شهید محمدحسن شصت پاره
1337/10/01تاریخ تولد :
1361/02/25تاریخ شهادت :
محل شهادت : نامشخص
محل ارامگاه : خوزستان - دزفول – شهیداباد
وصیت نامه
نام: محمدحسن نام خانوادگى: شصتپاره نام پدر: عبدالحسین تاریختولد: 01/10/1337 ش.ش: 529 محلصدورشناسنامه: دزفول تاریخ شهادت: 25/02/1361 شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسطدشمندرجبهه استان: بنیادشهیداستانخوزستان شهر: ادارهبنیادشهیددزفول
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
این وصیتنامه محمدحسن شصتپاره فرزند عبدالحسین، شماره شناسنامه 529 متولد دزفول. پس از عرض سلام به امام امت و مسلمین جهان به خصوص خانواده خود باید اقرار كنم كه ما همان طور كه در آیه بالا آمده از پیش خداوند متعال و خالق یكتا و به وجود آورنده تمام مخلوقات دنیا از زمین گرفته تا آسمانها و از انس گرفته تا جن آمدهایم، آمدهایم تا وظایفى كه به ما محول شده را انجام دهیم. یكى از آن وظایف جهاد با ظالم و شرك و ضد دین و ضد خدا. جهادى كه خداوند بزرگ در قرآن بسیار از آن یاد كرده و كسانى كه در این راه جهاد كنند وعده بهشت و روزى خورنده در پیش خدا را داده و اكنون در این زمان كه كشورمان و دینمان مورد حمله كفار قرار گرفته و به آن تجاوز كردهاند ما هم طبق گفته رهبر و نایب به حق امام زمان و حضرت آیتالله العظمى امام خمینى كه فرمود از این مملكت دفاع كنید كه دفاع شما، دفاع از مملكت و جهاد در راه خداست و كسانى كه در این جهاد كشته شوند شهید خواهند شد و ما طبق فرموده رهبر و ولایت فقیه بر ما واجب و یك امر شرعى است. پدر و مادر و خواهرانم من مانند امانتى از طرف خدا نزد شما بودم و شما توانستید به طور احسن از این امانت نگهدارى كنید و كردید و اگر من شهید شدم مانند این است كه شما این امانت را به صاحب امانتش كه همان خداوند است تحویل دادید و بدانید كه خداوند از این كار شما خشنود خواهد شد كه در امانت خیانت نكردید و آن را به صاحب اصلیش تحویل دادید و من هم راضى و خشنود خواهم بود.
بارى، پدر جان مرا بزرگ كردى و از براى من زحمت كشیدى تا روزى بتوانم شما را یارى كنم ولى پدر جان مثل اینكه موقع گرفتن امانت فرا رسیده و خداوند مىخواهد این امانت را كه به شما تحویل داده پس بگیرد. نمىدانم خوشحال بشوم و یا ناراحت. خوشحال از این جهت كه امانت را به صاحب اصلیش كه همان خداست تحویل دادید و خیانت نكردى و ناراحت از اینكه نتوانستم كه به پاس این زحمات تو كوچكترین خدمتى نسبت به شما انجام بدهم تا باعث شادى شما بشوم از این جهت پدر مرا ببخش. برادر عزیزم، نمىدانم چطور از شما معذرتخواهى كنم كه نتوانستم در حق تو، حق برادرى را بجا آورم از این جهت مرا ببخش. خواهران عزیزم سكینه و خدیجه و راضیه و طوبى كه هر كدام از شما به پاى من زحمت كشیدید و به خاطر من چه شبهایى را كه تا صبح بیدار ماندید. من از همه شما راضیم و از خداوند مىخواهم كه از شما راضى باشد. خدیجه خواهر عزیزم، من مىدانم كه چقدر به پاى من زحمت كشیدى و بعد از مادرم تو مادر من بودى و دیگر خواهرانم نیز به نوبه خود به پاى من زحمت كشیدند ولى تو زحمت بیشترى كشیدى و من سعى مىكردم تا به جایى برسم تا بتوانم قدرى از این زحمات تو را جبران كنم ولى خداوند مرا به جایى برد كه باید باعث خوشحالى و سرافرازى همگى شما باشد و بلكه بتوانم در نزد خدا شفاعت همگى شما را كه این بزرگترین كارى است كه مىتوانم براى شما انجام دهم. در ضمن از زهرا، زن پدرم نیز خواستارم كه مرا عفو و حلال كند اگر از طرف من به او بدى یا خوبى رسیده مرا ببخش. از تمام فامیل و آشنایان و دوستان تمنا دارم كه مرا حلال كنند. پدر و برادر و خواهرانم، من به عنوان كوچكترین فرد خانواده به شما توصیه مىكنم كه نماز و دیگر فرایض دینى را به طور احسن انجام دهید و از شما خواستارم كه بچهها را به نماز خواندن و تعلیم و فرا گرفتن قرآن تشویق كنید. در ضمن خانواده عزیزم من مقدارى كتاب و پول دارم كه كتابهایم را یا به مسجد و یا به بچههاى خودمان كه ان شاء الله كه بزرگ شدن بدهید تا به عنوان یادگارى از آنها استفاده نمایند ولى پولهایى را كه به عنوان قرض به دوست عزیزم، حمید طاهرى شوشى دادم، آنها را به عمو رحیم بدهید و مقدارى دیگر نزد برادرم هست كه نصف این پولها را به پدرم بدهید و مقدارى پول در بانك و نزد خودم دارم كه آنها را به پدرم بدهید تا برایم مقدارى نماز و روزه بدهد تا برایم بگیرند.
از پروردگار توانا خواستارم كه وجود این پیر مجاهد و امید مومنین و قلب مسلمین را تا ظهور حضرت مهدى(عج) در پناه خودش محفوظ بدارد. از خداوند قادر خواهانم كه مسلمین را بر كفر پیروز بگرداند و از درگاه ایزد یكتا خواهانم كه گناهان مرا ببخشد. مرگ بر دشمنان اسلام، زنده باد پیروان اسلام، جاوید باد دین مبین اسلام.
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته 30/10/1360
1[۱]