شهید فرامرز آذری

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۱۶ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۴۷ توسط Vazifeh98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

نام : آذری / فرامرز

نام پدر : عطااله

تاریخ تولد : ۱۳۳۹-۶-۲۸

محل تولد : تویسرکان -همدان

تاریخ شهادت : ۱۳۶۴-۱۱-۲۹

محل شهادت : شمال فاو - والفجر 8

شهرستان : نجف آباد

یگان : جهاد

مسئولیت : فرمانده گردان مهندسی امام علی(ع )

تحصیلات : مهندسی برق

محل تحصیل : دانشگاه صنعتی اصفهان

گلزار : گلستان شهدای اصفهان


زندگی نامه

شهید مهندس فرامرز آذری در تاریخ 28 شهریور ماه سال 1339 در شهرستان تویسرکان از توابع استان همدان دیده به جهان گشود.3سال بعد به همراه خانواده به اصفهان آمد. دوره ابتدایی را در مدرسه ی کورش اصفهان گذرانید ودوره راهنمایی را در مدرسه ملی کار ودبیرستان را در مدرسه جامع سعدی طی کرد.فرامرز که از کودکی زمینه های مذهبی را در محیط خانواده کسب کرده بود ،قبل از دوران تکلیف به وظایف شرعی خود عمل می کرد.به پاس اولین روزه داری اودر ماه مبارک رمضان پدرش ساعتی را برایش هدیه خرید که آن راتا زمان شهادت به دست داشت.اوبسیار قانع ومقید بود وگاهی در میان اموالش چیزهایی یافت می شد که مدتها از عمر آن گذشته ولی سالم مانده بود.هیچ گاه از هیچ کس توقع وانتظاری نداشت.اوج شکوفایی علمی شهید در سال آخر دبیرستان وموفقیت اودر کنکور رخ داد.اورتبه51رادرمیان75000 شرکت کننده بدست آوردودر رشته مهندسی برق دانشگاه صنعتی اصفهان پذیرفته شد.دوران اصلی زندگی شهید از اواسط سال57 شروع شد.دوستان دانشگاهی خیلی زود وسریع این وجود پربرکت را شناختندوبه همراهی او فعالیتهای قابل توجهی را چه در جهت رشد وشکوفایی خط امام در دانشگاه وچه در جهت تضعیف جیاناتانحرافی که از قدرت زیادی برخوردار بودند،انجام می دادند .

پس از شروع حرکت های انقلابی درس را رها کرده وبا دوستانش به شهرکرد رفت وبه عنوان مربی تربیتی ومدرس دینی در دو هنرستان صنعتی وکشاورزی به انجام وظیفه پرداخت.در همین زمان در کلاسهای تکواندو شرکت می کردودر یکی از جلسات از ناحیه ی زانو صدمه دید،که تا آخرین لحظات زندگی این درد را همراه خود داشت.سال61 هنگامی که از رادیو شنید که جبهه های نبرد احتیاج به راننده لودر وبولدوزر دارد فکری در ذهنش جرقه زد که شاید این فعالیت با ناراحتی پایش تناقض نداشته باشد.پس دوره آموزشی رانندگی با لودر را فراگرفت وبه سوی جبهه شتافت.در همین عزیمت در منطقه عملیاتی پاسگاه زید-دژشهید تبوک-در اثر اصابت ترکش خمپاره به دوپا دوباره از ناحیه زانوها مجروح شد.این جراحت اورا بسیار رنج می داد ولی همیشه می گفت باید جبهه ها را نگه داریم واین جنگ را تا پیروزی حفظ کنیم .

در آبان ماه سال 61 فعالیت خودرا در جهاد دانشگاهی آغاز کرد وبعدها مسئول این واحد شد.در سال62-63در آن مقطع حساس واوج ترور شخصیتهای انقلابی به طور فعال دررابطه با مسائل پذیرش دانشجویان ضد انقلاب فعالیت می کرد.در اوایل سال1363 در قسمت طرح وتحقیقات جهاد سازندگی شروع به کار نمود.در کنار این فعالیتهای فرهنگی از هوش بسیار واستعداد چشم گیری برخوردار بود.وسایل زیادی را طراحی کرده ومی ساخت.به طور مثال نهرکنی ساخت که با سرعت 12 کیلومتردر ساعت شیاری به عمق یک متر حفر می کرد که به پشت بولدوزر بسته وهدایت می شد.در این سالها بارها در عملیاتهای مختلف شرکت کرد ولی آخرین بار در تاریخ 17/11/64مطلع شد که باید در عملیاتی شرکت کند.عازم شد،زیرا شوق شهادت بی وقفه ودرنگ اورابه سوی خود می کشید وشاید خود بر این مسئله آگاه شده بود. آخرین مسئولیت ایشان فرمانده گردان مهندسی امام علی(ع)بود.13روز در جبهه حضور فعال داشت تا اینکه در نیمه شب29بهمن 64 در شمال فاو ودر ساعت3و20دقیقه در اثر اصابت ترکش گلوله تانک به ناحیه کمر به فیض رفیع شهادت نائل گشت.از شهید بزرگوار تنها یک فرزند دختر به یادگار مانده است .


وصیت نامه

بسمه تعالی حمد و سپاس خدای را که بنی‌آدم را به دین اسلام مرحمت فرمود و ما شیعیان را به ولایت علی(علیه السلام) و حمد و سپاس خدای تعالی را که در این دنیای پر تلاطم و آکنده از مظاهر دروغین و فریبنده و مملو از امواج فساد به ما رهبری عطا کرده است که هم کشتی نجات است و هم کشتیبان. رهبری که بعد از معصوم چون او ندیدیم و نشناختیم و به حمد الله که امتی او را شناخته و قدرش دانستند. در این میانه، بیچاره و بدبخت، خوار و ضعیف در دنیا و آخرت، پست و زبون در ایمان و معرفت، آنکه نادانسته و یا بدتر دانسته، خلاف این جریان عزم رفتن کند که قطعاً در پیشگاه الهی نه نصیبی دارد و نه حجتی. خدایا، تو را شکر می‌گویم که مرا توفیق دوباره عطا فرمودی تا در جبهه حضور یابم و از کرم بی‌پایانت می‌خواهم تا اگر با این حضور انشاءالله اگر شهادتی بود، آن را هم فی سبیل الله قرار دهی تا جبرانی باشد برای کوتاهی‌هایی که داشته‌ام. بار الها، از تو می‌خواهم که به پدر ومادرم، همسر و فرزندم طاقت دوری و تحمل مصیبت عنایت کنی. این جنگ بی‌هیچ تردید جنگ اسلام و کفر است و طبق وعده الهی نتیجه نهایی آن نیز قطعاً به سود اسلام خواهد بود. الحمدلله که خداوند تعالی امت ما را وسیله این پیروزیها قرار داده و می‌دهد و او خود می‌داند که سپاهیانش را چگونه یاری رساند. از ما هم تنها همین بر می‌آید که خود را جزء این اسباب و مسببات قرار دهیم. اگرچه به طور حتم این جنگ آخر ما نخواهد بود، اما تنها توصیه من به دوستان و برادران این است که این فرصت را از دست ندهید و از شرکت مستقیم در میدان نبرد غافل نشوید، هرچند که مشغول به مهمترین کارها باشید، که گاهی این دلایل و استفتاءات خود آدم را گول می‌زند. متاسفم که خود به این سخن چندان عمل نکردم . به هر حال جهاد چیز دیگری است. از همه آشنایان و دوستان شدیداً التماس دعا دارم و از همه آنها نسبت به رفتار و کردار ناهنجار خود طلب و تقاضای بخشش دارم تا انشاءالله خدا نیز از من درگذرد. می‌خواهم که در گلستان شهدای اصفهان پهلو و نزدیک شهید رجایی یا الشریف باشم و بر کفنم بنویسند؛ و فدت علی الکریم بغیر زاد من الحسنات و القلب السایم و حمل الزاد اقبح کل شئ اذا کان الوقود علی الکریم. شرمنده از آنیم که در روز مکافات *** اندر خور عفوت نکردیم گناهی می‌خواهم سخنی با همسرم بگویم و نمی‌دانم از کجا و چگونه شروع کنم. امیدوارم باور کنی که این حرفها را از صمیم قلب و بی‌اغراق می‌گویم. البته چیزهای تازه‌ای نیست و قبلاً هم گفته‌ام، لیکن از فاصله دور و در غیاب شاید بهتر بتوان گفت و بهتر بتوان شنید. می‌خواستم بگویم هر چه بیشتر می‌گذرد و بیشتر فکر می‌کنم به زحمت و فشار وارد بر تو و گذشتها و فداکاری‌های تو، بیشتر معترف می‌شوم از زحماتی که در خانه می‌کشی و در بیرون و تلاش بی‌وقفه‌ای که داری، در شگفت شادی و حمد و سپاس هستم. از تو می‌خواهم این‌گونه پر تلاش بودن را همیشه حفظ کنی، زیرا که حتی اگر برای دیگران هم کاری بکنی در درجه اول فایده‌اش به خودت می‌رسد که هم خودت ساخته می‌شوی و آمادگی برخورد با مشکلات را پیدا می‌کنی و زندگی برایت قابل تحمل‌تر و شیرین‌تر می‌شود، چنانکه برای خودت نیز دگرگونی‌های مثبت در احوالت را از قبل از ازدواج تا حال مشهود است. هم اینکه انسان پر تلاش نزد خداوند اجر و پاداش بسیار بیشتری دارد. این چند روز هم که در فکر نوشتن این نامه بودم باز خوابهایی در این رابطه دیدم و خلاصه اینکه تو را بسیار دوست می‌دارم و از هر جهت از تو راضی هستم و اگر هم مطلبی بوده همه را می‌بخشم و امیدوارم هستم که تو نیز مرا ببخشی و حلال کنی. البته یک نکته کوچک را هم می‌خواهم به تو تذکر بدهم و آن اینکه هر کاری و هر صحبتی را حتماً با قدری تأمل و تفکر انجام دهی، آنچنان که شایسته یک مادر و یک انسان پخته و جا افتاده است و می‌دانم که خود به شدت محتاج این پند هستم. و دیگر اینکه، اگر چه زندگی راحت مبغوض نیست، اما هیچگاه هدف و هم خود را برای رسیدن به رفاه قرار مده، چرا که پوچی، قشری و ظاهر بین بودن این گونه افراد به وضوح آشکار است. مثل عده‌ای که چقدر زود در زندگی به بن بست می‌رسند و همچون اسب آسیاب دور خود می‌گردند و اگر هم بپرسی برای چه زنده‌اند، تنها جوابشان این است که با مسخرگی شانه خالی کنند. توصیه آخرم این است که سعی کن به پدر و مادرم نزدیکتر باشی و مریم را در جنبه‌های خانوادگی با کمک آنها تربیت کنی ولی در جنبه‌های اعتقادی وظیفه توست که او را چنان تربیت کنی که سربازی وفادار به امام و انقلاب و اهداف انقلاب باشد.

خاطره

بسم رب الشهدا و الصدیقین شهید آذری از هوش و ذکاوت بالایی برخوردار بود به طوری که توانست در کنکور سراسری سال 57 ریاضی و فیزیک رتبه 51 را به خود اختصاص داده و در رشته مهندسی الکترونیک دانشگاه صنعتی اصفهان پذیرفته گردد. این در حالیست که وی قبل از انقلاب در امتحان اعزام به خارج قبول شد و آماده رفتن به خارج بود که تظاهرات های مردمی او را از این کار منصرف کرد و پیوسته این جمله را می‌گفت ؛ « دیگر وقت رفتن نیست و باید ایستاد و این انقلاب را به ثمر رساند.» از خصوصیات بارز این شهید می‌توان به از خود گذشتگی، ایثار، اخلاص، التزام عملی شدید به احکام اسلام ، تواضع، شم فنی خاص، شرکت در نمازهای جمعه و جماعت، و انفاق و گره بازکردن از کار گرفتاران را نام برد. یکی از فعالیت‌های شهید در دوران دانشگاه و قبل از انقلاب فرهنگی شرکت در کلاس‌های آموزشی تکواندو که به همت و استادی شهید قورچانی برگزار می‌شد بود. وی در یکی از جلسات تمرین از ناحیه زانو صدمه دید و علیرغم پیگیری زیادش جهت مداوا تا آخرین لحظات حیات سراسر تلاشش این ناراحتی را کماکان با خود به همراه داشت. ناراحتی پا که به لحاظ ایجاد محدودیت در نوع فعالیت‌ها همیشه او را محدود و در سال 59 زمین‌گیر کرده بود. به همین دلیل با شروع جنگ تحمیلی به خاطر آسیب دیدگی پایش نمی‌توانست به طور مستقیم در جبهه‌های حق علیه باطل حضور یابد. این روند تا سال 61 ادامه داشت تا اینکه در این سال به طور اتفاقی از طریق رادیو متوجه اعلام نیاز برای جذب راننده‌های لودر و بولدوزر شد. به همین دلیل سریعاً دوره رانندگی لودر را گذراند و با شور و اشتیاق فراوان به سمت جبهه‌های حق علیه باطل شتافت. در اولین حضورش در منطقه پاسگاه زید در اثر اصابت ترکش خمپاره از ناحیه هر دو پا مجروح شد که این مجروحیت تا موقع شهادتش همراهش بود. پس از مجروحیت در عملیات محرم در یکی از بیمارستان‌های تهران بستری بود، طی ملاقاتی با یکی از دوستان از تجربه جراحت برداشتن خود سخن گفته بود و ذکر این نکته که؛« همواره فکر می‌کردم که اگر در عملیاتی مجروح شوم، برخورد لحظه‌ای‌ام با آن چگونه خواهد بود؟ به خصوص وقتی می‌دیدم که رزمندگان اسلام چگونه با این جریان قدرتمندانه برخورد می‌کنند و حتی یک لحظه تسلط کامل بر کلیه اعضا و جوارح خود را از دست نمی‌دهند، بیشتر نگران برخورد ضعیف خود با این جریان می‌شدم. بحمدالله در این جریان موفق شدم از آزمایش سربلند بیرون بیایم و این اطمینان برایم حاصل شد که حداقل تحمل اصابت ترکش به زانوهایم و جراحت حاصل از آن را دارم، البته در همین حدی که رخ داده است.» در شهرکرد در اوایل جنگ تحمیلی نیز به دوستان گفت؛« ما که تحمل مقابله و جرات ایستادن جلوی توپ و تانک را نداریم» و دیگری آن‌گاه که پس از ازدواجش اولین بار که به جبهه رفته بود، در برگشت گفت: « حال مطمئن شدم که علی‌رغم خواست و پیش بینی بعضی‌ها ازدواج از جبهه رفتن بازم نداشت و جریان جهاد و مجاهدت در راه خدا پس از ازدواجم نیز به یاری خدا به قوت خود باقیست.» شادی روح شهید فرامرز آذری صلوات ( الَّلهُمَّ صلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم ) اللهم الرزقنی توفیق الشهادت فی سبیلک. http://shohada-isf.ir/fa/shahid?shahidID=2989



نگارخانه تصاویر

منبع: سایت خین

http://khayyen.ir/shahid/738