شهید محمد بهبودی

نسخهٔ تاریخ ‏۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۸ توسط Atashbar97 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

محمد محل تولد : مشهد

نام خانوادگی : بهبودی‌ تاریخ شهادت : 1357/09/20

نام پدر : علی‌ مکان شهادت : خ‌شهیدباقری‌

تحصیلات : حوزوی منطقه شهادت :

شغل : روحانی یگان خدمتی :

گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : سایر

گلزار : شهیدمدرس‌کاشمر


rId6


زندگینامه

او به سال ۱۳۶۶ در یکی از روستاهای کاشمر در خانواده ای مذهبی و با اصالت چشم به جهان گشود دوران کودکی را تحت سرپرستی والدین دلسوز و مهربان گذراند سپس راهی مدرسه شد تا الفبای پله های رشد و کمال را بیاموزد تحصیلات کلاسیک را تا اتمام پایة ششم قدیم با موفقیت ادامه داد در آن روزگار که ظلمت و تاریکی ناشی از حکومت طاغوت همه جا را فرا گرفته بود، شعاع خورشید مهدوی و جذبة نگاه آن حضرت شامل حال شهید محمد بهبودی شد و او را با عزمی راسخ و قبی سرشار از عشق به مولایش مهدی – عجل الله تعالی فرجه - راهی اردوگاه سربازان حضرت نمود . دروس حوزه را در مدرسة علمیه دانش شهرستان کاشمر آغاز نمود از همان ابتدا با مرحوم حضرت آیت الله مشکینی و حضرت آیت الله ربّانی شیرازی که از سوی ساواک در کاشمر تبعید بودند، آشنا شد و در محضر آن بزرگان درس جهاد و مبارزه با ظلم و ستم را آموخت . پس از فراگیری ادبیات عرب و اتمام مقطع مقدمات در حوزه علمیه کاشمر، جهت ادامة تحصیل و گسترش فعالیت ها و مبارزات به همراه حضرت آیت الله مشکینی - حمه الله علیه - که دورة تبعیدشان به پایان رسیده بود، به قم عزیمت نمود . او باها از طرف آیت الله مشکینی به کردستان مسافرت بو با روحانیون تبعیدی در آنجا ملاقات کرد . شهید محمد با تمام جدّیتی که در تحصیل داشت، رسالت بزرگش را زا یاد نبرد در آن سالها که از اسلام جز ظاهری باقی نمانده بو، در ایام تبلیغی به زادگاهی باز می گشت و با تشکیل کلاس قرآن و تأسیس کتابخانه در دمیدن روح اسلام و قرآن در اذهان مردم تلاش میکرد .


با اوج گرفتن نهضت مقدس اسلامی شهید محمد به زادگاهش برگشت و همگام با مردم در صحنه های قیام و تضاهرات نقش بسیار فعالی داشت به طوری که توسط نیروهای دژخیمان پهلوی دستگیر شده و در زندان های ساواک مورد شکنجه قرار گرفت . سرانجام این سرباز فداکار و عاشق امام زمان – عجل الله تعالی فرجه - در به هنگام پائین کشدین مجسمة شاه ملعون در شهرستان کاشمر مرود اصابت گلوله نیروهای گارد قرار گرفت و به فیض عظیم شهادت نائل آمد . پیکر پاک این روحانی مجاهد پس از تشییع با شکوه امت حزب الله در کنار مزار شهید آیت الله مدرس در کاشمر به خاک سپرده شد .


خاطرات

- ق بل از انقلاب در کاشمر کتابخانه ای تاسیس کرده بود و اهم فعالیت سیاسی ایشان در این کتابخانه متمرکز شده بود و یکی از کارهای عمده ای که در این کتابخانه می کرد اعلامیه ها و نوارهای امام را داخل کتابها می گذارد و توزیع می کرد . به نقل از : دوستان شهید


- قبل از انقلاب دنبال یک اسلحه کمری می گشت و حتی از من می خواست که اگر پیدا کردم به ایشان برسانم به او گفتم اسلحه داشتن خطرناک است . برای چه می خواهی؟ گفت : من سربازم ! سرباز امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) ، سرباز رهبرم سرباز ملتم و در چنین موقعیتی باید آمادگی تام و تمام داشته باشم تا اگر ماموریتی نظامی دادند به طور احسن انجام دهم . به نقل از : استاد علوی


- به مناسبت چهارم آبان دستور داده بودند که در تمام اطاق های شهرداری عکس شاه و پدرش را نصب کنند و ما هم که در موتورخانه شهرداری کار می کردیم این عکس ها را روی دیوار موتورخانه زده بودیم و شهید بهبودی برای کاری به محل کار ما مراجعه کرده بود و وقتی عکس ها را روی دیوار شهرداری ملاحظه کرد . عبا را روی سرش کشید و خارج گشت و من با تعجب دنبال او رفتم و سوال کردم که چه شده است؟ و او گفت : که تا آن عکس ها در آن جا نصب باشند من نزد تو نمی آیم زیرا این ها مدرس را زهر دادند و با شال، پیچیدن دور گردنش او را خفه کردند و حالا تو عکس آنها را قاب گرفته ای و در محل کارت زده ای؟ !


- یادم هست اولین دفعه ای که از قم با لباس روحانیت به روستای باب الحکم آمدند مردم از ایشان خواستند که برای مردم سخنرانی کند و ایشان بدون هیچ ترسی بالای منبر رفت و بر علیه رژیم پهلوی سخنرانی کرد؛ درست به خاطر دارم که یکی از موضوعاتی که در آن سخنرانی مطرح کرد این بود که اسلام را به یک پوستین بسیار زیبا تشبیه کرد و بعد گفت : که این رژیم منحوس این پوستین را وارونه به بدن این جامعه کرده است تا از آن سود ببرد و نیات باطله خود را پیاده کند .


- فرزندم محمد بر اثر در گیری در خیابان تیر خورد او روی تخت بیمارستان چند بار تکرار کرد سی و شش هزار تومان اما همینکه می خواست بقیه حرفش را کامل از هوش می رفت و تا آخرین لحظه هوش هم نتوانستم منظور حرفش را بفهم تا اینکه بعد از شش ماه از پیروزی انقلاب یکی از پسران آیت الله مشکینی به خانه ما آمد و گفت که آیت الله سی و شش هزار تومان پول به میرزا محمد داده بود تا یک قبضه کلت با فشنگ از دروازه قوچان مشهد بخرد و به قوم بیاورد تا یکی از افسران بسیار ظالم که مردم را کشت را به هلاکت برسانیم نقشه از این قرار بوده که میرزا پول را به یک مغازه دار بدهد و او اسلحه را بخرد و در یک کارتن جلو مغازه اش بگذارد و میرزا محمد با داشتن آدرس دقیق کارتن را بردارد اما وقتی میرزا محمد پولرا به مغازه دا ری دهد در وقت تحویل سلاح تیر می خورد و به شهادت می رسد .


منبع سایت یاران رضا

http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 4328

آخرین تغییر ‏۱۴ آبان ۱۳۹۷، در ‏۱۷:۵۸