شهید مجتبی درویشی زاده آوره

نسخهٔ تاریخ ‏۲۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۷ توسط Mirdadi9705 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

شه ی د مجتب ی درو ی ش ی زاده اوره

تار ی خ تولد :1339/10/05

تار ی خ شهادت : 1360/09/12

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا

زندگی نامه

مجتب ی در تار ی خ 6/10/1339 در تهران متولد، و بعد از ط ی دوران کودک ی و دبستان و دب ی رستان، در سال 57-58 موفق به در ی افت گواه ی نامه د ی پلم ر ی اض ی ف ی ز ی ک گرد ی د . و ی در سال ها ی آخر دب ی رستان اقدام به تأس ی س ی ک کتابخانه و هيئت قرائت قرآن در محل كرد که هم اکنون ه ی ئت قرآني و ی دا ی ر م ی باشد. در دوران مبارزه عل ی ه رژ ی م منفور پهلو ی ، به تکث ی ر اعلام ی ه ها ی امام خم ی ن ی ، که در آن برهه از زمان ب ی نها ی ت مشکل بود مي پرداخت و مخف ی انه افراد بس ی ار ی را ارشاد م ی کرد و برا ی ارشاد بچه ها هم ی شه كتاب جا ی زه م ی داد .


   خصوصيات فرد ی او از جمله: خوش برخورد و شوخ، با همه زود دوست م ی شد. ساده لباس م ی پوش ی د، از لحاظ درس ی ، شاگرد زرنگ، که حت ی در دوران تحص ی ل براي دب ی رستان و بچه ها مجان ی تدر ی س م ی کرد، با هر کس در سطح خودش حرف م ی زد و برا ی کس ی خودش را نم ی گرفت، هرگز غ ی بت نم ی کرد و از کس ی که پشت سرش حرف م ی زد ب ی نها ی ت متنفر بود، انتقادپذير بود و از منتقد، تشكر و قدرداني مي كرد. در برنامه ها ی د ی ن ی و اجتماع ی بس ی ار فعال ی ت داشت. به علت صداقت و شوخ طبع ی ، در م ی ان تمام دوستان و آشنا ی ان محبوب ی ت ی خاص داشت. نمازش هرگز ترک نم ی شد، هم ی شه سع ی بر ا ی ن داشت که نماز جماعت برپا شود، دايم الوضو و مسئوليت پذير بود، از به کار بردن واژه ها ی غرب ی و حت ی شن ی دن آنها ب ی زاري مي جست، از لحاظ باطن ی فرد ی معتقد به اصول و برنامه ها ی د ی ني بود، در ايام عزادار ی و سوگوار ی و به راه انداختن دستجات حضور فعال داشت و خ ود ن ی ز نوحه سرائ ی م ی کرد؛ به منزل بازماندگان شهدا سرم ی زد و از دست كشيدن بر سر يتيمان لذتي وصف ناپذير مي برد. هم ی شه خواهر و برادرانش را به داشتن جلسات قرآن و سوگوار ی اهل بيت و جشن ها ی مذهب ی تشويق م ی کرد، با همه صادقانه رفتار م ی کرد، دروغ نمي گفت، به گفته ه ا و عقيده ي ديگران احترام مي گذاشت؛ نسبت به خانواده خود، مخصوصا پدر و مادر احترام خاصي قائل بود، و به گونه اي آنها را ارشاد و راهنمايي مي كرد كه به آنها بي احترامي نكرده باشد؛ خ ی ل ی حساس و زود رنج بود.از دختران و پسران ب ی بند و بار متنفر، و از دختران و پسر ان حق ی قت طلب و فعال بس ی ار خوشش م ی آمد؛ هم ی شه سع ی م ی کرد که از کس ی ک ی نه به دل نگ ی رد . در دوران تحص ی لش م ی گفت: من خدا ی پدر و مادر و بستگانم را نم ی خواهم، من خدا یی را م ی خواهم که کاملا با او آشنا باشم و خودم او را در ی ابم، از اين رو، به مطالعه درباره مکاتب غ ی ر اسلام ی ، برا ی شناخت اسلام واقعي مي پرداخت و عده ز ی اد ی را در اين راه، راهنمايي و هدا ی ت کرد، فقط به خدا ام ی دوار بود و م ی گفت: آرزوها ی م در پناه خداست. بهتر ی ن دوست خود را کتاب، و بهتر ی ن راهنما را قرآن، م ی دانست و اوقات فراغت خود را با ا ی ن راهنما و دوست م ی گذران د .


  سپس و ی بعد از مدت ی به خدمت سرباز ی اعزام و دوره آموزشي خود را در پادگان شاهرود گذراند و به منطقه سومار منتقل شد، مدت 16 ماه در سومار، و 4 ماه در منطقه م ی مک، انجام وظ ی فه نمود که در اين مناطق، به ارشاد پرسنل و ته ی ه انجمن اسلام ی و اطلاعات و ارشاد همت گمارد و سپس سرپرست انجمن اسلام ی و س ی اس ی ا ی دئولوژ ی ک ت ی پ الله اکبر در سومار گرد ی د . ضمنا هم اکنون در منطقه سومار مسجد ی که به دست نامبرده ساخته شده است موجود م ی باشد و در ه ی جدهم ی ن ماه خدمت خود در حال ی که با ماش ی ن تانکر آب راهي خط مقدم بود، ناگهان خودرو معلق شده و و ی از ناح ی ه کمر و ب ی ن ی به شدت آس ی ب مي بيند. در زماني كه در استراحت پزشک ی به سر م ی برد، مرتبا ناراحت ی م ی کرد که من در جبهه م ی توانم با زبان و قلم خدمت کنم و حت ی موقع شهادتش ن ی ز هنوز کرست طب ی بر رو ی کمرش بسته بود .


  در اواخر خدمت نامبرده که به آخر ی ن مرخص ی آمده بود، توسط خ یّ ري، حدود 25 هزار تومان کتاب برا ی ارشاد پرسنل ته ی ه نموده و با خود به منطقه مي برد. و براي جنگ با کفار رژ ی م بعث عراق به خط مقدم جبهه اعزام شد و شب و روز پنج شنبه 12/9/1360 خواب د ی ده بود که دوست شه ی دش (ام ی ر طوقان ی ) به او لبخند م ی زند و خواب خودش را برا ی ی ک ی از دوستانش تعر ی ف م ی کند، صبح همان روز دعا ی توسل م ی خواند و پ ی ش م ی رود و حدود ساعت 11 صبح همان روز به درجه رف ی ع شهادت نائل م ی گردد و به آرزو ی قلب ی و دائم ی خود م ی رسد .


روحش شاد و ی ادش گرام ی باد

قسمت ی از وص ی ت نامه شه ی د :


خدمت پدر و مادرم سلام عرض م ی کنم و ام ی دوارم که مرا ببخش ی د و حلالم کن ی د که در دوران طفول ی ت زحمات ز ی اد ی بر شما وارد کردم، ام ی دوارم که خدا به مادرم صبر جل ی ل عطا نما ی د . مادرجان، هم ی شه غسل صبرکن که خدا صبر به شما عطا خواهد کرد و هم ی شه رضا به رضا ی خدا باش. و ام ا مرتض ی و مصطف ی ، دو برادر بزرگوارم، ام ی دوارم که مرا ببخش ی د و محمد و احسان را پ ی رو قرآن و خدا ساز ی د و پ ی وسته در راه تربيت بهترشان کوشش کن ی د . اما ام ی ر و حس ی ن، دو برادر کوچکم نمازتان را سروقت بخوان ی د، زياد قرآن بخوان ی د و درستان را ن ی ز خوب بخوان ی د، پ ی رو و پشت ی بان امام باش ی د . اما خواهرانم، هم ی شه بدان ی د که حجاب س ی اه شما، کوبنده تر از خون سرخ شه ی دان است و ام ی دوارم که ز ی نب گونه، هم ی شه پ ی ام رسان ا ی ن انقلاب باش ی د و در راه شناساندن حق، هم ی شه ثابت قدم باش ی د و بچه ها یی تحو ی ل اجتماع ده ی د تا در ق ی امت روسف ی د و در دن ی ا خدمت ی به اسلام کرده باش ی د .


و در پا ی ان از همه شما م ی خواهم که برا ی م گر ی ه نکن ی د چون من به آرزو ی قلب ی م رس ی ده ام و ی ار ی و پشت ی بان ی و پ ی رو ی از امام عز ی زمان را هرگز فراموش نکن ی د و از شما خواهانم که ی ک صندوق قرض الحسنه ا ی جاد، تا بتوان ی د به مستمندان کمک نمائ ی د .


والسلام عل ی کم و رحمة الله و برکاته

http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10723

پا ی گاه اطلاع رسان ی شهدا ی ارتش جمهور ی اسلام ی ا ی ران

آخرین تغییر ‏۲۸ مهر ۱۳۹۷، در ‏۱۸:۳۷