شهید محمد رضا ملایجردی
کد شهید: 6223895 تاریخ تولد : نام : محمدرضا محل تولد : اسفراین نام خانوادگی : ملایجردی تاریخ شهادت : 1362/12/06 نام پدر : محمداسماعیل مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : محصل یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : خاطرات نفوذ و تاثیر کلام موضوع نفوذ و تاثير کلام راوی شمسی ملایجردی متن کامل خاطره
به خاطردارم در دوران جنگ و انقلاب همسایه ای داشتیم که مقدارزیادی نفت را در منزلش احتکار کرده بود در حالی که مردم از بی نفتی رنج می بردند محمدرضا که از این موضوع مطلع شده بود به منزل این همسایه رفت و به او فهماند که احتکار در شرایط حساس کنونی خلاف شرع است این همسایه وقتی متوجه شد که احتکار کار بدی است نفت ها را بین افراد نیازمند توزیع کرد زمانی هم که محمد رضا به شهادت رسید همین آقا به منزل ما آمد و تعریف و تمجید زیادی از ایشان کرد. خاطرات سیاسی موضوع خاطرات سياسي راوی شمسی ملایجردی متن کامل خاطره
در دوران انقلاب و روزهایی که تظاهرات و راهپیمایی ها به اوج خود رسیده بود محمد رضا و فرزندم قربان محمد در راهپیمایی ها و پخش اعلامیه و تصاویر حضرت امام (ره) شرکت فعالی داشتند من می ترسیدم که یک روزی دستگیر شوند به همین دلیل روزی بعد از نماز برای آن ها دعا کردم . شب خواب دیدم که حضرت امام(ره) به منزل ما آمدند و سراغ محمد رضا و قربان محمد را از من گرفت و من ایشان را به خانه بردم و امام (ره) قربان محمد و محمد رضا را در کنار خود نشاند و آن ها را تشویق و نوازش می کرد که از خواب بیدار شدم. عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی شمسی ملایجردی متن کامل خاطره
20- یکروز قرار شد از هر گروهانی سه نفر مامور بشوند که از جای اسکله قایقها برای بچه ها صبحانه بیاوریم. در حین رفتن با تانکهای دشمن روبرو شدیم که در آن لحظه محمد رضا آذوقه ها را انداخت و گفت: " من بجای صبحانه گلوله آرپی جی می آورم که بیشتر بدرد می خورد. " و خیلی شجاعانه جلو رفت و چند گلوله آرپی جی را با خود آورد. عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی شمسی ملایجردی متن کامل خاطره
20- ایشان بدون اطلاع ما به دوره آموزشی رفته بود تا برای جبهه اعزام شود. ولی هنگام برگشتن خجالت می کشید که به منزل بیاید. ولی ما با مهربانی و روی خوش از او استقبال کردیم و او را نیز تشویق کردیم. آخرین وداع با دوستان موضوع آخرين وداع با دوستان راوی شمسی ملایجردی متن کامل خاطره
20- در شب عملیات خیبر وقتی خداحافظی کردیم. دیگر موفق به دیدن یکدیگر نشدیم. پس از برگشتن به پشت خط، وقتی حضور و غیاب کردند. او جواب نداد و معلوم بود که یا شهی شده اند و یا احیاناً به اسارت گرفته شده اند.[۱]