ غبطه و حسرت مي‌خوريد، اي کساني که يابن الحسن و يابن الزهرا مي‌گوئيد و عاشق مهدي هستيد، مهدي در بيابانهاي خوشرنگ خوزستان که در هر وجبش گلي پرپر شده مهدي در ميان چادرهاي رزمندگان است، مهدي پيشايش سربازانش است. عزيزان، برادران، امت حزب‌الله اگر امروز در راه جنگ و جبهه اسلام قدمم بر نداريم در پيشگاه خداوند چه جواب خواهيم داد. بترسيد از آن روزي که در بالاي سرمان آتش در جلوي آتش، در پشت سر آتش در زير با آتش بسر آتش و همه جا آتش است و خداوند بازخواست کردارمان را بکند . برادران سعي کنيد کارتان براي خدا باشد و در راه او قدم بر داريد و از او مزد و پاداش بخواهيد و در راه او جان را ايثار کنيد تا اثر آنرا بعد از مرگتان و در روز محشر ببينيد. عزيزان بسيجي شمائي که گلهاي بوستان انقلاب و راه گشاي کربلاي حسين و قدس عزيز هستيد، سعي کنيد با مردم با زبان خوش معاشرت کنيد تا مبادا قلبي از شما که اميد ××× هستيد، آزرده خاطر شود. سعي کنيد هميشه گوش بفمان ولي امر خود باشيد، صحبتهايش را جامه عمل بپوشيد و تا آخرين ××× عاشقان ابا عبدالله، سعي کنيد که کدورتها را از قلب خود بزدائيد و از خدا بخواهيد تا بجاز آن مهر و وفا و صميميت را جازگزين قلبتان کنيد. سعي کنيد به نمازهايتان اهمبت بدهيد و نمازها را با جماعت بخوانيد و از نماز شب فراموش نکيند، زيرا اگر لذت آنرا بچشيد و بدانيد چه عشقي دارد که انسان نيمه شب برخيزد و با معشوق خود با او که تمام ما محتاج او هستيم و با دوست حقيقي خودمان ساعتي را خلوت کنيم و صحبت کنيم مگر نمي‌دانيد که خداوند فرموده است اگر بنده نيمه شب يا رب يا رب کند خداوند مي‌فرمايد بنده‌امچه حاجتي داري تا بر آورده سازم و چه مي‌خواهي تا به تو بدهم. برادران شما را وصيت ميکنم به نماز شب که مبادا ترک شود. به قرآن اهميت بدهيد، زيرا که قرآن چراغي است که فقط عاشقان پروانه وار در اطرافش پرواز مي‌کنند و رد شعله عشقش ميسوزند. و اما صحبتي دارم با منافقين مزدور، با آنها که رسوا شده خلق و مردم ما هستند با آنان که زندگيشان را صرف ترور و شهادت عزيزان ما کردند. بله همان صحبت را ميکنم که مولايم علي (ع) با منافقين زمان خود کرد. اي منافقين مزدور، رويتان زشت و دلهايتان غمين باد اي نامرداني که اثر مردانگي در شما نيست، مرگ بر شما، خدا بکشد شما را که ديگر نه قولتان براي ملت ما باور شدني است و نه صحبتتان که شما رسوا شده خدا و خلقيد. اما پدر و مادرم، شمائيکه براي من زحمت کشيديد و زندگيتان را صرف تربيت فرزندانتان کرديد و مرا به اين سن و سال رسانديد، مگر به غير از اين بوده است که من امانتي بوده‌ام از خداوند در دست شما، پس اگر شهيد شدم و به اين فوض عظيم نائل گشتم در شهادتم گريه و زاري نکنيد، زيرا من راهم را انتخاب کرده‌ام و شما بوديد که با صبر خود اسماعيل خود را به قربانگاه شهادت فرستاديد. اگر خواستيد بر شهادت من گريه کنيد، برمظلوميت حسين و بر پهلوي بشکسته زهراي مرضيه و بر دستان قطع شده ابوالفضل گريه کنيد، پس بر شهادتم خوشحال باشيد و روز و شب شهادتم را روز و شب عروسيم بدانيد. زيرا عروسي من شهادت و فرزندم ازادي است، پس سعي کنيد از اين دو پاسداري کنيد. در خاتمه وصيت‌نامه‌ام از کليه کسانيکه از من آزرده خاطر شده‌اند حلال بودي ميطلبم و هر کس از من طلبي دارد مطالبه کند زيرا طاقت حساب آن دنيا را ندارم. وصيت ميکنم مرا در بهشت رضا در کنار ديگر شهداء دفن کنيد تا مشمول شفاعتشان واقع شوم. به اميد باز شدن راه کربلا در اين عمليات ( کربلاي يک آزادي مهران ) والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته بسيج و انجمن اسلامي خيابان فلسطين - مسجد المهدي (عج) منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18532