شهید برات اله مسکنی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۳ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۴ توسط Sobhani99 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

کد شهید: 6312865 تاریخ تولد : نام : برات‌اله‌ محل تولد : سبزوار نام خانوادگی : مسکنی‌ تاریخ شهادت : 1363/12/25 نام پدر : رضا مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : معاون‌فرمانده‌گروهان ـ ادوات گلزار : بهشت‌شهداء خاطرات خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی زهرا استیری متن کامل خاطره

شبی در خواب دیدم که به باغی می‌روم تا میوه بچینم. وقتی نزدیک باغ شدم برات‌الله را دیدم که جلوی درب ایستاده او به من گفت: مادر جان کجا می‌روید؟ گفتم می‌‌روم برای بچه‌ها میوه جمع کنم. مرا داخل باغ راهنمایی کرد وقتی وارد شدم آنقدر زیبا و بزرگ بود که به حیرت افتاده بودم در باغ از همه نوع میوه وجود داشت.از هر کدام که می‌خواستم برداشتم تا سبد پر شد به جلوی درب آمدم و به برات‌الله گفتم که برویم. او به من گفت: مادر جان من اینجا نگهبان هستم و نمی‌توانم به خانه بیایم. در همین حال از خواب پریدم. خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی زهرا استیری متن کامل خاطره

شبی در خواب برات‌الله را دیدم که آمده و به من می‌گوید: مادر جان حاضر شوید تا همه شما را به مسافرت ببرم. همه ما حاضر شدیم و طولی نکشید که دیدم در یک حرم مطهر هستیم و پای ضریح زیارت می‌کنیم. آنجا خیلی خلوت بود و کسی نبود که سئوال کنیم حرم کدام امام است در همین حین از خواب پریدم. مطلع شدن شهادت از طریق عوامل غیر مترقبه موضوع مطلع شدن شهادت از طريق عوامل غير مترقبه راوی زهرا استیری متن کامل خاطره

شبی در خواب چند کبوتر را دیدم که بالای سر من آمده‌اند و می‌گویند بیدار شود. از خواب بیدار شدم و به خاطر کار زیادی که داشتم خوابم را جدی نگرفتم. شب بعد همان خواب را دوباره دیدم. از خواب پریدم و حدس زدم که برای پسرم اتفاقی افتاده است به هر سختی که بود بلیت گرفتم و به سبزوار آمدم. آخر شب بود که به خانه رسیدم. هر چه در زدم در را باز نکردند تا نزدیکی صبح دم در ایستادم تا آنها برای نماز بیدار شده بودند و صدای در را فهمیدند. صبح آن روز هیچ کس به من چیزی نگفته بود که پسرم شهید شده است. از خانه که بیرون آمدم ماشینی را دیدم که عکس برات‌الله را روی آن زده‌اند و نوشته‌اند که شهید برات‌الله مسکنی. عشق شهادت موضوع عشق شهادت راوی فاطمه جلمبارانی متن کامل خاطره

هر زمان که از جبهه برمی‌گشت شب و روز از شهید شدن صحبت می‌کرد. حتی وقتی استراحت می‌کرد و بیدار می‌شد. فقط از خوابهایی که در مورد شهادت دیده بود صحبت می‌کرد. مثلاً می‌گفت: که خواب دیده‌ام دستهایم قطع می‌شود. و در کل او عاشق شهادت بود و به آن آرزو رسید. خاطرات بعد از مجروحیت موضوع خاطرات بعد از مجروحيت راوی فاطمه جلمبارانی متن کامل خاطره

شوهرم وقتی مجروح می‌شد به ما هیچ چیز نمی‌گفت یادم هست دفعه آخری که به جبهه رفته بود دو ماه از او خبر نداشتیم تا یک شب با لباسهای بیمارستان به خانه آمد.او از ناحیه پشت و کتف مجروح شده بود و هنوز ترکش در پشتش بود به خاطر ضعف جسمانی که داشت دکترها نتوانسته بودند آن را بیرون بیاورند.زخم او به قدری عمیق بود که هر وقت می‌خواست لباسهایش را عوض کنم نیم ساعت طول می‌کشید. چون خونریزی می‌کرد و درد زیادی داشت. با این وضع او هنوز می‌خواست به منطقه برگردد.او به منطقه رفت و دیگر برنگشت هر چند که ما اصرار می‌کردیم و می‌گفتیم که کمی بهتر شوی بعد برو او قبول نکرد و هیچ مانعی جلوی او را نتوانست بگیرد و بعد از چند روز خبر شهادتش را به ما دادند. لحظه و نحوه شهادت موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی عباس استیری متن کامل خاطره

در عملیات بدر ما در محاصره عراقیها افتاده بودیم که فرمانده به ما فرمان عقب‌نشینی داد و گفت به عقب برگردیم. ولی شهید برات‌الله مسکنی می‌گفت: مگر ما محاصره نیستیم، پس چرا باید به عقب برگردیم. به قلب دشمن بزنیم و حلقه محاصره را باز کنیم. ایشان با قوت قلب خود به بچه‌ها روحیه می‌داد، که از قایق بر اثر اصابت گلوله مستقیم به داخل آب افتاد و بعد از چند دقیقه قایق ایشان را با آرپی‌چی مورد هدف قرار دادند. وقتی به نزدیک آن شهید رسیدیم به علت گلوله‌ای که به ایشان خورده بود نتوانسته بود خود را بالا بکشد و غرق شده بود و به شهادت نایل گردید. پیش بینی شهادت موضوع پيش بيني شهادت راوی عباس استیری متن کامل خاطره

در شب عملیات بدر به اتفاق بچه‌ها در جلسه دعای کمیل شرکت کردیم. شهید مسکنی را دیدیم که سرش را بر روی زمین گذاشته و گریه می‌کند، وقتی که آماده حرکت برای انجام عملیات شدیم گفت: من انشاءالله به لطف خدا در این عملیات به شهادت می‌رسم.در آن شب با اینکه فرمانده به ما عقب‌نشینی داده بود اما می‌دیدیم او تا آخرین نفس ایستادگی کرد و به مقام بالای شهادت نایل گردید. عشق شهادت موضوع عشق شهادت راوی عباس استیری متن کامل خاطره

شهید مسکنی قرآن کوچکی در جیب داشت و آن را همیشه با معنی می‌خواند و بیشتر وقتها به ما می‌گفت: شما آیه‌های شهادت را خوانده‌اید. من از شوخی به او می‌گفتم مگر وقت می‌شود که قرآن بخوانیم و به او گفتم: مگر تو خوانده‌ای؟ گفت: من خوانده‌ام و یقین دارم به شهادت خواهم رسید و ادامه داد که شهادت در راه خدا یکی از افضل‌ترین اعمال است. همین روحیه شهادت طلبی ایشان بود که او را به آرزویش رساند. [۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده