شهید مهدی باقریان

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۲ توسط Tajik9704 (بحث | مشارکت‌ها)

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید مهدی باقریان تاریخ تولد :1340/06/05 تاریخ شهادت : 1361/06/24 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا


زندگی نامه نام: مهدی تاریخ شهادت: 1361 نام خانوادگی: باقریان محل شهادت: بوکان تاریخ تولد: 1341 محل کار: بیمارستان خزانه محل تولد: تهران وضعیت تأهل: مجرد شهید مهدی باقریان در سال 1341 در تهران متولد شد او در خانواده ای ساده و مذهبی رشد کرد و در دامن مادری مومن و پاکدامن رشد پیدا کرد او دوران کودکی را گذراند و به دبستان رفت او تا پایه پنجم ابتدایی بیشتر درس نخواهد و شروع بکار کرد او برای کمک کردن به امرار معاش خانواده احساس مسئولیت کرد و در یک بیمارستان مشغول کار شد وقتی که جنگ تحمیلی شروع شد او تصمیم گرفت به جبهه برود و از پدر و مادر خواست تا برای انجام وظیفه و دفاع از میهن راهی جبهه های جنگ شود و آنها هم رضایت دادند و او عازم جبهه های جنگ شد و مدت 18 ماه را شجاعانه در برابر دشمن ایستاد و جنگید و از خود شجاعتها و فداکاریهای زیادی به جا گذاشت تا این که در سال 61 در بوکان به درجه رفیع شهادت رسید

وصیت نامه بسمه رب الشهدا و الصديقين

حضور مادر عزيزم و پدر مهربانم، سلام عرض می کنم.

پس از تقديم عرض سلام، اميدوارم که حالتان خوب، و خوش باشيد و از اين که نامه مرا می خوانيد ناراحت نشويد، زيرا آنچه از خدای بزرگ می خواستم به من داد. مادرجان، از شما می خواهم که مرا از ته دل ببخشيد و هم چون پدر بزرگوارم که به من اميدهای بزرگ می داد. از تمام شماها متشکرم که مرا تا به اين سن بزرگ کرده ايد و من همچون يک مرد جنگجو به جبهه های دشمنان اسلام مي روم و دلم می خواسته که مثل يک قهرمان شهيد و سرافراز برای خانواده ام باشم، ولی چون توی اين مدت سربازيم که در آبادان و کردستان هستم خداوند يکتا مرا هنوز قبول نکرده است که به شهيدان و ديگر دوستانم بپيوندم.

اميدوارم که در جبهه غرب کشور، مثل يک شير از خاک وطنم دفاع کنم و نگذارم يک وجب از خاکم به زير پای دشمن برود و تا آن جايی که جان در بدن دارم از ناموسم و وطنم دفاع می کنم؛ اميدوارم که هر چه زودتر امام مهدی (عج) ظهور کند؛ اميدوارم که تمام ملت اسلامی ايران زنده و جاويدان باشند و زندگی ديگر را آغاز کنند.

مادرجان، اين نامه که برای شما می نويسم از شما دوستانم مي خواهم بر سر مزارم اشک نريزند زيرا خداوند يکتا ما را آ فريد و باز به سوی او می رويم و با دلی شاد. اميدوارم که هر چه زودتر تمام دشمنان اسلام به نابود شوند و از خداوند بزرگ می خواهم که سايه امام خمينی را از سر ملت ايران بر ندارد.

از تمام دوستانم و آشنايان و همسايگان می خواهم که مرا ببخشند، همچنين از برادرم ابراهيم، و برادر بزرگوارم هادی، و خواهر مهربانم فاطمه، می خواهم که هميشه راه خداوند و رهبرم را به پيش بگيرند و راه اسلام راهی است خدايی. مادرجان، و پدر عزيزم، اگر از اين ماموريت زنده برنگشتم اميدوارم که مرا ببخشيد و اگر از طرف پادگان پولی به شما دادند می خواهم که نصفش را برای برادرم ابراهيم، برای ادامه تحصيلش بدهيد تا آنچه دلش می خواست بشود، برای ميهنش فردی بزرگ بشود و به هم نوع خود کمک کند و نصف پول ديگر را به حساب 100 امام بريزد تا به تمام مردم جنگ زده کمک بشود؛ ديگر عرضی ندارم در اين جا و آن جا با شما خداحافظی می کنم، خدا نگهدار شما باد.

اين هست وصيت نامه سرباز وظيفه مهدی باقريان، جمعی پادگان نوهد کلاه سبزها ، برای خانواده ام، تاريخ، 1361/06/24

اين آخرين شعری که خودم با کمک دوستانم سروده ايم برای مادرم می گويم

بر خانه پر مهر تو زين بعد نيايم

آسوده بيارام مکن فکر پسرت را
بر حلقه اين خانه دگر پنجه نسايم

پيراهن من را به در خانه بياويز

 تا مردم اين شهر نگويند پسرش نيست

درود بر رهبر امام خمينی و درود بر شهيدان اسلام و انقلاب

مکتبی که شهادت دارد اسارت ندارد. (امام خمينی)


منبع: سایت شهدای ارتش http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3774