شهید محمدرضا حسینی

نسخهٔ تاریخ ‏۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۹ توسط Atashbar97 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

محمدرضا حسینی

فرزند : رجبعلی

متولد : 1349/05/01 در رامیان - گلستان

تحصیلات : زیر دیپلم

تاهل : مجرد

یگان : سپاه شاهرود - تیپ 12- گردان سیدالشهدا ( ع )

مدت حضور : 24 ماه و 15 روز

مسئولیت : فرمانده دسته

نوع عضویت : بسیج

نوع شغل : محصل

تاریخ شهادت : 1367/02/29

محل شهادت : ماووت عراق

عملیات : بیت المقدس 6

محل دفن : شاهرود گلزار شهدا


rId5


وصیت نامه


اعوذ بالله من الشیطان رجیم


بسم الله الرحمن الرحیم


« و به نستعین و هو خیر ناصر و معین »


«  سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار »


این وصیت نامه ها انسان را می لرزاند و بیدار می کند . امام خمینی


« ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون »


« و مپندارید کسانی را که در راه خدا کشته می شوند مرد گانند بلکه آنان زنده اند و در نزد خداوند روزی می خورند » .


با سلام و درود بر یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی ( عج ) و نایب برحقش امام امت خمینی بت شکن، پیر جماران، قلب تپنده امت حزب الله و با سلام و درود بر خانواده های معظم شهدا و اسرا و مفقودین و جانبازان و رزمندگان عزیز اسلام . « ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی » « امام حسین ( ع ) » . اگر دین جدم محمد ( ص ) جز با کشته شدن من باقی نمی ماند پس ای شمشیرها مرا دریابید . ما هم به عنوان سرباز امام زمان می گوییم  : اگر نهضت خمینی جز با کشته شدن ما باقی نمی ماند پس ای گلوله های سربی ما را دریابید . خدایا نمی دانم آیا لیاقت این را دارم که این مادی و نا چیز را، این بدن کثیف را که غرق در گناه و معصیت است، هدیۀ در راه رضای تو کنم، خدایا از خود بیخود شدم و دیگر طاقت ندارم، خدایا دیگر نمی خواهم شاهد و ناظر این باشم که دوستان عزیزی را دوباره تشییع کنیم، خدایا دیگر مادران طاقت ندارند که به داغ عزیزانشان بنشینند . خدایا دلم شکسته، از همه چیز بریدم و گذشتم، دیگر نمی خواهم توی این دنیای مادی بمانم، خدایا از تو می خواهم که مرا به بندگی و کوچکی خود قبول کنی و مرا ببخشی، و تا مرا مخلص نکردی و نیامرزیدی از این دنیا مبری، خدایا گناهانی که مانع استجابت دعاهایم می شود را بر من ببخش، خدایا تو که می دانی من بنده خوبی نبودم و نتوانستم شکرگزار واقعی نعمت های تو باشم و تو را آنچنانکه سزاوار پرستش بودی، اطاعت و پرستش نکردم . خدایا حالا که من در این دنیا زندگی کردم و تو در این دنیا گناهانم را فاش ننمودی، در آن عالم هم وقتی که از من بازجویی می کنی و نامۀ اعمالم را به دستم می دهی گناهانم را فانی ساز . امیدوارم که پدران عزیز و مادران گرامی از فرستادن فرزندانشان به جبهه دریغ نورزند و باعث نشوند که فرزندانشان نتوانند به جبهه ها بروند ... ، حتی طوری کنند که فرزندانشان را تشویق نموده و با رضای کامل به سوی جبهه ها بفرستند تا بتوانند از این امتحان الهی سرافراز بیرون آیند و خدای را شکر کنند که امانتی را که به آنها داده شده بود به صاحبش آبرومندانه تحویل دادند و این را هم بدانند که مرگ حق است و دیر یا زود به سراغ همه می آید پس چه بهتر که در این راه فرزندانشان شهید بشوند . « و چند کلامی هم با پدر و مادر عزیزم » پدر و مادر عزیزم می دانم که فرزند خوبی برای شما نبودم و آنطوریکه باید و شایسته بود نتوانستم از شما اطاعت کنم و حق فرزندی را خوب ادا نکردم . پدر و مادر عزیزم و برادران و خواهران عزیز و گرامی خودم اگر در این مدت عمری که از خداوند تبارک و تعالی گرفتم اگر از دست من اذیت و آزاری دیده اید که می دانم و حتماً شما را ناراحت و اذیت کرده ام از درون قلب مرا ببخشید و مرا حلال کنید . پدر ومادر عزیزم ما هفت برادر و خواهر هستیم، از این هفت برادر و خواهر یکی از ما باید خمس در راه خدا باشد که از این هفت نفر من باید خمس در راه خدا باشم . پدر و مادر عزیزم امیدوارم که مرا مورد عفو و بخشش قرار دهید و اگر شهادت این فوز عظیم نصیب من شد و خبر شهادتم را به شما دادند هیچ گونه ناراحتی از خود نشان ندهید و وقتی که می آیید برای دیدن جنازه ام هیچ گریه نکنید و ناله نزنید برای اینکه اگر گریه کنید منافقین و ضد انقلاب ها خوشحال می شوند پس چه بهتر است که وقتی جنازه ام را مشاهده نمودید آیۀ : « انالله و انا الیه راجعون » را زمزمه کنید . و این را هم بعضی ها بدانند که من این راه را به انتخاب خودم پیمودم و تنها عشق خدا و عشق اباعبدالله الحسین باعث شد که من پا در جبهه بگذارم، و هیچ کس در انتخاب این راه مرا اجبار نکرد . پدر و مادر عزیزم، اولاً از من راضی باشید و مرا حلال کنید و بدانید که شما نزد خداوند رحمان و رحیم اجری عظیم دارید . اگر لیاقت داشتم که در راه خدا به شهادت برسم و اگر خبر شهادتم را به شما دادند دوست دارم که همان وقت دست هایتان را بلند کرده از خداوند شکرگزاری کنید چرا که امانتی که چند روزی نزد شما پرورش یافته بود و چه خوب هم پرورش یافته بود نزد صاحب اصلی اش برگردانده شد، اگر به قرآن اعتقاد داریم خداوند در قرآن فرموده است که « شما از خودتان نیستید و به دیگری ( خدا ) تعلق دارید ». پدر و مادر عزیزم : بعد از نمازهایتان امام عزیز، این پیر جماران، این قلب تپنده امت حزب الله را دعا کنید، و دعا کنید که تا انقلاب حضرت مهدی ( عج ) حتی کنار آن حضرت مصون و محفوظ بماند . رزمندگان عزیز اسلام را دعا کنید که هرچه زودتر به کربلای حسین ( ع ) برسند و به آن هدف الهی که صدور اسلام به سرتاسر جهان است برسند . از برادران و خواهران خودم و تمام افراد دانش آموز خواهش می کنم درسشان را بخوانند تا وقتی که به دانشگاه رفتند افرادی مؤمن و با تقوی و پیرو انقلاب و امام باشند . از کلیۀ همسایگان و قوم و خویشان و دوستان و آشنایان تقاضا دارم اگر در این مدت عمر خطایی از من دیدند مرا ببخشند و حلال کنند و جداً از همگی آنها معذرت می خواهم که موجب ناراحتی آنها شدم . از مسئول بنیاد شهید تقاضا دارم که جنازه ام را در کنار برادر شهیدم حسین شاهسواردفن کنید . در آخر از همۀ عزیزان معذرت می خواهم که وقت با ارزششان را گرفتم و سر همه را به درد آوردم اما چون روایت است که : « سزوار نیست که مرد مسلمان شبی را سپری کند مگر اینکه وصیت نامه او زیر سرش باشد ». « امام صادق ( ع ) ».


من هم چند کلامی بر روی صفحه کاغذ آوردم هرچند که زبانم الکن بود .


امیدوارم که مرا حلال کنید .


« والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته »


ملتمس دعا العبد العاصی


بنده کوچک خدا


محمدرضا حسینی


منبع سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان

http://www. 3000 shahid.ir/martyr/bio/ 550

آخرین تغییر ‏۴ مهر ۱۳۹۷، در ‏۲۲:۲۹