شهید بختار احمدی

نوجواني شهيد بختيار احمدي زمان شاه بود. همه سر صف ايستاده بوديم که چند نفر با کارتن‌هاي موز و کيک، وارد مدرسه شدند. قبل از اين که موز و کيک به هر نفر بدهند، ازش مي‌پرسيدند: «طرفدار شاهي يا خميني؟!» اگه مي‌گفت شاه، بهش مي‌دادند. نوبتش که شد ديدم با چهره‌ي سرخ شده، کيک و موز را گرفت، زد زمين و با فرياد گفت:«نه موز و کيکتون رو مي‌خوام، نه اون شاه نادونتون رو؛ من عاشق امام هستم.» بعدش هم از مدرسه دويد بيرون. مادرش مي‌گفت: اون روز بعد از مدرسه، رفت هر چي پول توجيبي داشت، داد عکس امام خريد و آورد خونه و با سنجاق چسبوند روي سينه‌اش.[۱]

موضوع‌ : سیاسی ، امام خمینی

نوجواني شهيد بختيار احمدي زمان شاه بود. همه سر صف ايستاده بوديم که چند نفر با کارتن‌هاي موز و کيک، وارد مدرسه شدند. قبل از اين که موز و کيک به هر نفر بدهند، ازش مي‌پرسيدند: «طرفدار شاهي يا خميني؟!» اگه مي‌گفت شاه، بهش مي‌دادند. نوبتش که شد ديدم با چهره‌ي سرخ شده، کيک و موز را گرفت، زد زمين و با فرياد گفت:«نه موز و کيکتون رو مي‌خوام، نه اون شاه نادونتون رو؛ من عاشق امام هستم.» بعدش هم از مدرسه دويد بيرون. مادرش مي‌گفت: اون روز بعد از مدرسه، رفت هر چي پول توجيبي داشت، داد عکس امام خريد و آورد خونه و با سنجاق چسبوند روي سينه‌اش.[۲]

موضوع : متفرقه ، نوجوانی[۳]


پانویس

  1. گلاب سیاه، صفحه:8
  2. گلاب سیاه، صفحه:8
  3. نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا
آخرین تغییر ‏۱۸ آبان ۱۳۹۹، در ‏۲۲:۵۵