شهید خسرو فرجادی شهریور
شهید خسرو فرجادی شهریور تاریخ تولد :1343/04/13 تاریخ شهادت : 1366/03/31 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا
زندگینامه
هر سر مویم ثناخوان تو باد
چهره جمیل و نامتناهی که در آینه آفرینش همه نقش ها و نقاشی ها، صورت ها و صورتگرها نشانه ای از قدرت توست.
به نام کاتب سرنوشت، همو که با شقایق ها آن مظاهر غم های عالم غبار خستگی را از وجودمان زدود و با سوز دلاویز نرگس ها بزم خلوت شب های تارمان را شور بخشید، همو که با عشقش راز خلقت را بر ما آشکار نمود. باشد که از ساغر زرین عشق جرعهای بنوشیم.
هر شهادت نورانیتی در اجتماع به وجود میآورد. قلب که صفا و جلا پیدا کرد و هدایت یافت تاریکی ها زائل میشود، راه نمودارتر میگردد. این مطلب سوژه ای عالی ست برای بحث درباره ارزش شهادت و شهداء. کلمه شهید و شهادت از کلمات رایج معمولی است که فقط در بعضی موارد و در مورد بعضی افراد استعمال میکنیم. هرکشته یا مرده ای شهید نیست. روزی صدها نفر کشته میشوند هزاران نفر میمیرند و به آنها شهید نمیگوییم. اطراف کلمه شهید را هالهای از قدس و تعالی احاطه کرده است.
به کسی شهید گفته میشود که در یک راه مقدس و برای هدفی مقدس جان خود را از دست بدهد. شهید سه خصوصیت دارد: یکی این که در راه هدف مقدس کشته میشود، دیگر این که جاودانگی مییابد و سوم آن که آنها محیط پاک میدهند.
قطعه ای که ملاحظه نمودید قسمتی از سخنان ارزشمند استاد شهید مرتضی مطهری از کتاب حماسه حسینی بود.
خواسته بودید که قسمتی از زندگی نامه شهید بزرگوار خسرو فرجادی را برایتان به رشته تحریر آورم. به گفته مادرم سراسر زندگی برادرم خسرو همه عشق بوده است و ایثار. عشق به خدا و مولا علی (علیه السلام) و ایثار در راه او.
همه آنچه که میخواهم بنویسم از زبان مادر گرامی آن شهید بزرگوار میباشد. پس از گذراندن دوره دبستان در مدرسه راهنمایی شهدای آزادی ثبت نام کرد. به کار کردن علاقه زیادی داشت. در آن زمان شوهر خاله ی من یک خیاط خانه کوچک داشت. از همان دوران راهنمایی هرگاه وقت میکرد به خیاط خانه شوهر خاله ام می رفت و از او خیاطی یاد میگرفت تا دوم راهنمایی بیشتر درس را ادامه نداد. بعد از آن صبح تا شب را در خیاط خانه شوهر خاله ام بود و در آنجا کار می کرد.
صاحب کارش حقوق خوبی به خسرو میداد ولی ما هیچ وقت پولی از خسرو نمیدیدیم. پدر من یک راننده تاکسی ساده بود و با وجود شش بچه و نگهداری پدر و مادر خود وضع مالی خوبی نداشت. خسرو تا آنجایی که میتوانست طوری که پدرم نفهمد و ناراحت نشود به مادرم کمک می کرد.
هیچ وقت از نظر وضع ظاهری به خودش نمیرسید همیشه بسیار تمیز و منظم بود ولی 2 دست لباس بیشتر نداشت با این که خود خیاط بود. همیشه سخت کار می کرد. به پدر و مادرش بسیار احترام می گذاشت. همیشه بین بچه ها نمونه بود، دو خواهر بزرگش را به کمک و یاری مادر در کارهای خانه تشویق میکرد و حتی بعضی اوقات آنها را دعوا میکرد که چرا میگذارید این قدر مادرمان کار کند؟ با وجود 2 دختر بزرگ در خانه، مادر اصلاً نباید کار کند و شما همیشه باید حرف مادر را گوش کنید.
به حجاب هم خیلی حساس بود به طوری که در محله ما هیچ دختری حق نداشت بدون چادر و حجاب کامل وارد کوچه و خیابان بشود چون خسرو با برادران آنها دوست بود و کلاً همه جوان های کوچه ما از خسرو حساب میبردند. در عین حال که بسیار خنده رو و مهربان بود به همان اندازه غیرتی و متعصب بود. شوهر خاله ی دومش که نمایشگاه فرش داشت و به قول خودش تاجر فرش بود در زمانی که جنگ بین ایران و عراق شروع شد یکی از پسرخالههایم را که با خسرو هم سال بود و میبایست به خدمت مقدس سربازی میرفت را به خارج فرستاد. بعد از آن زیرگوش خسرو میخواند که بیا کار تو را هم درست کنم برو خارج، ولی خسرو همیشه به او میخندید و میگفت: عموجان! مرگ حق است اگر آدم بخواهد به خواست خدا بمیرد هیچ فرقی نمیکنه کجا باشد پس چه بهتر که آدم در راه مقدس و در مکان مقدسی بمیرد.
به مقدسات احترام زیادی میگذاشت. همیشه تولد امام زمان (عجل الله فرجه) که میشد از دو هفته جلوتر همه بچههای محل را بسیج میکرد که کوچههای محله را آذین ببندند. روز میلاد آقا چنان شور و حالی به مجلس مولودی می داد که وصف ناپذیر است. علاقه عجیبی به ائمه اطهار داشت.
همیشه در فکر کمک کردن به دیگران بود به طوری که گاهی اوقات خودش را فراموش میکرد. وقتی که خسرو شهید شد بارها و بارها زنان و دخترانی به خانه ما میآمدند و سراغ خسرو را میگرفتند .ما آنها را نمیشناختیم وقتی میپرسیدیم می گفتند: خسرو پدر ما یتیمان بود، او همیشه برای ما آذوقه و پول میآورد، ما هیچ سرپرستی نداریم و خانواده اش فهمیدند که علاوه بر دستگیری از آنها به فقرا و یتیمان هم کمک می نموده است.
به خویشان و دوستان خیلی زود زود سر میزد تا از احوالشان بی خبر نباشد تا اگر مشکلی داشتند برایشان حل کند. از این کار بسیار لذت میبرد. او همیشه در مقابل همه چیز و همه کس احساس مسئولیت میکرد. خودش را همیشه فدای دیگران مینمود. برای همین همیشه در قلب های نه تنها خواهر و مادرش بلکه در قلب های همه کسانی که خسرو را میشناختند زنده هست و جاودان.
این شهید بزرگوار همه عشق بود و ایثار و همچنین عاشق وطنش ایران.
روح شاد و یادش گرامی باد
یادداشت برادر شهید می گوید: این شعر را از لا به لای نامههایش پیدا کردم که برای شما مینویسم: رهبرم گفت: بیا من رفتم
جان به کف، سوخته پر، دل بر حق
از شب ظلم به عدل سحر پاک و دلارا رفتم
رهبرم گفت: بده دست به نیکان خدا
دست شستم ز همه
از سر اخلاص، صفا آوردم
رهبرم گفت: موحد تو بخوان نام خدا
دلی آکنده ایمان و وفا آوردم
بهر نامیدن الله ..... وجودم فریاد
بند بند دلم از بند اسارت آزاد
من سراپا همه ایثار، همه عشق، همه جان بودم
در ره وحدت خلقم همه ایمان بودم
رهبرم، رهبر خوبم تو بگو، باز بگو، باز بخوانم که هنوز
نیمه جانی بر لب قطره دل لرزان است
به خداوند به عصمت به شهادت به وطن
تار پر زخمه دل در طپش ایمان است
چه کنم؟
رهبر خوبم وطنم ایران است
منبع: سایت شهدای ارتش http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/20093