شهید محمود آذرپندار
تاریخ تولد :1345/04/28
تاریخ شهادت : 1366/05/14
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا
زندگی نامه
شهید محمود آذرپندار، در سال 1345 در تهران متولد گردید، پس از تحصیلات ابتدایی، در مدرسه راهنمایی شهید صدر مشغول تحصیل شد که این دوران مصادف با ایام قبل از انقلاب گردید.
از همان ابتدا پیش گام مبارزه با طاغوت بود و همیشه با دوستانش در مسجد به نصب آگهی و اعلامیه ها اقدام می کرد، در طی این دوران با این که جوانی بیش نبود خیلی با تجربه و پخته عمل می كرد.
پس از پیروزی انقلاب، ضمن این که در مدرسه درس می خواند، بعد از ظهرها در کفاشی کار می کرد و با این وجود شب ها نیز در مسجد با دوستانش به پاسداری می پرداخت، خیلی کم اتفاق می افتاد که شب را در منزل بخوابد، واقعاً به امام رحمة الله علیه، عشق می ورزید، شب های جمعه همیشه در دعاهای کمیل شرکت می نمود و به ائمه اطهار علاقه عجیبی داشت.
پس از فرمان امام قدس سره، با خواهش و التماس، موافقت مادرش را جهت اعزام به جبهه جلب نمود و پس از امضا ورقه به وسیله مادرش، خطاب به ايشان گفت: ورقه ي شهادتم را امضا کردی.
در سال دوم نظری بود که از طرف سپاه پاسداران، به منطقه عملیاتی اعزام گردید، پس از چندين ماه مبارزه، در یک نبرد حماسی با بعثیون، ترکش های خمپاره، آسیب های فراوانی بر بدنش وارد آورده بود که از همان جا به بیمارستان منتقل، و پس از یک ماه بستری بودن و نسبتاً بهبودی، مجدداً در عملیات جزیره مجنون، شرکت می نماید و در آنجا نیز دوباره مجروح گردیده و جهت مداوا بستری می گردد، پس از بهبودی، او را متقاعد ساختیم که به سربازی برود، او علاقه وافری داشت که با دوستانش که در سپاه، بسیج بودند در جبهه باشد.
در مدتی که جهت درمان به تهران اعزام شده بود پس از مرخص شدن از بیمارستان به پاسداری شبانه در محل اقدام نمود و همیشه در بسیج و مسجد محل فعالیت چشم گیری داشت به طوری که کلیه دوستانش علاقه خاصی به او داشتند.
از سال 1362 تا سال 1365 ضمن این که در بسیج، و در جبهه در رفت و آمد بود و چندین بار مجروح شده بود، به خدمت مقدس سربازي اعزام گردید، این بار در مریوان و در خط اول جبهه، همان چیزی که همیشه مشتاق آن بود، مشغول خدمت گردید.
تمام نامه هایی که می نوشت با نام خداوند و ائمه اطهار بود و در نامه هایش به مادرش دلداری می داد و پدرش را می ستود، سعی می کرد که محل خدمتش را خیلی راحت و آسوده جلوه دهد، با این که ما می دانستیم در بدترین شرایط محیطی خدمت می کند، مرخصی او تنها در بسیج سپری می شد، مادرش همیشه از او می خواست که وقتی به مرخصی می آیی حداقل چند ساعتی در خانه بمان تا تو را بیشتر ببینیم، ولی او عاشق خدمت بود.
سرانجام در سال 1366 در عملیات نصر 7، در یک مبارزه رو در رو با کافران بعثی، در خاک عراق به فیض عظیم شهادت نائل گرديد، خدایش با علی اکبر (ع) امام حسین (ع) محشورش گرداند ان شاء الله.
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود بر سالار شهیدان، حسین بن علی (ع)، و دیگر شهیدان از صدر اسلام تا شهدای ایران، و با درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب، که نایب بر حق امام زمان (عج) و یادآور کربلای حسینی دیگر است.
بار الها، شکر می گویم تو را که درهای رحمتت را بر این حقیر گشودی و آنچه را که لایق آن نبودم به من عطا کردی، پروردگارا، مرا تا آخرین لحظات عمر همان گونه که سرور و مولایم حسین بن علی (ع) در راه اسلام صرف کرد، هدایت فرما.
ما این انقلاب را با کمک و یاری امام زمان (عج) به وجود آوردیم حال باید برای تداوم بخشیدن به این انقلاب جان خود را در راهش بریزیم.
ای پدر و مادر عزیزم، شما هم افتخار کنید که پسرتان را در راه حفظ اسلام و قرآن دادید و نباید از شهادت من ناراحت باشید.
ای خواهرانم، باید شما کاری کنید که دیگران از شما سرمشق بگیرند و از شما می خواهم که نماز و حجاب خود را حفظ کنید و با حجابتان مشت محکمی بر دهان دشمنان خدا و منافقین بزنید، قرآن را فرا گیرید و به آن عمل کنید و نگذارید خون شهدا هدر رود و ادامه دهنده راه شهیدان باشید.
برادران عزیزم، من کوچکتر از آن هستم که برای شما حرفی داشته باشم فقط به عنوان یک بسیجی از شما می خواهم با خدمت خالصانه به جامعه، افرادی خدمتگزار به مردم محروم جامعه باشید و انتقام خون شهدا را از دشمنان، به هر طریق ممکن بگیرید و در طی زندگی تقوی را پیشه سازید و یاور پدر و مادر باشید.
در پایان از همه دوستان می خواهم که مرا حلال کنند.
دیدار ما به قیامت
محمود آذرپندار
منبع : سایت شهدای ارتش