شهید عظیم زنگنه اسد آبادی
| عظیم زنگنه اسد آبادی | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | تربت حیدریه،1349/03/01 |
| شهادت | 1361/07/05 |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر: سلطانعلی |
کد شهید:6115022
نام :عظیم
نام خانوادگی :زنگنهاسدابادی
نام پدر :سلطانعلی
محل تولد :تربت حیدریه
تاربخ تولد: 1349/03/01
تاریخ شهادت :1361/07/05
گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت :سایر شهدا
مسئولیت :رزمنده
محتویات
خاطرات
- موضوع: خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
بعد از این که فرزندم عظیم به شهادت رسید ناراحت و گریان بودم تا این که یک شب ایشان را در خواب دیدم که به من گفت: چرا گریه می کنی؟ من جایم راحت است و اطرافم چراغانی و روشن است و در یک باغ سر سبز و آبادی هستم و چهار، پنج نفر در اطراف من قرآن می خوانند و به هیچ عنوان چراغ من خاموش نمی شود. خیلی خوشحال بود و از من خواست دیگر گریه نکنم و در آخر به من سفارش کرد نگذاریم قرآن من گرد و خاک بگیرد و به خواهران و برادرانم قرآن را بیاموزید و به آنها بگویید راه مرا ادامه دهند و خداحافظی کرد و رفت و من هم از خواب بیدار شدم و از آن روز به بعد دیگر گریه نمی کردم و خیلی خوشحال بودم از این که فرزندم به درجه ی عظیم شهادت نائل آمده است . راوی صاحب ترحمی
- موضوع: خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
به خاطر دارم زمانی که فرزندم حیدر در جبهه بود یک شب خواب دیدم : بیرون از روستا باغ سر سبزی وجود دارد به طرف باغ رفتم دیدم درب باغ باز است داخل رفتم یک باغ پر از میوه بود و در آن همه نوع گل وجود داشت که نهر های آب از زیر سایه ی درختان جاری بود. همان طور که در باغ راه می رفتم ناگهان چشمم به یک فرد نظامی خورد نزدیکش شدم دیدم یکی از شهدای روستایمان است بنام داریوش زنگنه از هوش رفتم بعد از این که به هوش آمدم او را ندیدم و به راهم ادامه دادم تا این که به شهید دیگر روستایمان (امرالله زنگنه) رسیدم از او سئوال کردم شما این جا چه کار می کنید؟ گفت: ما جایمان در این جاست و همیشه در این جا هستیم. گفتم این باغ مال چه کسی است ؟ گفت این باغ بزرگ مال حیدر است و آن چند تا خانه را که می بینی مال حیدر است که یک مرتبه از خواب بیدار شدم و چند روز بعد خبر به شهادت رسیدن ایشان را برایم آوردند. راوی علی اکبر زنگنه
