فرزند محمدعلی آموزگار آموزش و پرورش کرندغرب تاریخ شهادت: ۶۵/۶/۲۱ محل شهادت: کرندغرب
زندگی نامه
شهید در سال ۱۳۴۰ در خانواده کم در آمد چشم به جهان گشود در حالی که چهارمین فرزند خانواده بود و پدر شهید در آن زمان یک سنگ بر ساده ای بود که بدینوسیله در آمد خانوادۀ خویش را تامین می نمود ایشان رشد نموده به سن هفت سالگی رسیدند و توانستند از آن فضای محدود و بسته خانواده که دور از امکانات برای تقویت استعدادهای خدادادی بود به مکان اجتماعی مدرسه راه یافتند و همان اوایل مدرسه به درس علاقه وافری نشان می دادند و با موفقیت تمام دوران پنج ساله دبستان را به اتمام رسانده و به راهنمایی راه یافتند چون از نظر مادی وضعیت خانواده در سطح تقریبا متوسطی قرار داشتند ایشان هیچوقت پر توقع نبوده و به همان امکانات کم مالی کفایت می نمودند و چون علاقه بخصوصی به درس ریاضیات داشتند توانستند همیشه نمرات عالی گرفته و با معدل خول به کسب رشته ریاضی به مدارس متوسطه راه یافتند در اوایل دبیرستان بود که رژیم پلید شاهنشاهی آخرین لحظات عمرش را می گذراند و در لوای درس به راهپیمایی که بر علیه رژیم طاغوت میشد شرکت نمود و نفرت و انزجار خویش را هر چه بیشتر به گوش منافقین می رساندند تا اینکه در سال ۵۷ که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید ایشان به سال دوم ریاضی ارتقا پیدا کردند سال اول و دوم دبیرستان را در سال ۵۷ و ۵۸ با موفقیت به اتمام رساندند و در سال ۵۸ یعنی بعد از تمام شدن سال دوم متوسطه با شرکت در امتحانات ورودی دانشسرای مقدماتی پسران کرمانشاه قبول شدند و با اینکه به ادامه تحصیل بیشتر علاقمند بودند ولی بخاطر کمک به خانواده و سبک نمودن هزینه زندگی آنها راهی دانشسرا گردیدند و دو سال تحصیل را هم با موفقیت پشت سر گذاشتند در سال ۵۹ فارغ التحصیل گردیدند و در همان سال جذب وزارت آموزش و پرورش گشتند در سال اول تدریس را در دبستان دور افتاده بریشاهی تفنگچی گذراند در حالی که این روستا از نظر رفاعی و نظافت و بهداشت در حد خیلی ضعیف بودند و سال ۶۱ را در دبستان آیت ا… مدرس (بیامه علیا) با سمت مدیر و آموزگار مشغول تدریس گردیدند که به علت تدریس خوب و درصد قبولی زیاد مورد توجه ریاست آموزش و پرورش کرند قرار گرفته اندو از ایشان تقدیر و قدردانی بعمل آمد که متن تقدیر نامه ایشان ضمیمه این نوشته خواهد شد. در سال ۶۲ در روستای قلعه کوش گوران به تدریس مشغول شدند و سال ۶۳ در دبستان شیخ کواکبی روستای گوراجوب باباکرم و سال ۶۵ ـ ۶۴ یعنی آخرین سال خدمتش را در مدرسه شهید رجایی به پایان رساند در این ایام که ایشان مشغول تدریس در روستاهای دور افتاده گوران بودند ایران در برهه جنگ تحمیلی قرار داشتند اما طبق گفته ایشان مدرسه سنگر است و باید از آن محافظت نمود و اینکه انسان با قلم هم می تواند با دشمنی چون جهالت مبارزه کند و علاقه واقر به مدرسه و شاگردان این جمله را یادآوری می نمودکه ما هم در حال جنگ بوده و به این وسیله در پشت جبهه به مبارزه می پردازیم تا همین کودکان که آینده اسلام و ایران را بدست می گیرند مردان خوبی گردند و انقلاب را به سایر جهان منتقل نمایند در اول نامه ها و نوشته هایش همیشه شعارهای امام خمینی را می نگاشتند از قبیل تعلیم و تعلم عبادت است مدارس منشا برکات است همه مسئول تربیت و اصلاح هستیم ما از خود هیچ نداریم هر چه هست از آن خداست می نوشتند در حین انجام وظیفه انضباط و مقررات اداری را رعایت می نمود و در انجام و اعمال امور صادقانه کار می کرد و آن چنان به شغلش علاقه و دلسوزی نشان می داد که سعی او بر کیفیت مطلوب کاری انجام می گرفت کارش را جدی و به آن ارج و منزلت نهاده و در رفع مشکلاتی که در حین انجام وظیفه یا غیر آن پیش می آمد درصدد رفع مشکل کوشش فراوانی نشان می داد و در افزایش معلوماتی خویش می کوشید که صحت این مطلب ثبت نام وی در آموزش ضمن خدنت بود سال ۶۵ بود که به علت شهادت موفق به شرکت در امتحاناتش نگردید اشتباهات خود را می پذیرفت و رعایت حال همکاران را نموده و با آنها با احترام رفتار می نمود و تا حد توان حس همکاری و همدلی خویش را با آنها به نهایت می رساند در حفظ اسرار شغلی و کاری تلاش و سعی کامل می نمود از اتلاف وقت در انجام کارهایی که به بطالت و بیهودگی منجر می گردید خودداری می نمود و به مطالعه کتابهای درسی و داستان و غیرو می پرداخت از وسایل و امکاناتی که در اختیارش قرار می گرفت با دقت تمام و صرفه جویی کامل استفاده می نمود و از روحیه ای خوب برخوردار بود در سال ۶۵ ـ ۶۴ یعنی شش سال قبل از شهادت تصمیم به ازدواج گرفت و با دختر دایی خود ازدواج نمود با وجود مستمری کمی که می گرفت هیچوقت توقعات بیش از حد نداشت و همسرش را هم در این خصوص توصیه و متقاعد می نمود در این مدت هیچ کدورتی در بین آنها بودجود نیامد و بعد از ۶ ماه ازدواج در ایام تعطیلات تابستان در روز جمعه ۶۵/۶/۲۱ بود که برای دیدار به خانواده خواهر زنش به باغ محله زردوفته بود بوسیله بمباران هوایی رژیم بعثی عراق به شهادت رسیدند.[۱]